تبليغاتX
جمال کمانگر

هلهله و عوام فریبی حول  کاندید شدن خاتمی  در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 در  میان آنچه به اصلاح طلبان کرد موسوم است دیدنی است. دیدنی به این دلیل  یکبار این جماعت سوار قطار خودفریبی شدند و جز خاک پاشیدن به چشم مردم کاری دیگری از پیش نبردند.و سر افکنده بعد از 8سال عمر خریدن برای رژیم در ایستگاه اول پیاده شدند! قرار است بار دیگر ناکامیهای بخش خودی و  در قدرت ناسیونالیست کرد محک بخورد. بخش اپوزیسیون هم با تاخیر اما قطعا دنباله رو این ماجرا خواهد شد. خاتمی 8 سال در قدرت بود. ارگانهای اجرایی و قانون گذاری را در اختیار داشت اما کارش سوپاپ اطمینان رژیم بود و از عهده این ماموریت به خوبی به نفع رژیم بر آمد.  امروز همین رسالت را بعهده خواهد داشت. اینکه دوباره صف پراکنده اصلاح طلبان تجزیه شده را دور هم جمع کند کمیک به نظر میرسد.  نه سال 88،  سال 76 است و نه مردم، همان مردم هستند. این هلهله و شادی هم زودگذر خواهد بود. اگر امروز ورشکستگان سیاسی  حضور خاتمی را این چنین دراماتیک میکنند و برایش شعر وابراز احساست میکنند را باید بخشی از این شوو مضحکی  دانست که برای گرم کردن بازار انتخابات رژیم خواهد بود.
  اگر وزیر کشور سابق عبدالله نوری" فدرالیسم را بهترین آلترناتیو برای اداره جامعه ایران میداند". اگر جلالی زاده با گفتن اینکه: "هیچ شخصی مانند خاتمی با اقبال اهل سنت و مردم مناطق مرزی محروم و قومیتهای مختلف به خصوص قوم کرد روبه رونیست." حکایت از چرخشی در سیاست در ایران است و حساب باز کردن روی عقب مانده ترین بخش از خواسته های مردم است. قومیت ، مذهب و زبان، بخش اصلی سخنان خاتمی در میان اصلاح طلبان کرد بود.آیا این شیفت جدید در سطح جناحهای رژیم خواهد بود ؟ آیا رژیم پیامدهای  شیپور شروع  مبارزات کارگری در فرانسه، یونان و روسیه را دیده و در مقابل آن به عقب مانده ترین احساسات مذهبی،قومی و زبانی متوسل خواهد شد؟! آیا بورژوازی میتواند با دامن زدن به احساسات قومی و مذهبی  طبقه کارگررا  دچار توهم و باعث تجزیه آن شود؟! آیا رژیم میتواند بخشی از طبقه کارگر را با این ترفند  با یکی از جناحهای خود همراه  کند؟ رژیم اسلامی همیشه امکانگرا بوده است و از امکانات موجود برای بقای خود استفاده کرده است.  تغییر این  وضع و جلو گیری از سناریوی رژیم تماما به  فعالین کارگری و کمونیستها بستگی دارد که در مقابل آن چکار خواهند کرد. فعالین کارگری، دانشجویی و کمونیستها باید  خود را برای دور دیگری از مبارزه و پس زدن  پروژهای رژیم آماده کنند. میدانی دوباره برای عوامفریبی باز شده است . اینکه خود انتخابات نه مشروعیت دارد و نه انتخابات است بلکه مضحکه ای بیش نیست جای خود بماند. اینها بخشی از توهماتی است که دوباره حول آمدن خاتمی در جامعه پاشیده میشود.
 جلالی زاده در ادامه سخنانش در مورد خاتمی گفت: "امروز یکی از جدی ترین مباحث در میان روشنفکران و مردم اهل سنت و کرد حضور آقای خاتمی در عرصه انتخابات است و این درخواست به طرق مختلف اعلام میشود. "
این سخنان پرده از رایزنیهای کل ناسونالیست کرد بر میِدارد که منتظر ظهور دوباره خاتمی برای سرپا نگه داشتن بازار کسادشان چه در اپوزیسیون و چه در پوزیسیون  بودند. . لابد حزب دمکرات کردستان ایران  هم" اتحادیه علمای دینی اش" را به همین دلیل سر هم کرده است که حالا که بحث  شریک شدن در قدرت است چرا که نه؟وقتی عبدالله نوری فدرالیست میشود، به نظر میرسد همه چی ممکن است !
 بی دلیل نیست که فقط با اعلام کاندید شدن خاتمی اکثر رسانه مهم خبری آنرا پوشش دادند. گمانه زنی در این مورد شروع شده است. اینکه خاتمی بار دیگر به میدان آمده است تا  چهره بزک شده ای از جمهوری اسلامی و اسلام به جهانیان ارائه دهد یا "با مشورت خامنه ای"  آمده است  فرقی در این حکم پایه ای ما در مورد خاتمی نخواهد داشت.
"....روند اوضاع سياسى درس جديد و به مراتب تلخ ترى به اپوزيسيون طرفدار رژيم خواهد داد. برخلاف تبليغات رياکارانه اين جريانات، انتخابات رياست جمهورى شروع ليبراليزه شدن مسالمت آميز رژيم از درون خود حکومت و به رهبرى خاتمى نيست. نه فقط خاتمى و ائتلاف مدافع او، بعنوان شرکاى قديمى حاکميت خونين اسلامى در ايران، ابدا چنين هدفى را دنبال نميکنند، بلکه روند رشد حرکت اعتراضى مردم و تناقضات و تنشهاى درونى رژيم اسلامى بسرعت معادلات سياسى کنونى را دگرگون خواهد کرد. هم مردم و هم کل رژيم بسرعت پديده خاتمى و تصورات و توهماتى که امروز تحت اين نام رواج داده ميشود را پشت سر خواهند گذاشت. روند اوضاع سياسى بسمت تلاطم هاى مهمى در درون رژيم و تقابل حاد تر و مستقيم تر مبارزات اعتراضى مردم و طبقه کارگر با حکومت ارتجاعى سير ميکند. جريانات اپوزيسيون طرفدار رژيم جزو اولين تلفات سياسى اين روند خواهند بود...".( منصور حکمت در مورد انتخاب خاتمی در سال 1376)
10فوریه2009

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 14:4 |
 

موضع حزب حکمتیست و بیانیه دفتر سیاسی درمورد" سیاست و روش نئو توده ایستی را در کومله ترد کنید"  فضا را بار دیگر برای نقد روش نئو توده ایستی باز کرده است. صرف نظر از اینکه بعضی از این نقدها را باید پریشانی سیاسی نامید تا نقد سیاسی اما برای اینکه بار دیگر خوانندگان را به اصل موضوع ببریم خوب است . تاریخچه این جدال را مرور کنیم.رفیق کورش مدرسی نقد پایه های تئوریک این جریان را به خوبی نشان داده است و خواندن آنرا به همه توصیه میکنم.

برای حزب حکمتیست و تمام کسانی که علیه این روش نئو توده ایستی موضع گیری کرده اند صورت مسئله خیلی روشن و" اظهر و من الشمس" است.گرای پلیسی به رژِیم تحت هر بهانه وتوجیهی ممنوع است. اما برای آندسته از منتقدین  جا دارد یکبار دیگر با هم  مروری به صورت  مسئله  داشته باشیم  و بحث را سر جای اصلیش قرار دهیم .تا مورد اتهام واقع نشویم که گویا "جنجال" راه انداخته ایم تا "صفوفمان را متحد" نگه داریم و سئوالاتی را از منتقدین حزب حکمتیست بپرسیم که موضع شما در این زمینه چیست؟ این جریان و هشدارهای ما مختص به امروز و این چند ماه اخیر نیست . گویا کسی خواب نما شده است و دزد را میان قافله روئیت کرده است! اسناد جدال ما در این مورد مشخص بر میگردد به سال 2007 به این مضمون که "پروکاتورها را ایزوله کنید" به تاریخ 31 خرداد 1386که چنین آمده بود:

" عروج چپ در فضاي سياسي ايران نقد و نفي را با هم همراه آورده است که کاملا طبيعي است. موجوديت جديدي به صحنه سياست ايران  اضافه شده است که دو عکس العمل را بوجود آورده است.

اول کساني که به استقبال اين رنسانس انسانيت رفته اند و چه با نقد و چه با ترويج و توضيح در پي تعميق  و گسترش اين رگه در سياست ايران هستند.

دوم اما عکس العمل جريانات و کساني است  که دل به مرگ کمونيسم در پي شکست بلوک شرق و سرکوب ها و قتل عام هاي جمهوري اسلامي خوش کرده بودند. ميدان سياست علني اپوزيسيون را ملک طلق اسلامي هاي نيم پز و ناسيوناليست هاي رنگارنگ فرض گرفته اند. اين ميدان در مقابل چشمان نا باور اينها دارد به تصرف نافي هر دو يعني چپي که يک مليون بار مرگ آن را اعلام کرده و برايش جشن ترحيم گرفته بودند در مي آيد. اين دسته هم دست پاچه مجددا براي بار هزار و يکم به جنگ فکري و قلمي با کمونيسم آمده اند. اما کاش همه مسئله همين بود. براي يک کمونيست چه فرصتي بهتر از اين که بجاي رو‌در‌روئي با فتوا و پليس، پاسدار و اطلاعات، و حراست و تفنگ و باتوم با مغزي که احيانا در پشت اين ابزار ها قرار دارد وارد جدل شود و معني منطق پشت تحميق و چماق را به همگان نشان دهد.

اما کار به اينجا خاتمه نمييابد. در اين "نقد فکري" چپ توسط راست شاهد کمک گيري آنها از فضائي هستيم که جمهوري اسلامي خلق کرده است. در نوشته هاي اخير در نشريات و سايت ها بطور روز افزوني شاهد نسبت دادن تعلق سياسي و فکري چپ به اين يا آن سازمان و حزب کمونيستي و يا به اين يا آن شخصيت غير قانوني و "مهدور الدم"  کمونيست است.

کسي که در جدل با يک شخصيت واقعي، علني و حقيقي  در ايران او را به يک حزب سياسي  و يا شخصيت به شدت غير قانوني که تماس با آنها جرم محسوب ميشود نسبت ميدهد انتظار دارد که طرف مقابل چه عکس العملي نشان دهد؟ از آن حزب يا آن شخصيت کمونيست دفاع کند؟ ميشود انتظار داشت که بحثي که از طرف مقابل به جنبش غير قانوني نسبت داده شده است را دنبال کند؟  از کمونيست هاي شناخته شده "تبري جويد"؟ واقعيت اين است که کسي که اين کار را ميکند تلاش دارد طرف مقابل خود را با نشان دادن اوين و قزل حصار به سکوت مجبور کند

هيچ انساني که يک نخود عقل و احساس مسئوليت دارد براي مبارزه "فکري" با چپ به فضاي پليسي جمهوري اسلامي پشت نميدهد. تنها حکمي که ميشود داد اين است که اين شگرد آگاهانه بکار گرفته ميشود و تحريک پليس عليه فعالين کمونيست و يا مجبور کردن آنها به سکوت و پس کشيدن از صحنه مبارزه علني است.

تاسف بيشتر اين است که حتي بعضي از دلسوزان اين چپ هم از حب يا بغض اين فضا را نديده مي گيرند و متوجه محدوديت ها و خطراتي که چنين پرووکاسيوني براي چپ در حال عروج در ايران دارد نيستند. نقد نظرات افراد علني و شناخته شده زير ضرب جمهوري اسلامي نيازمند انتصاب آنها به کسي يا جائي نيست بايد روي مستقلا و روي پاي خود انجام شود

ما از همه سازمان ها وجريانات سياسي و از همه سايت ها و نشريات ميخواهيم که اجازه چنين پرووکاسيون هائي را ندهند. اجازه ندهند که از امکانات آنان براي نا امن کردن انسانيت در ايران استفاده شود. پرووکاتور و پرووکاسيون بايد منزوي و طرد شوند."

****

این اولین مورد از اطلاعیه علنی حزب ما رو به مردم و اپوزسیون بود.به دنبال آن کسانی در اپوزسیون ولیبرال های داخل امثال پیمان عارف و تحکیم وحدتی ها افرادی را اسما و رسما به احزاب کمونیستی منتسب میکردند. و در آن مقطع دانشجویان با دادن اطلاعیه هشدار آمیزی با عنوان "گرای پلیسی ندهید" موضع گرفتند .موضع گیریها و دشمنی با چپ و گرای پلیسی دادن نتیجه رشد و قوام گرفتن چپ در دانشگاه بود . تا اینجا اکثر سازمانها ی چپ فضای رشد یافته در دانشگاه را مدیون فعالیت خود میدانستند!! تا اینکه در 13 آذر 1386 و دستگیری وسیع دانشجویان و فعالین سیاسی که در تاریخ 30 سال اخیر سابقه نداشته است و پرچمی که در دانشگاه به اهتزاز در آمده شاید در 100 سال اخیر تاریخ چپ بی نظیر بود. سازمانهای چپ را به تکاپو انداخت که توشه سازمانی و تشکیلاتی از این اتفاق مهم برای خود بردارند. جمهوری اسلامی بیش از 80 نفر از دانشجویان و فعالین سیاسی را در سراسر ایران دستگیر و روانه زندان کرد.و در خارج کشور وو میان فعالین داخل تقریبا همه در دفاع از دانشجویان وارد عمل شدند اما زمانی که  از زبان "رجاء نیوز" و سپاه پاسداران این طیف از کمونیستها و فعالین دانشجویی که در زندان بودند و هنوز هستند  به گارد آزادی و حزب حکمتیست منتسب شدند  این افشا گری رژیم باعث پلاریزه کردن موج دفاع از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب شد. دیگر برای کسانی که نفوذ "سکت" خود را در دانشگاه نزدیک به صفر میدانستند خیلی "شریفشان" صف اعتراض و دفاع از دانشجویان را ترک و پاپوش دوزیهای رژیم را باور کردند و راهشان را کج کردند تا فکری به حال خود بکنند!

این هژمونی و برآمد  یک خط سیاسی معین در دانشگاه بود،  که با حکمتیستها تداعی میشد. بعد از این فضایی به اسم نقد و علیه این دستاورد عظیم چپ در ایران بالا گرفت و اولین مطلب شبه پلیسی همزمان  در "وبلاگ تریبون مارکسیستی" و "سایت  تریبون  جوان " از طریق سرور کومله انتشار یافت.  اتهامات سر بازجوها و اعترافات احتمالی زیر شکنجه را با وقاحت و به اسم نقد منتشر کردند. دانشجویان را علنا به حزب حکمتیست و گارد آزادی منتسب کرده بودند . حزب حکمتیست در این باره در اطلاعیه ای دیگر با عنوان  دریغ از یک جو شرف!که به تاریخ 4 خرداد87 گفت: (بخشی از آن)
"اخیرا وبلاگی به نام  "تریبون مارکسیسم" اقدام به یک پاپوش دوزی و توطئه چینی رسمی پلیسی علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب زندانی و در آستانه محاکمه کرده است.  این وبلاگ در نوشته‌ی بدون امضائی تحت عنوان "وضعیت فعلی و گام های ضروری  (نکاتی در مورد جنبش دانشجویی و چپ)، دانشجویان دستگیر شده را اعضای حزب حکمتیست و گارد آزادی معرفی کرده است و از آن بدتر اسلحه و اقدام مسلحانه را هم روی پرونده آنها گذاشته است. انتشار چنین هجویات و مزخرفاتی از جانب دستگاه های اطلاعاتی رژیم، دست راستی های متشکل در دانشجویان لیبرال و دفتر تحکیم وحدت نه اولین بار است و نه آخرین بار خواهد بود. آنچه دراين میان تاسف آور است این است که این وبلاگ خود را به افراد و خط مشخصی در اپوزیسیون (ایرج آذرین و رضا مقدم) منتسب میکند.

ما یک هفته منتظر ماندیم تا ایرج آذرین و رضا مقدم خود را از این افتضاح کنار بکشند. آنچه تکان دهنده است این است که این کار انجام نشد و از آن بدتر سایت "اخبار روز" اقدام به انتشار این لجن نامه پلیسی کرد. شاید انتظار فاصله گرفتن آذرین و مقدم از چنین پاپوش دوزی هائی انتظار بیجائی بوده است. شاید این ادامه منطقی کار کسانی است که همین چند ماه پیش علنا و رسما در نشریه خود، به دروغ،  ما و همین کمونیست های ایران را به چشم دوختن به دلار آمریکا و شِـکِـل اسرائیل متهم کردند و برای همه ما پاپوش امنیتی دوختند. اما صبر کردیم و واقعا اشتیاق داشتیم که این دو، خود را از این اتهام بتکانند. علی رغم اینکه به آنها تذکر هم داده شد، این کار را نکردند! در یک جمعبندی اولیه  از ۱۳ آذر گفتیم  که یکی از درسهای این حرکت این بود که بار دیگر نشان داد که چقدر وجدان و شرافت، طبقاتی است. اما ابعاد این بی وجدانی برای ما هم تازه بود. " .......

****

به دنبال اعتراض هایی که  وقت خود به سایت "اخبار روز" شد این سایت مطلب را برداشت.بعد از اطلاعیه حزب   روشهای مخرب در مقابل دانشجویان و فعالینی که به حزب حکمتیست منتسب بودند  کماکان ادامه داشت هنوز فرهاد حاجی میرزایی بعد از یک سال و اندی به شیوه وحشیانه ای زیر شکنجه هست و آزاد نشده است و خیل عظیم دانشجویان  با وثقیه های سنگین که دار و ندار خانواده هایشان است ، منتظر دادگاه هستند. و تعدادی هم مجبور شدند که محل زندگی خود را تغیر یا در خفا زندگی کنند!

حزب در اطلاعیه دیگری به تاریخ 8جولای 2008 با عنوان   نئو توده ای ها در آخر راه حزب توده گفت:

"با عروج چپ در فضای سیاسی ایران و بویژه با عروج دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دانشگاه های ایران، جریان مرده و پاسیو ایرج آذرین – رضا مقدم بعنوان یک جریان ضد چپ و ضد انقلاب در قامت نئوتوده ایستی تولدی مجدد یافت و در لجنزار وزارت اطلاعات علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از نو سر جنباند.  اینها درست مانند کیانوری ها و طبری های مرده و زنده خود نقش توجیه گر دستگیری و شکنجه بهترین کمونیست های ایران را برعهده گرفتند. این موجود ناخواسته زائده وضع موجود را باید افشا کرد.  باید کراهت بند بند تئوریها و کارهایشان را در مقابل طبقه کارگر و همه انسانهای شرافتمند گرفت، باید اینها را بیشتر از پیش طرد و ایزوله کرد. لازم نیست با اینها همان تجربه حزب توده را تکرار کنیم و منتظر شرکت مستقیم اینها در دستگیری و بازجوئی کمونیست های ایران بمانیم.

 انحطاط سیاسی گروه آذرین- مقدم با عروج دوم خرداد و خاتمی شروع شد و با پایان خاتمی اینها هم "پایان یافتند". تولد جدید این جریان نئوتوده ایستی در واقع باز تاب شکست دو خرداد از سر ارتجاعی آن است.

 نئوتوده ایست های آذرین- مقدم به بهانه اینکه اوضاع انقلابی نیست و توازن قوا برای انقلاب کارگری آماده نیست،  به جنگ هر نوع تلاش رادیکال، کمونیستی و انقلابی رفته اند. رسما پرچم بردن نیروی طبقه کارگر پشت این یا آن بخش از بورژوازی را برداشته اند. انتخاب میان این یا آن بخش بورژوازی برای اینها هم انتخاب رفسنجانی در مقابل احمدی نژاد است. این اوج بلندپروازی این جریان منحط است. اینها با این توجیهات عملا کارگر و کمونیست را به دنبالچه جریانات بورژوایی تبدیل میکنند و کت بسته تحویل جمهوری اسلامی میدهند. تئوریهای نئوتوده ایستی ایرج آذرین قرار است توجیه گر پاسیفیسم عریان و هیچ کاری نکردن و غیبت سیاسی دو دهه اخیر حیات سیاسی خود و گروه "سوسیالیستش" باشد. این بهای زیادی است که طبقه کارگر ایران باید پرداخت کند. اینها اینقدر نمی ارزند.

 هویت سیاسی این جریان دشمنی با انقلابیگری، با هر نوع خوشبینی به ایجاد تغییر و هر نوع تلاش انقلابی به نفع مردم، با هر نوع دخالتگری کمونیستی، با هر نوع پراتیک انقلابی، میلیتانسی و دست بردن به اسلحه علیه بورژوازی و با هر نوع تلاش برای انقلاب کارگری و حتی با هر نوع تلاش انقلابی برای کنار زدن جمهوری اسلامی بوده است.

 آنچه در این میان نگران کننده است همسویی وهمراهی رهبری کومه له و یا  بخشی از رهبری و صفوف این سازمان با این گروه منحط و از جمله همسویی با اقدام زشت سیاسی وپلیسی اخیر آنها علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب است. در ماجرای اخیرعلیه دانشجویان، جریانات و شخصیتها و سایتهای مسئول اقدام پلیسی سیاسی آنها  را محکوم کردند. اما کومه له نه تنها سکوت کرد، بلکه متاسفانه در میان جریانات سیاسی تنها سایتهای مختلف مربوط به کومه له نوشته پلیسی، سیاسی مشهور را لانسه کردند. با وجود  هشدارهای زیاد چه از درون کومه له و چه از جانب ما و درخواست فاصله گرفتن کومه له از این انحطاط سیاسی تا این لحظه هم با گذاشتن دفاعیه های به اصطلاح "دانشجویان سوسیالیست" از این افتضاح پلیسی سیاسی در سایتها و میدیای خود عملا همسویی خود را ادامه میدهند. این اقدام آنها و به موازات آن حذف هر اثر و نشانه ای از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و "ممنوع شدن" این اسم از سایتها و میدیای کومه له در یک ماهه اخیر علائم یک انتخاب سیاسی نگران کننده توسط کومه له است.

 رهبری کومه له بنا به هر مصلحتی، از جمله از سر بی تحرکی و پاسیفیسم خود و برای توجیه آن، و یا به امید جذب "قلمزن تئوریک - سیاسی" برای پدیده فرمال "حزب کمونیست ایران" همسویی با آذرین، مقدم را انتخاب کرده باشد، باید بداند که عاقبت بسیار خطرناکی را برای آینده سیاسی سازمان خود تدارک می بیند. باید بداند که با تن دادن به این بازی خطرناک در میان صف آزادیخواهی و چپ در کردستان منزوی و بی اعتبار خواهد شد. رهبری کومه له در عین حال باید دقت کند که نمیتواند با اعتبار و جایگاه گذشته مبارزات آشتی ناپذیر کومه له علیه جمهوری اسلامی، چنین معامله ای بکند، همانطور که جریان زحمتکشان مهتدی و ایلخانی زاده درمعامله با ناسیونالیستها نتوانست و افشاء و رسوا شد. 

 ایرج آذرین و رضا مقدم با کینه و نفرت عمیق علیه نسل جدید کمونیستها و علیه هر شکل از دخالتگری و انقلابی گری این نسل و علیه حزب حکمتیست  به میدان آمده اند، اما خط مشی کنونی آنها عملا علیه کل تجارب انقلابی تا کنون بخش عمده  چپ ایران و از جمله سنتهای و پراتیک گذشته چپ و انقلابی  کومه له، علیه دخالتگری از پایین، علیه دست بردن به اسلحه در برابر بورژوازی و جمهوری اسلامی، علیه تجربه شوراهای محلات و بنکه ها در سنندج و تجربه اتحادیه دهقانان مریوان، علیه خارج کردن رژیم از شهرها با قدرت نیروی مسلح و تجربه جنگ ٢٤ روزه مردم سنندج با توجیه ارتجاعی "اگر حزب مسلح هستید نباید در سازمانهای توده ای فعالیت کنید" است. سکوت آذرین- مقدم در مقابل مسلح بودن کومه له کنونی از سر اپورتونیسم و مصلحت روز آنها است. فعلا میخواهند در کومه له جاپای خود را محکم کنند و طبق سیستم "تدریجی" آذرین به تدریج کومه له را از هر نوع رادیکالیسم و میلیتانسی تهی کنند. 

 صف آزادیخواهی و برابری طلبی و جریانات کمونیست و چپ و انقلابی لازم است با هوشیاری مانع پخش شدن ویروس نئوتوده ایسم کنونی در فضای سیاسی باشند. افشای این جریان و شناساندن آن ضامن قرنطینه کردن این اپیدمی است. در این میان جریانات چپ و آزادیخواه و متعهد و مسئول باید از کومه له بخواهند که از این جریان ناسالم سیاسی فاصله بگیرد . این بعد مهم و اساسی ایزوله کردن نئوتوده ایسم کنونی در فضای سیاست ایران است. "

****

تردید دارم  امثال  ایرج فرزاد و شرکاء تازه متوجه جدال ما با جریان نئو توده ایستی و کومله بوده باشند.  بد نیست نگاهی به تاریخ  اطلاعیه های حزب بندازند که من بخشی از آنها را در بالا برای ثبت دوباره باز تکثیر کردم    تا متوجه شوند که داستان از کجا شروع و چرا  هنوز ادامه دارد. در ماههای اخیر این جریان منحط باعث تفرقه انداختن بین فعالین کارگری و منتسب کردن بخشی از کارگران به آمریکا و پول گرفتن متهم کردند بدون اینکه خم به آبرو مبارک بیاورند که منتسب کردن فعال کارگری به پول آمریکا یعنی زندان ، شکنجه و زیر ضرب بردن فعالین کارگری در داخل و اینها با وقاحت تمام اعلام کرده اند که این" فعالین را به جامعه" معرفی خواهند و در نشریه "جهان امروز " کومله هم بر این سیاست تاکید شده است. اطلاعیه" سندیکای شرکت واحد" و "اتحادیه آزاد کارگران ایران" و فعالین کارگری همه در جهت رسوا کردن این روش نئو توده ایستی در سیاست ایران است.

فکر نمیکنم موضع گیری تشکلهای کارگری و افراد مستقل و مسئول ربطی به متحد نگه داشتن صفوف حزب حکمتیست داشته باشد! صرف نظر از دوری یا نزدیکی سیاسی هرکس این روش مخرب را باید محکوم کرد. محکوم کردن  الزما  به معنای حکمتیست  بودن نیست فقط احساس مسئولیت و حساسیت  را نشان میدهد.

سئوال این است ایرج فرزاد وسایر  منتقدین حزب حکمتیست موضعشان با دادن گرای پلیسی به جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور چیست؟ آیا در قاموس این منتقدین تکرار اراجیف وزارت اطلاعات و اعترافات زیر شکنجه  اگر مستقیما نه! اما غیر مستقیم همراهی با جمهوری اسلامی نیست؟! آیا منتسب کردن فعالین دانشجویی یا کارگری  به احزاب  سرنگونی طلب و مسلح ، به جز کار توده ایستی  با چه روش و القاب دیگری میشود مقایسه کرد؟ آیا ضدیت  با انقلابی گری و دست بردن به اسلحه به جز روش تود ه ایستی  کدام سیاست دیگر را نمایندگی میکند؟

هرکس وارد این بحث شود اول باید تکلیفش را با سئوالات بالا روشن کند تا ناظر بی طرف نقد و حتی پریشانی سیاسیش را کمی جدی بگیرد. " ما گفتیم که درسهای این حرکت نشان داد چقدر وجدان وشرافت طبقاتی است. "

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 22:54 |


به طبقه کارگر در فرانسه!

رفقای رزمنده!

تصمیم بزرگ شما به برگزاری اعتصاب متحدانه ٢٩ ژانویه، جلوه روشنی از اراده طبقه کارگر به نشان دادن نیروی اتحاد طبقاتی خود، به سنگربندی در مقابل تعرض بورژوازی، به دفاع قاطع از دستاوردهای خود و به تلاش برای تثبیت استانداردهای یک زندگی شایسته انسان قرن ٢١ است. در این مقطع حساس که بورژوازی بار بحران اقتصادی اش را روزمره بر دوش کارگران و محرومان جامعه میاندازد، این قدرتنمائی شما، این سنگربندی نیرومند طبقاتی شما، به طبقه کارگر در همه جای دنیا قوت قلب میبخشد. همه جا چشمها به مصاف هیجان انگیز شما با بورژوازی دوخته شده است. بی تردید، همه بخشهای طبقه جهانی ما، پیروزی شما در عقب راندن و به شکست کشاندن استراتژی تاچریستی سارکوزی را پیروزی خود میدانند. بنابراین هیچ چیز طبیعی تر از این نیست که کارگران جهان با روح اتحاد طبقاتی، با شور و هیجان و با تمام توان از اعتصاب سراسری خواهران و برادرانشان در فرانسه حمایت کنند.   

رفقای عزیز!

ابعاد عظیم اتلاف ثروت جامعه و تخریب زندگی انسانها توسط بانکها، شرکتها و دولتها در کوران همین بحران، به تنهائی برای اثبات نیاز فوری بشریت به اسقاط نظام سرمایه داری و بنای یک دنیای بهتر بجای آن کافی است. این کار طبقه کارگر است؛ طبقه ای که با اتکاء به نیروی اجتماعی عظیم و موقعیت اقتصادی قدرتمند و جهانی خود، با رهبری حزب طبقاتی خود، با خط مشی و استراتژی مستقل خود و با اتحاد جهانی خود در پیشاپیش بشریت تشنه آرادی و برابری به حرکت در آید. تنها پاسخ کارساز طبقه کارگر به بحران سرمایه داری، تلاش برای اسقاط کل این نظام، با استثمارآن، بحران آن و همه گندیدگیها و مفاسد و مصائب آن است. طبقه کارگر در جریان مقابله با تعرض بورژوازی، باید پابپای دفاع از دستاوردها و منافع فوری خود، نیروی طبقاتی اش را برای تعرض بسیج کند، دست به تعرض بزند، بساط اقتدار سیاسی و اقتصادی بورژوازی را در هم پیچد و با رهایی خود از نظام بردگی مزدی، کل بشریت را از یوغ اسارت سرمایه رهایی بخشد. طبقه کارگر در فرانسه، بویژه با تحرکات مداوم و میلیتانت خود در دو دهه اخیر، به روشنی اثبات کرده است که یک گردان نیرومند، پرشورو پرتجربه طبقه کارگر جهانی است و سهم مهمی در تحقق این رسالت رهائیبخش به عهده دارد. طبقه کارگر در ایران نیز در شرایط بسیار سخت فلاکت گسترده و بحران اقتصادی، در برابر تعرضات حاکمیت اسلامی سرمایه و کل بورژوازی حاکم، سرسختانه برای دفاع از معیشت خود و برای به زیر کشیدن رژیم اسلامی به عنوان گام ضروری برپا کردن حکومت کارگری خود و برچیدن سلطه سرمایه مبارزه میکند.   

رفقای کارگر!

بورژوازی، با هدف راه اندازی مجدد سودآوری و انباشت سرمایه، تعرض وسیعی به معیشت طبقه ما و همه انسانهای فاقد سرمایه در سراسر جهان سازمان داده است. جبهه های تعرض بورژوازی به اردوی جهانی کار: بیکارسازی انبوه، تشدید استثمار، افزایش ساعت کار، زدن مستقیم دستمزدها، گرانی و تورم و کاهش ارزش واقعی دستمزد، گسترش فلاکت، تشدید سرکوب و خفقان، نقض حقوق مدنی و تنگ کردن فضا بر فعالیت تشکلهای کارگران است. در برابر این تعرض گسترده و عریان، سنگربندی و تحرک اعتراضی در صفوف طبقه کارگر هم اکنون آغاز شده است که اعتصاب شما در فرانسه یک نمونه نیرومند آن است. بحران جاری به این ترتیب، شیپور آغاز نبردهای طبقاتی سهمگینی را میان دو طبقه اصلی جامعه و در میدانی به وسعت کره زمین بصدا در آورده که سرانجام آنها یا فشار سنگینتر یوغ بردگی بر گرده بشریت معاصر و یا سرآغاز پیروزی بشریت بر بردگی معاصر است.

اعتصاب و اتحاد نیرومند شما در ٢٩ ژانویه میتواند سرآغاز یک تحرک طبقاتی وسیع و توفنده باشد که نه فقط از دستاوردهای تاکنونی حفاظت کند، نه فقط تعرضات بورژوازی را عقب براند، نه فقط استراتژی تاچریستی سارکوزی را به شکست کامل بکشاند، بلکه شکست آن را به تخته پرش تعرض متحدانه طبقه کارگر فرانسه برای دست بردن به قدرت و پائین کشیدن سلطه سیاسی و اقتصادی سرمایه بدل سازد. فرانسه انقلابات پرشور پرولتری، فرانسه کمونارهای قهرمان پاریس، فرانسه جنبش مه ١٩٦۸، فرانسه اعتراضات میلیتانت کارگری دو دهه اخیر، یک باریکاد مستحکم طبقه کارگر جهانی است و باید در این ظرفیت، در صف اول نبردهای طبقاتی این دوره قرار بگیرد.

کمونیست های متشکل در تشکیلاتهای خارج کشور حزب کمونیست کارگری - حکمتیست دستتان را به گرمی میفشارند و خود را در این نبرد سرنوشت ساز همرزم شما میدانند. 

کمیته خارج کشور حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
۲۶ ژانویه ٢٠٠٩
  

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 0:55 |