تبليغاتX
جمال کمانگر

جمال کمانگر
11ژوئن 2007
احمد زید آبادی در مطلبی تحت عنوان" حضور رهبران آمریکای لاتین و دردسر چپگرایان ایرانی" در سایت بی بی سی به سفردانیل اورتگا به تهران پرداخته است. ایشان برای بی اعتبار کردن نفوذ کمونیسم در دانشگاهها، دانشجویان را "حامیان پرو پا قرص چاووز و اورتگا و فیدل کاسترو" مینامد.
اینکه از نظر آقای زید آبادی و بی بی سی هگوو چاوز و اورتگا "قهرمانان" دانشجویان چپ ایرانی هستند نه تنها حکم نادرستی است بلکه خاک پاشیدن به چشم کسانی است که در این سالها در دانشگاههای کشور پرچمی متفاوت از"دمکراسی و لیبرالیسم" مورد نظر آقای زید آبادی و سوسیالیسم خلقی نوع چاوزو اورتگا را بلند کرده اند. من اینرا قبول میکنم که بقایای چپ سنتی در دانشگاههای ایران و کسانی که قبله آمالشان مائو و استالین و امثال چاوز و اورتگا است معدود طرفدارانی دارند. اما طیف وسیعی از دانشجویان سوسیالیست و چپ ، مارکسیسم را نه از سوسیالیسم خلقی و پوپولیستی حاکم در آمریکای لاتین بلکه مستقیما از مارکس و لنین و منصور حکمت یاد گرفته اند. نسل جديد و جوان مارکسيست هائى که در این دوره پرورش يافته اند اهميت مساله را کاملا درک نموده اند. عطش بى حد و حصرى که در جنبش جوان کمونيستى به متون کلاسيک وجود دارد و پروسه غنى فراگيرى اى که در جريان است، خود سهم زيادى در افشاء کردن پوسيدگى چپ پوپولیستی دارد.
اگر برای آقای زید آبادی حضور امثال اورتگا و دست در گردن شدن با جنایتکارانی مثل احمدی نژاد فرصتی میدهد که به کمونیستها و چپها حمله کند و آنها را به باد انتقاد بگیرد، در عین حال برای دانشجویان مارکسیست فرصتی است که بقایای چپ سنتی در دانشگاه را حاشیه ای تر کنند.نفوذ چپ در دانشگاه را به قول صاحب نظران بی بی سی "حرکتی عموما احساسی و سطحی" میداند.و برای بی اعتبار کردن این نوع چپ رجزخوانی هایی انجمن اسلامیهای را شاهد میگیرد که نفوذ چپ در دانشگاه را "یک برنامه طراحی شده از طرف حکومت برای تضعیف دانشجویان هوادار دمکراسی و لیبرالیسم" میداند.
زید آبادی انگار حرف دلش را انجمنیها زده اند و با تکرار آنها تناقض در تحلیلش بیشتر نمایان میشود. از طرفی میگوید که به دنبال شکست اصلاحات اسلامی "گرایش به تفکرات چپگرایانه از نوع ارتدوکسی آن در دانشگاه های ایران افزایش یافته" و از طرف دیگر آنها را با چپ آمریکای لاتین درهم می آمیزد.اگر دانشجویان آنگونه که زید آبادی معرفی میکند باشند( که هستند) " چرا که برخورد و ادبیات آنها به اندازه‌ای رادیکال و ارتدوکسی است که افراد اهل اندیشه را بیشتر می ‌ترساند تا اینکه آنها را جذب کند." پس نباید از نوع چپی باشند که از حضور امثال هگوو چاوز و دانیل اورتگا در ایران دچار "دردسر" شوند! این سئوال که اینگونه سفرها برای کدام گرایش چپ در دانشگاهها "درد سر" بوجود آورده است، زیاد مد نظر وی نیست. مهم این است که فرصتی پیش آمده است که چپ را مورد حمله قرار دهد. برای چپ موجود در دانشگاه این واضح است که بورژوازی و و رسانه هایش مبارزه علیه ایده های برابری طلبانه مارکسیستی را تا حد هنر ارتقاء داده اند. و این تحلیل زید آبادی و بی بی سی هم در همین متن میگنجد.

زمانی که بی بی سی تب ضد کمونیستیش بالا میرود نشان از نفوذ نوع دیگری از کمونیسم دارد که لیبرالهای عزیز چشم دیدن آنها را ندارند. این تلاشی برا ی منحرف کردن اذهان دانشجویان برای نپیوستن به گرایش کمونیستی در دانشگاههاست. حضور اورتگا و چاوز و دیگر رهبران آمریکای لاتین در کنار احمدی نژاد پوپولیسم آنها را به همه نشان داده است.و درجه ای از توهم اگر هم باشد از بین میرود و فضا کاملا به نفع کمونیسم مارکس قطبی میشود!
چپ خلقی در ایران 30سال پیش این چنین مورد نقد منصور حکمت قرار گرفت این نقد امروز به طریق اولی شامل حال پوپولیستهای امریکای لاتین نیز میشود!
" در وهله اول بايد توجه داشت که سوسياليسم خلقى ايران خود نه بازتاب اعتراض پرولتارياى تحت استثمار در نظام سرمايه دارى ايران، بلکه انعکاس اعتراضاتى است که در طول قرن بيستم بر عليه حاکميت امپرياليسم انگلستان و آمريکا بر ايران، برخاسته است. مبناى تاريخى و مادى سوسياليسم خلقى ايران نه مبارزه يک طبقه معين -پرولتاريا- بلکه مبارزات ملى و دموکراتيک در ايران بوده است. سوسياليسم خلقى لفافه اى براى دموکراتيسم خرده بورژوائى است، لفافه اى که موفقيت عظيم جنبش کمونيستى جهانى در رهبرى مبارزات دموکراتيک و ضد امپرياليستى بر دموکراتهاى خرده بورژوا و دموکراتيسم خرده بورژوائى بطور کلى تحميل ميکند. بديهى است که "سوسياليسم" به مثابه لفافه دموکراتيسم خرده بورژوائى، ناگزير از طرف سوسياليست هاى خلقى (دموکراتهاى خرده بورژوا در جنبش کمونيستى) تنها در لفظ ميتواند تائيد گردد و هر آنجا که صرف اين تاکيد در لفظ پاى احکام اساسى مارکسيسم و منافع طبقاتى مستقل پرولتارياى ايران را به ميان ميکشد، سوسياليستهاى خلقى با تحريف اين احکام و پرده پوشى از اين منافع در عمل به مانعى بر سر راه جنبش واقعا سوسياليستى و مارکسيسم انقلابى بدل ميگردند". (م حکمت .سه منبع و سه جزو سوسیالیسم خلقی)
چپ دانشگاه امروز با سلاحی که مارکس و لنین ساخته و توسط منصور حکمت در طی این 30 سال اخیر صیقل داده شده است مجهز هستند.امروز دانشجویان چپ به راحتی به متون کلاسیک مارکس و لنین دسترسی دارند. دهها نوشته با ارزش و تئوریک از کمونیسم منصور حکمت را در اختیار دارند.
زید آبادی یک اتهام دیگر را به دانشجویان چپ و مارکسیست میزند وی آگاهانه از مظلوم نمایی دانشجویان "هوادار دمکراسی و لیبرالیسم" مورد نظرش در دانشگاه در مقابل چپ ها سخن میگوید که گویا جمهوری اسلامی فعالیت چپ های دانشگاه را که "نشریه و تریبون دارند" را تحمل میکند تا "لیبرالها را تضعیف" کند!! این دیگر اپورتونیستی و نان به نرخ روز خوردن برای بی بی سی و دول فخیمه دمکراسی است که گندش در عراق در آمده است.اذیت و آزار دانشجویان چپ در دانشگاهها و ممنوع التحصیل کردن فعالینش خود حدیثی که نه بی بی سی و نه آقای زید آبادی علاقه ای به آنها دارند!
برای نسل جوان، کمونیسم این تعریف را دارد."کمونیسم دکترین شرایط رهائی طبقه کارگرست ." انگلس در مقدمه بر چاپ آلمانی مانیفست در سال 1883 میگوید:" بحث مارکس این است که مبارزه طبقاتی به یک جائی رسیده است که پرولتاریا نمیتواند خودش را آزاد کند به عنوان طبقه استثمار شونده، خودش را از طبقه استثمار کننده خلاص کند، بدون اینکه همراه خودش همه را آزاد کند و به همه اشکال استثمار و کلا نقد استثمار و جامعه طبقاتی را خاتمه بدهد". چپ دانشگاه امروز بر اصول مارکسیسم بعنوان اندیشه ای رهایی بخش تاکید میکند و خود را با آن تداعی میکند نه با سوسیالیسم آمریکای لاتین!

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 22:48 |

به نقل از کمونیست 149
جمال کمانگر
7جون2007
بارها جریان ما گفته است که طلوع خونین نظم نوین جهانی و شاخ و شانه کشیدنهای آمریکا چه در زمان جنگ اول خلیج و جنگ دوم و اشغال نظامی عراق وادار کردن سایر رقبا برای قبول هژمونی آمریکا و جهان تک قطبی بود. چین ، رسیه و هند قدرتهایی هستند که استراتژیستهای پنتاگون میدانستند که بدون وادارکردن و مطیع کردن آنها جهان تک قطبی و ژاندرمی آمریکا بی معنا است.
سیر تحولات اخیر در خاورمیانه، شکست نظامی اسرائیل از حزب الله و شکست کامل آمریکا در عراق دو فاکتوری بودند که باد نئومحافظه کاران را خالی کردند. جرج بوشی که نوید "دمکراسی آمریکایی" را در خاورمیانه و جهان میداد با شکست در عراق در مقابل حریف مغلوب جنگ سرد(روسیه) وضعیتی به مراتب وخیمتر دارد. در این مدت روسیه دوباره در سایه حکومت پوتین به درجه ای از لحاظ سیاسی و اقتصادی به ثبات رسیده است. به یمن بالا رفتن قیمت انرژی با توجه به منابع فروانی که در اختیار دارد، سروسامانی به خود داده است. دوباره ادعای سهم خواهی از قدرت در جهان را دارد.شکست آمریکا و همپیمانان اورپایش در سطح منطقه ای باعث دست بالا پیدا کردن جریانات باند سیاهی و جمهوری اسلامی شده است. در سایه این شکست است که احمدی نژاد برای بوش و بلر" شیشکی "میبندد.
اما در سطح جهانی برنده اصلی این جنگ روسیه و چین هستند. اینرا میتوان در اظهارات اخیر ولادمیر پوتین به روشنی دید که آشکارا اورپا را تهدید میکند که هدف موشکهای هسته ایش قرار خواهد داد.بار دیگر توازن جهانی دست خوش تغییراتی شده است.
روسیه دیگر توسط یک رئیس جمهور دائم الخمر اداره نمی شود.شاید این گویاترین تعبیری باشد که درحال حاضر در مورد موقعیت جدید روسیه پس از شکست بلوک شرق به کار برد. زمانی که روسیه درهها و پنجره هایش را به سوی غرب باز کرد، حتی به قول معروف یک شکاف بزرگ را هم در سقف خانه اش باز گذاشت، تا هرچه بیشتر هوای "دمکراسی" پسا شکست امپراتوری خود را نفس بکشد. اما در عمل باعث هرج ومرج و برهم خوردن ابتدایی ترین نرمهای جامعه شد و به تعبیری فاجعه ای دردناک برای اکثریت مردم تبدیل شد. فضا برای مافیای های سیاسی واقتصادی در روسیه باز شد و بسیاری از جمهوریهای خود را که قانونا جزو فدراسیون روسیه بودند از دست داد.
اما بار دیگر آونگ ناسیونالیست میلیتانت روسیه در جهت عکس طاق در حال نواختن است. اینبارروسیه توسط پوتین که ناسیونالیست میلیتانت روس را نمایندگی میکند اداره میشود.
اگر تا دیروز روسیه برای سر پا ماندن خود به کمکهای پولی آمریکا نیاز داشت امروز با توجه به در اختیار داشتند بیش از چهل درصد بازار انرژی اروپا به بازیگری به مراتب جدی تر تبدیل شده است.اینکه دوباره آمریکا سپر دفاع موشکی خود را که در سال 2002 بعد از 30 سال در اورپا تا حدودی برچید و موشکهایشان را ظاهرا از هدف گیری نسبت به همدیگر کنار گذاشتند. به بهانه اینکه گویا در مقابل موشکهای کره شمالی و ایران میخواهد آنها را در جمهوری چک و لهستان دایر کند حاکی از توازن جدیدی است که در جهان در حال شکل گیری است.البته با عکس العمل شدید روسیه مواجه شد. "ما دوباره اورپا را هدف قرار خواهیم داد." سهم خواهی روسیه در عکس العمل شدید به سپر دفاعی توسط بوش قابل مشاهده است. سخنان بوش در این زمینه خیلی گویا و اوج استیصال وی را نشان میدهد."روسیه به اروپا حمله نمیکند. روسیه دشمن ما نیست. برای همین ما با روسیه در جنگ نیستیم."و یا فقط با اکتفا به اینکه "عدم توافق در اینجا وجود دارد." چکیده سخنان بوش در مقابل پوتین رئیس جمهور روسیه بود. بوش دوران نقاهت و انزوای سیاسی و پس لرزهای شکست در عراق را دارد مزه میکند.بی دلیل نیست که این سرخوردگی تا آنجا پیش رفت که پوتین را برای ویلای پدریش دعوت کرد. که یک جوری پوتین و زیاده خواهی هایش را کنترل کند.
پوتین یک روز قبل از ترک مسکو به مقصد آلمان در گفتگو با خبرنگاران گفت:" او هیچ شرمی ندارد که با صدر اعظم آلمان سر حقوق بشربجنگد! و به شدت از انگلیس انتقاد کرد که قتل ماور سابق امنیتی روسیه که در انگلیس بود را سیاسی کرده اند. پوتین گفت: "ما میخواهیم که صدای ما را بشنوند. ما میخواهیم موقعیت ما فهمیده شود." این پیام آشکاری است که ما دوران فروپاشی بلوک شرق را پشت سر نهاده ام و آماده بازی با حقوق مساوی با قدرتهای بزرگ هستیم. تونی بلر در مقابل این حرفها گفت:" ما خواهان روابط حسنه با روسیه هستیم. ما خواهان گفتگو در مورد کوسوو ، ایران و سایر مسائل جهانی در یک رابطه حسنه با روسیه هستیم.البته این بیشتر به روسیه بستگی دارد."
گروه هشت که شامل آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه، ایتالیا، کاناداو ژاپن ظاهرا قرار است بر سر نحوه کنترل دی اکسید کربن و "گازهای گل خانه ای"به توافقاتی برسند که هرکدام از کشورهای صنعتی بزرگ باید سهمی را در این میان بعهده بگیرند. اما نه تنها نمیتوانند کار جدی برای کنترل "گازهای گلخانه ای" بکنند بلکه اتمسفر گروه هشت با سخنان پوتین بیشتر از هر زمان دیگری دمای گروه هشت را بالا برده است.

در حالی که کره شمالی با یک بمب اتمی آنهم ناموفق در آزمایش آن، میتواند اینچنین از آمریکا و اورپا باج خواهی کند! جمهوری اسلامی با چند هزار" سانتریزفوژ" میتواند این چنین اذهان دول ثروتمند و صاحب سرمایه را به خود جلب کند روسیه چرا این کار را نکند؟ روسیه که به طریق اولی میتواد باج های کلان تر از آمریکا و اورپا طلب کند. بیش از نیمی از کلاهکهای هسته ای و موشکهای قاره پیما را در اختیار دارد.اگر قرار باشد کسی را جدی گرفت روسیه بالفعل توان نظامیش میتواند معادله قدرت را بر هم بزند.
در خاتمه باید گفت آنچه این روزها به آن شروع "جنگ سرد دیگری" اطلاق میشود تا حدودی میشود آنرا با فاکت نشان داد که اگر هم به همان شدت و حدت گذشته نباشد اما آمریکا و ناتو با روسیه ای که ادعای شریک شدن در تقسیم جهان را دارد مواجه هستند.آنچه باعث نگرانی است، خطر یک مسابقه تسلیحاتی بین این کشورهاست. طبقه کارگر و مردم زحمتکش در اروپا هیچ منفعتی در گسترش اینگونه رجزخوانیهایی که توسط ناسیونالیستهای روسی و محافظ کارن آمریکا و اورپا سر چپاول ثروتهای مردم داده میشود، ندارند.
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 19:27 |
به نقل از کمونیست ١٤٨
بد حجابی یا تمسخر به حجاب

جمال کمانگر
جمهوری اسلامی هر سال با شروع فصل گرما تب وحشی گری اسلامیش علیه زنان و جوانان در سطح جامعه به بهانه "بد حجابی" بالا میرود. این سیکل بی پایانی است که هر سال ابعاد جدیدی به خود میگیرد. به این دو اظهار نظر دقت کنید. یک دختر جوان میگوید:" چرا بايد پوششم را تغيير بدهم؟ من هميشه همينطور به خيابان می آمدم. دوستانم هم همينطور!" اما دید و برداشت آخوندهای کپک زده ای مانند مکارم شیرازی در مورد حجاب در ایران این گونه است." يک ايرانی که استاد يکی از دانشگاه‌های آمريکاست به بنده می ‌گفت از نظر وضع حجاب نه خيابان‌ های آمريکا مثل خيابان ‌های ايران است و نه دانشگاه‌ های آمريکا مثل دانشگاه‌ های ايران. می‌گفت که من از وضعيت برهنگی و بدحجابی در ايران وحشت دارم."
دو سخن متفاوت از دوسوی یک جدال حاد در جامعه. یکی میگوید کوتاه نخواهد آمد، دیگری اعتراف میکند که در این جدال اجتماعی بر سر حجاب از زنان شکست خورده ایم. صف آرایی شادی، نشاط و عشق به زندگی کردن در مقابل تحجر، سنن عقب مانده و اسلامی به وسعت جامعه قابل دیدن است.
این مبارزه بعد از سرکوبهای سال ٦٠ که زنان را به زور مجبور به رعایت حجاب اسلامی کردند شروع و تا کنار زدن کامل حجاب ادامه خواهد داشت. زنان در طول عمر نکبت بار جمهوری اسلامی حاضر به تن دادن به پوشش اسلامی نبوده و نیستند. با نوع پوشش خود تمسخر به نوع اسلامی و دولتیش در سطع جامعه را گسترش داده اند. زنان به جناحهای مختلف جمهوری اسلامی حالی کردند که این حجاب و قوانین ضد زن حاکم را نه تنها قبول ندارند بلکه روزانه با زیر پا نهادن ارزشهای اسلامی با آن مبارزه میکنند.
بیش از یک ماه از طرح آنچه "مبارزه با بد حجابی" خوانده میشود میگذرد. هر چند نیروهای سرکوبگر رژیم با نشان دادن وحشی گری اسلامی درصدد گسترش فضای رعب و وحشت هستند اما این طرح هم مثل طرحهای گذشته با شکست مواجه خواد شد. زنان و دختران و جوانان عملا با پوشش جدید که هیچ شباهتی به حجاب مورد نظر دولت ندارد حجاب را بیشتر مورد تمسخر قرار میدهند. امروز پوشیدن لباسهای کوتاه، روسریهای نواری و آرایش زنان و دختران جوان به سلاحی تبدیل شده است که جمهوری اسلامی را با چالش هویتی مواجه کرده است.
در عصر انفورماتیک و انفجار اطلاعات تلاش برای جنایی کردن پوشش آزادنه لباس بعنوان ابتدایی ترین حق انسان به بهانه دین و خدا و سنت نتیجه ای جز شکست و رسوایی برای بانیان اسلامی آن در بر ندارد.
گرچه رژیم تلاش میکند که از موقعیت بدست آمده در سطح بین المللی محملی برای سرپوش نهادن بر معضلات داخلیش استفاده کند اما تجربه ثابت کرده است که کشمکش رژیم با مردم بر سر هویت سیاسی و اسلامیش است و تا سرنگونی آن ادامه خواهد داشت. مردم مرعوب این اقدامات رژیم نخواهند شد. مسئله پوشش زنان مرکز ثقل این تقابل است که رژیم برای آن جواب ندارد. سرکوب و زندانی کردن زنان به بهانه "بد حجابی" روی دیگر سکه تعرض به بخشهای دیگر جامعه است.
این تعرض رژیم تاکنون با مقابله مردم مواجه بوده است. اعتراضات پراکنده و تک موردی در مقابل گستردگی این تعرض رژیم کافی نیست. تعرض به زنان، جوانان و دانشجویان مستلزم اعتراضات سراسری در همه شهرهاست.
مردم باید در مقابل این توحش افسار گسیخته اسلامی سدی را ببندند . نباید اجازه داد ماموران رژیم به آسانی دختران و پسران جوان را با خود ببرند و یا برای آنها ایجاد مزاحمت کنند.راه میانه ای وجود ندارد.
باید متحد و متشکل در هر جا که به زنان و جوانان تعرض میشود در محل به آن جواب داد.


+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 3:14 |


جمال کمانگر
26مه2007
بحثهایی حول "اکس مسلم" یا مسلمانان سابق و اینکه آیا این مبارزه ای درست ، برحق و روشنگرانه بر علیه اسلام و کلا دین بطور عموم است منتشر شده است. تا آنجا که به نقدهای کنونی بر میگردد محمود قزوینی در یک نقد تیز نور افکن را روی این جریان انداخته و سئوالات جدی و واقعی در مقابل آنها گذاشته است. تاکنون دو نوع عکس العمل به این نقد مطرح شده است.محمد آسنگران از رهبری حزب کمونیست کارگری به سیاق گذشته به جای جواب دادن به نقد مستدل محمود قزوینی دوباره شروع به فحاشی به حزب حکمتیست کرده است. اوآسمان و ریسمان را بهم می بافد تا نشان دهد "اکس مسلم " هم مارکسیستی است هم پیشرو و مترقی، البته در قاموس جدید حککا! اما دریغ از یک جمله استدلال ! انگار روش اتهام و برچسب زدن به دیگران تاکنون توانسته مشکل ایشان و سازمان مربوطه اش را حل کند که اینبار هم چنین شود.
اما نقد مهرنوش موسوی از زاویه ای دیگر است و بیشتر بر آژیتاسیون حول اینکه آنها در "میدیای آلمان حضور دارند و تهدید به مرگ شده اند" و اینکه برای اولین بار "کمونیستها" در رسانه های آلمان حضور پیدا کرده اند دور میزند. یک نکته در مورد بقول مهرنوش موسوی "حضور کمونیستها" بگویم آنهم اینکه در هیچ جا مینا احدی و دوستانش بعنوان کمونیست و مارکسیست ظاهر نشده اند. بلکه آنها بعنوان "مسلمانان سابق" و بعنوان کسانی که 30-20 سال پیش مذهب را کنار گذاشته اند و امروز یادشان آمده است که مسلمان سابق هستند ظاهر شده اند و نه مارکسیست هایی که نقدشان به کل نظام سرمایه داری و از جمله مذهب است.
این شیفتگی به میدیا و حضور در آن برای جریانات حاشیه ای موفقیت محسوب میشود. هیچکدام از این نقدها به موضوع اصلی که همان تقسیم بندی انسانها به" اکس "و غیره" اکس" خارجی و غیره خارجی جواب نمی دهد. و کاری به سیاست پشت این جریان و آبشخوری که باعث به وجود آمدن آن شده است ندارد. اما برای منتقدین محمود قزوینی موضوع مهم اینست که، الان برای مینا احدی از طرف پلیس "محافظ" گذاشته اند! و هر روز رسانه های مختلف در مورد مینا احدی "مسلمان سابق و یارانش" صحبت میکنند. برای آنها این چشمگیر و حتی غیر قابل تصور است. اما غافل از اینکه این خود بخشی از سیاستهای دول دست راستی حاکم به رهبری "مرکل" و پاپ در اروپا برای ایجاد قطب مسیحیت در مقابل اسلامیست هاست.مبارزه علیه دین و از جمله اسلام بخش تعطیل ناپذیر مبارزه کمونیستها و بی خدایان است. اتهام همکاری با اسلامی ها به منتقدین "اکس مسلم" و خشنودی مسلمانان از نقد آنها، نشان از سطحی نگری است.
"اکس مسلم" در روز روشن با دایره و دمبک مهاجرین را تقسیم بندی میکند.میخواهد اینرا جا بندازد که "مردم مسلمان" و "مسلمان سابقی" داریم. این دست بندی کاذب و غیره واقعی است. کسی که جامعه مهاجرین در اروپا را مسلمان میداند نیاز به سازمان "اکس مسلم" دارد. وگرنه مبارزه علیه دین به قدمت خود دین در جریان بوده است.سئوال اين است که چه کسانى و در چه چهارچوب سياسى و تاريخى‌اى دارند مهاجرین از کشورهای اسلامی را مسلمان مینامند.و چه نتايجى ميخواهند از اين نام بگيرند. براى مثال معلوم است که اسلامیها جامعه خارج کشور را مسلمان مینامند تا به وجود يک گرایش اسلامى درمیان آنها رنگ مشروعيت بزنند. واضح است که يک راسيست و مهاجر‌ستيز غربى بايد کسانی که از خاورمیانه آمده اند را "مسلمان" بخواند تا شکاف ميان آدمى که ازاین جوامع آمده است را با مردم محل باز و پرنشدنى نگاه دارد. واضح است که يک ژورناليست نان به نرخ روز خور بايد اين عبارت را استفاده کند و اين باور را اشاعه بدهد، چون مدل تبليغى و نگرش محافل سياسى حاکم در جامعه غربى امروزه اين است. به همين ترتيب محافل دانشگاهى از اين الگو تبعيت ميکنند، افکار عمومى در اين جهت سوق داده ميشود.لابد کادرهای حزب محمد آسنگران هم آنرا در جهت "انزوای" جمهوری اسلامی فهمیده اند! شک دارم که آنها اهداف پشت پرده این جریان را ندانند. ولی مصلحت روز ایجاب میکند با آن همراه شوند.دنبال حوادث رفتن چه در داخل ایران و چه در خارج به بخشی ار سیاستهای این حزب تبدیل شده است.
واقعيت اين است که اين اسم‌گذارى و دسته‌بندى کاذب است. هدف اين اسم‌گذارى، از طرف موسسین اروپایی "اکس مسلم" اين است که کاراکتر اسلامى قوانين و مناسبات حاکم بر جوامعی شبیه ایران را نه محصول يک تحميل و فشار سياسى، بلکه ناشى از نگرش و باورهاى خود مردم قلمداد شود.
مبارزه با دین و روشنگری بخش لایتجزای مبارزه کمونیستها و آزاد اندیشان در ایران و خاورمیانه است و ربطی به کلوب "اکس مسلم" ندارد.

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 23:51 |