موضع حزب حکمتیست و بیانیه دفتر سیاسی درمورد" سیاست و روش نئو توده ایستی را در کومله ترد کنید" فضا را بار دیگر برای نقد روش نئو توده ایستی باز کرده است. صرف نظر از اینکه بعضی از این نقدها را باید پریشانی سیاسی نامید تا نقد سیاسی اما برای اینکه بار دیگر خوانندگان را به اصل موضوع ببریم خوب است . تاریخچه این جدال را مرور کنیم.رفیق کورش مدرسی نقد پایه های تئوریک این جریان را به خوبی نشان داده است و خواندن آنرا به همه توصیه میکنم.
برای حزب حکمتیست و تمام کسانی که علیه این روش نئو توده ایستی موضع گیری کرده اند صورت مسئله خیلی روشن و" اظهر و من الشمس" است.گرای پلیسی به رژِیم تحت هر بهانه وتوجیهی ممنوع است. اما برای آندسته از منتقدین جا دارد یکبار دیگر با هم مروری به صورت مسئله داشته باشیم و بحث را سر جای اصلیش قرار دهیم .تا مورد اتهام واقع نشویم که گویا "جنجال" راه انداخته ایم تا "صفوفمان را متحد" نگه داریم و سئوالاتی را از منتقدین حزب حکمتیست بپرسیم که موضع شما در این زمینه چیست؟ این جریان و هشدارهای ما مختص به امروز و این چند ماه اخیر نیست . گویا کسی خواب نما شده است و دزد را میان قافله روئیت کرده است! اسناد جدال ما در این مورد مشخص بر میگردد به سال 2007 به این مضمون که "پروکاتورها را ایزوله کنید" به تاریخ 31 خرداد 1386که چنین آمده بود:
" عروج چپ در فضاي سياسي ايران نقد و نفي را با هم همراه آورده است که کاملا طبيعي است. موجوديت جديدي به صحنه سياست ايران اضافه شده است که دو عکس العمل را بوجود آورده است.
اول کساني که به استقبال اين رنسانس انسانيت رفته اند و چه با نقد و چه با ترويج و توضيح در پي تعميق و گسترش اين رگه در سياست ايران هستند.
دوم اما عکس العمل جريانات و کساني است که دل به مرگ کمونيسم در پي شکست بلوک شرق و سرکوب ها و قتل عام هاي جمهوري اسلامي خوش کرده بودند. ميدان سياست علني اپوزيسيون را ملک طلق اسلامي هاي نيم پز و ناسيوناليست هاي رنگارنگ فرض گرفته اند. اين ميدان در مقابل چشمان نا باور اينها دارد به تصرف نافي هر دو يعني چپي که يک مليون بار مرگ آن را اعلام کرده و برايش جشن ترحيم گرفته بودند در مي آيد. اين دسته هم دست پاچه مجددا براي بار هزار و يکم به جنگ فکري و قلمي با کمونيسم آمده اند. اما کاش همه مسئله همين بود. براي يک کمونيست چه فرصتي بهتر از اين که بجاي رودرروئي با فتوا و پليس، پاسدار و اطلاعات، و حراست و تفنگ و باتوم با مغزي که احيانا در پشت اين ابزار ها قرار دارد وارد جدل شود و معني منطق پشت تحميق و چماق را به همگان نشان دهد.
اما کار به اينجا خاتمه نمييابد. در اين "نقد فکري" چپ توسط راست شاهد کمک گيري آنها از فضائي هستيم که جمهوري اسلامي خلق کرده است. در نوشته هاي اخير در نشريات و سايت ها بطور روز افزوني شاهد نسبت دادن تعلق سياسي و فکري چپ به اين يا آن سازمان و حزب کمونيستي و يا به اين يا آن شخصيت غير قانوني و "مهدور الدم" کمونيست است.
کسي که در جدل با يک شخصيت واقعي، علني و حقيقي در ايران او را به يک حزب سياسي و يا شخصيت به شدت غير قانوني که تماس با آنها جرم محسوب ميشود نسبت ميدهد انتظار دارد که طرف مقابل چه عکس العملي نشان دهد؟ از آن حزب يا آن شخصيت کمونيست دفاع کند؟ ميشود انتظار داشت که بحثي که از طرف مقابل به جنبش غير قانوني نسبت داده شده است را دنبال کند؟ از کمونيست هاي شناخته شده "تبري جويد"؟ واقعيت اين است که کسي که اين کار را ميکند تلاش دارد طرف مقابل خود را با نشان دادن اوين و قزل حصار به سکوت مجبور کند
هيچ انساني که يک نخود عقل و احساس مسئوليت دارد براي مبارزه "فکري" با چپ به فضاي پليسي جمهوري اسلامي پشت نميدهد. تنها حکمي که ميشود داد اين است که اين شگرد آگاهانه بکار گرفته ميشود و تحريک پليس عليه فعالين کمونيست و يا مجبور کردن آنها به سکوت و پس کشيدن از صحنه مبارزه علني است.
تاسف بيشتر اين است که حتي بعضي از دلسوزان اين چپ هم از حب يا بغض اين فضا را نديده مي گيرند و متوجه محدوديت ها و خطراتي که چنين پرووکاسيوني براي چپ در حال عروج در ايران دارد نيستند. نقد نظرات افراد علني و شناخته شده زير ضرب جمهوري اسلامي نيازمند انتصاب آنها به کسي يا جائي نيست بايد روي مستقلا و روي پاي خود انجام شود
ما از همه سازمان ها وجريانات سياسي و از همه سايت ها و نشريات ميخواهيم که اجازه چنين پرووکاسيون هائي را ندهند. اجازه ندهند که از امکانات آنان براي نا امن کردن انسانيت در ايران استفاده شود. پرووکاتور و پرووکاسيون بايد منزوي و طرد شوند."
****
این اولین مورد از اطلاعیه علنی حزب ما رو به مردم و اپوزسیون بود.به دنبال آن کسانی در اپوزسیون ولیبرال های داخل امثال پیمان عارف و تحکیم وحدتی ها افرادی را اسما و رسما به احزاب کمونیستی منتسب میکردند. و در آن مقطع دانشجویان با دادن اطلاعیه هشدار آمیزی با عنوان "گرای پلیسی ندهید" موضع گرفتند .موضع گیریها و دشمنی با چپ و گرای پلیسی دادن نتیجه رشد و قوام گرفتن چپ در دانشگاه بود . تا اینجا اکثر سازمانها ی چپ فضای رشد یافته در دانشگاه را مدیون فعالیت خود میدانستند!! تا اینکه در 13 آذر 1386 و دستگیری وسیع دانشجویان و فعالین سیاسی که در تاریخ 30 سال اخیر سابقه نداشته است و پرچمی که در دانشگاه به اهتزاز در آمده شاید در 100 سال اخیر تاریخ چپ بی نظیر بود. سازمانهای چپ را به تکاپو انداخت که توشه سازمانی و تشکیلاتی از این اتفاق مهم برای خود بردارند. جمهوری اسلامی بیش از 80 نفر از دانشجویان و فعالین سیاسی را در سراسر ایران دستگیر و روانه زندان کرد.و در خارج کشور وو میان فعالین داخل تقریبا همه در دفاع از دانشجویان وارد عمل شدند اما زمانی که از زبان "رجاء نیوز" و سپاه پاسداران این طیف از کمونیستها و فعالین دانشجویی که در زندان بودند و هنوز هستند به گارد آزادی و حزب حکمتیست منتسب شدند این افشا گری رژیم باعث پلاریزه کردن موج دفاع از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب شد. دیگر برای کسانی که نفوذ "سکت" خود را در دانشگاه نزدیک به صفر میدانستند خیلی "شریفشان" صف اعتراض و دفاع از دانشجویان را ترک و پاپوش دوزیهای رژیم را باور کردند و راهشان را کج کردند تا فکری به حال خود بکنند!
این هژمونی و برآمد
یک خط سیاسی معین در دانشگاه بود، که با حکمتیستها تداعی میشد. بعد از این فضایی
به اسم نقد و علیه این دستاورد عظیم چپ در ایران بالا گرفت و اولین مطلب شبه پلیسی
همزمان در "وبلاگ تریبون مارکسیستی"
و "سایت تریبون جوان " از طریق سرور کومله انتشار یافت. اتهامات سر بازجوها و اعترافات احتمالی زیر
شکنجه را با وقاحت و به اسم نقد منتشر کردند. دانشجویان را علنا به حزب حکمتیست و گارد
آزادی منتسب کرده بودند . حزب حکمتیست در این باره در اطلاعیه ای دیگر با
عنوان دریغ از
یک جو شرف!که به تاریخ 4
خرداد87 گفت: (بخشی از آن)
"اخیرا وبلاگی به نام "تریبون مارکسیسم" اقدام به یک پاپوش
دوزی و توطئه چینی رسمی پلیسی علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب زندانی و در
آستانه محاکمه کرده است. این وبلاگ در نوشتهی بدون امضائی تحت عنوان
"وضعیت فعلی و گام های ضروری (نکاتی در مورد جنبش دانشجویی و چپ)،
دانشجویان دستگیر شده را اعضای حزب حکمتیست و گارد آزادی معرفی کرده است و از آن
بدتر اسلحه و اقدام مسلحانه را هم روی پرونده آنها گذاشته است. انتشار چنین هجویات
و مزخرفاتی از جانب دستگاه های اطلاعاتی رژیم، دست راستی های متشکل در دانشجویان
لیبرال و دفتر تحکیم وحدت نه اولین بار است و نه آخرین بار خواهد بود. آنچه دراين
میان تاسف آور است این است که این وبلاگ خود را به افراد و خط مشخصی در اپوزیسیون
(ایرج آذرین و رضا مقدم) منتسب میکند.
ما یک هفته منتظر ماندیم تا ایرج آذرین و رضا مقدم خود را از این افتضاح کنار بکشند. آنچه تکان دهنده است این است که این کار انجام نشد و از آن بدتر سایت "اخبار روز" اقدام به انتشار این لجن نامه پلیسی کرد. شاید انتظار فاصله گرفتن آذرین و مقدم از چنین پاپوش دوزی هائی انتظار بیجائی بوده است. شاید این ادامه منطقی کار کسانی است که همین چند ماه پیش علنا و رسما در نشریه خود، به دروغ، ما و همین کمونیست های ایران را به چشم دوختن به دلار آمریکا و شِـکِـل اسرائیل متهم کردند و برای همه ما پاپوش امنیتی دوختند. اما صبر کردیم و واقعا اشتیاق داشتیم که این دو، خود را از این اتهام بتکانند. علی رغم اینکه به آنها تذکر هم داده شد، این کار را نکردند! در یک جمعبندی اولیه از ۱۳ آذر گفتیم که یکی از درسهای این حرکت این بود که بار دیگر نشان داد که چقدر وجدان و شرافت، طبقاتی است. اما ابعاد این بی وجدانی برای ما هم تازه بود. " .......
****
به دنبال اعتراض هایی که وقت خود به سایت "اخبار روز" شد این سایت مطلب را برداشت.بعد از اطلاعیه حزب روشهای مخرب در مقابل دانشجویان و فعالینی که به حزب حکمتیست منتسب بودند کماکان ادامه داشت هنوز فرهاد حاجی میرزایی بعد از یک سال و اندی به شیوه وحشیانه ای زیر شکنجه هست و آزاد نشده است و خیل عظیم دانشجویان با وثقیه های سنگین که دار و ندار خانواده هایشان است ، منتظر دادگاه هستند. و تعدادی هم مجبور شدند که محل زندگی خود را تغیر یا در خفا زندگی کنند!
حزب در اطلاعیه دیگری به تاریخ 8جولای 2008 با عنوان نئو توده ای ها در آخر راه حزب توده گفت:
"با عروج چپ در فضای سیاسی ایران و بویژه با عروج دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دانشگاه های ایران، جریان مرده و پاسیو ایرج آذرین – رضا مقدم بعنوان یک جریان ضد چپ و ضد انقلاب در قامت نئوتوده ایستی تولدی مجدد یافت و در لجنزار وزارت اطلاعات علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از نو سر جنباند. اینها درست مانند کیانوری ها و طبری های مرده و زنده خود نقش توجیه گر دستگیری و شکنجه بهترین کمونیست های ایران را برعهده گرفتند. این موجود ناخواسته زائده وضع موجود را باید افشا کرد. باید کراهت بند بند تئوریها و کارهایشان را در مقابل طبقه کارگر و همه انسانهای شرافتمند گرفت، باید اینها را بیشتر از پیش طرد و ایزوله کرد. لازم نیست با اینها همان تجربه حزب توده را تکرار کنیم و منتظر شرکت مستقیم اینها در دستگیری و بازجوئی کمونیست های ایران بمانیم.
انحطاط سیاسی گروه آذرین- مقدم با عروج دوم خرداد و خاتمی شروع شد و با پایان خاتمی اینها هم "پایان یافتند". تولد جدید این جریان نئوتوده ایستی در واقع باز تاب شکست دو خرداد از سر ارتجاعی آن است.
نئوتوده ایست های آذرین- مقدم به بهانه اینکه اوضاع انقلابی نیست و توازن قوا برای انقلاب کارگری آماده نیست، به جنگ هر نوع تلاش رادیکال، کمونیستی و انقلابی رفته اند. رسما پرچم بردن نیروی طبقه کارگر پشت این یا آن بخش از بورژوازی را برداشته اند. انتخاب میان این یا آن بخش بورژوازی برای اینها هم انتخاب رفسنجانی در مقابل احمدی نژاد است. این اوج بلندپروازی این جریان منحط است. اینها با این توجیهات عملا کارگر و کمونیست را به دنبالچه جریانات بورژوایی تبدیل میکنند و کت بسته تحویل جمهوری اسلامی میدهند. تئوریهای نئوتوده ایستی ایرج آذرین قرار است توجیه گر پاسیفیسم عریان و هیچ کاری نکردن و غیبت سیاسی دو دهه اخیر حیات سیاسی خود و گروه "سوسیالیستش" باشد. این بهای زیادی است که طبقه کارگر ایران باید پرداخت کند. اینها اینقدر نمی ارزند.
هویت سیاسی این جریان دشمنی با انقلابیگری، با هر نوع خوشبینی به ایجاد تغییر و هر نوع تلاش انقلابی به نفع مردم، با هر نوع دخالتگری کمونیستی، با هر نوع پراتیک انقلابی، میلیتانسی و دست بردن به اسلحه علیه بورژوازی و با هر نوع تلاش برای انقلاب کارگری و حتی با هر نوع تلاش انقلابی برای کنار زدن جمهوری اسلامی بوده است.
آنچه در این میان نگران کننده است همسویی وهمراهی رهبری کومه له و یا بخشی از رهبری و صفوف این سازمان با این گروه منحط و از جمله همسویی با اقدام زشت سیاسی وپلیسی اخیر آنها علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب است. در ماجرای اخیرعلیه دانشجویان، جریانات و شخصیتها و سایتهای مسئول اقدام پلیسی سیاسی آنها را محکوم کردند. اما کومه له نه تنها سکوت کرد، بلکه متاسفانه در میان جریانات سیاسی تنها سایتهای مختلف مربوط به کومه له نوشته پلیسی، سیاسی مشهور را لانسه کردند. با وجود هشدارهای زیاد چه از درون کومه له و چه از جانب ما و درخواست فاصله گرفتن کومه له از این انحطاط سیاسی تا این لحظه هم با گذاشتن دفاعیه های به اصطلاح "دانشجویان سوسیالیست" از این افتضاح پلیسی سیاسی در سایتها و میدیای خود عملا همسویی خود را ادامه میدهند. این اقدام آنها و به موازات آن حذف هر اثر و نشانه ای از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و "ممنوع شدن" این اسم از سایتها و میدیای کومه له در یک ماهه اخیر علائم یک انتخاب سیاسی نگران کننده توسط کومه له است.
رهبری کومه له بنا به هر مصلحتی، از جمله از سر بی تحرکی و پاسیفیسم خود و برای توجیه آن، و یا به امید جذب "قلمزن تئوریک - سیاسی" برای پدیده فرمال "حزب کمونیست ایران" همسویی با آذرین، مقدم را انتخاب کرده باشد، باید بداند که عاقبت بسیار خطرناکی را برای آینده سیاسی سازمان خود تدارک می بیند. باید بداند که با تن دادن به این بازی خطرناک در میان صف آزادیخواهی و چپ در کردستان منزوی و بی اعتبار خواهد شد. رهبری کومه له در عین حال باید دقت کند که نمیتواند با اعتبار و جایگاه گذشته مبارزات آشتی ناپذیر کومه له علیه جمهوری اسلامی، چنین معامله ای بکند، همانطور که جریان زحمتکشان مهتدی و ایلخانی زاده درمعامله با ناسیونالیستها نتوانست و افشاء و رسوا شد.
ایرج آذرین و رضا مقدم با کینه و نفرت عمیق علیه نسل جدید کمونیستها و علیه هر شکل از دخالتگری و انقلابی گری این نسل و علیه حزب حکمتیست به میدان آمده اند، اما خط مشی کنونی آنها عملا علیه کل تجارب انقلابی تا کنون بخش عمده چپ ایران و از جمله سنتهای و پراتیک گذشته چپ و انقلابی کومه له، علیه دخالتگری از پایین، علیه دست بردن به اسلحه در برابر بورژوازی و جمهوری اسلامی، علیه تجربه شوراهای محلات و بنکه ها در سنندج و تجربه اتحادیه دهقانان مریوان، علیه خارج کردن رژیم از شهرها با قدرت نیروی مسلح و تجربه جنگ ٢٤ روزه مردم سنندج با توجیه ارتجاعی "اگر حزب مسلح هستید نباید در سازمانهای توده ای فعالیت کنید" است. سکوت آذرین- مقدم در مقابل مسلح بودن کومه له کنونی از سر اپورتونیسم و مصلحت روز آنها است. فعلا میخواهند در کومه له جاپای خود را محکم کنند و طبق سیستم "تدریجی" آذرین به تدریج کومه له را از هر نوع رادیکالیسم و میلیتانسی تهی کنند.
صف آزادیخواهی و برابری طلبی و جریانات کمونیست و چپ و انقلابی لازم است با هوشیاری مانع پخش شدن ویروس نئوتوده ایسم کنونی در فضای سیاسی باشند. افشای این جریان و شناساندن آن ضامن قرنطینه کردن این اپیدمی است. در این میان جریانات چپ و آزادیخواه و متعهد و مسئول باید از کومه له بخواهند که از این جریان ناسالم سیاسی فاصله بگیرد . این بعد مهم و اساسی ایزوله کردن نئوتوده ایسم کنونی در فضای سیاست ایران است. "
****
تردید دارم امثال ایرج فرزاد و شرکاء تازه متوجه جدال ما با جریان نئو توده ایستی و کومله بوده باشند. بد نیست نگاهی به تاریخ اطلاعیه های حزب بندازند که من بخشی از آنها را در بالا برای ثبت دوباره باز تکثیر کردم تا متوجه شوند که داستان از کجا شروع و چرا هنوز ادامه دارد. در ماههای اخیر این جریان منحط باعث تفرقه انداختن بین فعالین کارگری و منتسب کردن بخشی از کارگران به آمریکا و پول گرفتن متهم کردند بدون اینکه خم به آبرو مبارک بیاورند که منتسب کردن فعال کارگری به پول آمریکا یعنی زندان ، شکنجه و زیر ضرب بردن فعالین کارگری در داخل و اینها با وقاحت تمام اعلام کرده اند که این" فعالین را به جامعه" معرفی خواهند و در نشریه "جهان امروز " کومله هم بر این سیاست تاکید شده است. اطلاعیه" سندیکای شرکت واحد" و "اتحادیه آزاد کارگران ایران" و فعالین کارگری همه در جهت رسوا کردن این روش نئو توده ایستی در سیاست ایران است.
فکر نمیکنم موضع گیری تشکلهای کارگری و افراد مستقل و مسئول ربطی به متحد نگه داشتن صفوف حزب حکمتیست داشته باشد! صرف نظر از دوری یا نزدیکی سیاسی هرکس این روش مخرب را باید محکوم کرد. محکوم کردن الزما به معنای حکمتیست بودن نیست فقط احساس مسئولیت و حساسیت را نشان میدهد.
سئوال این است ایرج فرزاد وسایر منتقدین حزب حکمتیست موضعشان با دادن گرای پلیسی به جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور چیست؟ آیا در قاموس این منتقدین تکرار اراجیف وزارت اطلاعات و اعترافات زیر شکنجه اگر مستقیما نه! اما غیر مستقیم همراهی با جمهوری اسلامی نیست؟! آیا منتسب کردن فعالین دانشجویی یا کارگری به احزاب سرنگونی طلب و مسلح ، به جز کار توده ایستی با چه روش و القاب دیگری میشود مقایسه کرد؟ آیا ضدیت با انقلابی گری و دست بردن به اسلحه به جز روش تود ه ایستی کدام سیاست دیگر را نمایندگی میکند؟
هرکس وارد این بحث شود اول باید تکلیفش را با سئوالات بالا روشن کند تا ناظر بی طرف نقد و حتی پریشانی سیاسیش را کمی جدی بگیرد. " ما گفتیم که درسهای این حرکت نشان داد چقدر وجدان وشرافت طبقاتی است. "

