جمال کمانگر
دوئل جمهوری اسلامی و غرب بر سر غنی سازی اورانیوم دارد به نقطه پایان میرسد. برداشتن پلمب از سه مرکز غنی سازی اورانیوم بحران هسته ای با غرب را تشدید کرده است. هر دو طرف در حال شاخ و شانه کشیدن هستند. آنچه در این میان قرار است بر سر مردم بیاید مسئله اینها نیست! مهم امتیاز دهی و امتیاز گیری بیشتر است. بررسی امکانات هر دو طرف در این بحران برای به تمکین کشاندن طرف مقابل شاید کار بسیار سختی نباشد. بحران اتمی رژیِم اسلامی با سر کار آمدن احمدی نژاد وارد فاز جدیدی شده است. تا آنجا که به جمهوری اسلامی بر میگردد: اولا تمایل داشتن سلاح هسته ای و تبدیل کردن انرژی هسته ای به یک مسئله ملی. دوم بردن نگاهها به بیرون مرزها برای سر پوش نهادن بر معضلات داخلی از اهمیت بسزایی بر خوردار است.
اسلام سیاسی مجهز به سلاح هسته آروزیی است که سران رژیم به این سادگی حاضر به چشم پوشی از آن نیستند. جلب مردم به مسئله انرژی هسته ای هیچ ربطی به خواسته ها و آمال و آرزوی آنها ندارد. دامن زدن به احساسات ناسیونالیستی در میان مردم، سیاستی حساب شده است که توانسته حتی بخشی از اپوزسیون رژیم را نیز با خود همراه کند. تا این جا رژیم موفق شده است.
احمدی نژاد با شعار های عوام فریبانه و مستضعف پناهش توانست توجه بخشی از مردم را که از اصلاحات ناامید شده بودند به مسائل اقتصادی جلب کند و روی توقع داشتن حداقل زندگی در ایران حساب باز کرد و کارش گرفت. اما جامه عمل پوشاندن به وعده هایش با توجه به ساختار اقتصادی، سیاسی و وضعیت بین المللی رژیم نه تنها امکان پذیر نیست بلکه با منافع بخشهای دیگری از حاکمیت در تضاد قرار می گیرد و خطر فقر و فلاکت روی سر مردم قرار دارد. سرمایه در ایران امنیت ندارد بنابراین مشکل فقط دزدی های سران رژیم و ”آقازاده ها“ نیست بلکه مشکل نامشروع بودن خود رژیم است که امکان رشد و توسعه اقتصادی را گرفته است.
با توجه به این مسائل احمدی نژاد و کابینه اش نمی توانند جلو اعتراضات رو به رشد مردم را با شعارهای اقتصادی بی پایه و اساس بگیرند. مردم هر چند روزانه با فقر و بیکاری و عوارض آن دست و پنجه نرم می کنند هر چند خطر فلاکت جامعه را فرا گرفته است اما مطالبات سیاسی و رفاهی سر جای خودش است. تلاش برای کنار زدن فرهنگ اسلامی توسط جوانان در جریان است. جامعه آبستن انفجارهای اجتماعی است. آغاز به کار مراکز غنی سازی اورانیوم در وحله اول به این خدمت می کند که در بالا یک جور وحدت را برای رژیم به ارمغان می آورد اما این بعد داخلی قضیه است.
در سطح خارجی و منطقه ای هم رژیم امکانات دیگری دارد. عراق، لبنان و فلسطین بعنوان نقاطی که غرب و جمهوری اسلامی هم اکنون رو به هم قرار گرفته اند. رژیم در لبنان حزب الله و در فلسطین ”حماس“ و جهاد اسلامی را دارد که در عرصه سیاست فلسطینیان فضا را بر ”جنبش فتح“ تنگ کرده اند. از همه مهم تر عراق آن گره گاهی است که غرب را در مقابل جمهوری اسلامی شکننده تر میکند.
بنابراین برای آمریکا و اروپا تهدید همراه با مذاکره و باج دادن رِا فعلا در دستور گذاشته اند. عراق آن آینه ای است که مردم جهان نظم نوین آمریکا و ”حملات پیشگیرانه“ را روزانه از صفحه تلویویزن هایشان می بینند! کارتهایی که غرب در مقابل جهموری اسلامی دارد. زیاد نیست. دیدار وزرای خارجه پنج قدرت اصلی شواری امنیت همراه با آلمان در لندن، شکاف در نحوه بر خورد به رژیم اسلامی را نشان داد. فرستادن پرونده هسته ای رژیم به شواری امنیت، این احتمالات را به دنبال خواهد داشت. تحریم اقتصادی آنهم به قول خودشان ”هوشمندانه“ همراه با تحریم سیاسی و آخرین گزینه حمله نظامی.
هر کدام از این گزینه ها خود از موانع جدی بر خوردار است. تحریم اقتصادی رژیم با منافع کشورهایی مانند روسیه و چین و خود اتحادیه اروپا که قرارد های چندین میلیارد دلاری با جمهوری اسلامی منعقد کرده اند به خطر خواهد افتاد. روسیه در حال حاضر یک قرار داد یک میلیارد دلاری برای فروش اسلحه منعقد کرده است و چین هم یک پای اصلی خرید نفت ایران است.
روسیه در مورد ”اقدامات عجولانه و اشتباه“ در این زمینه هشدار داد. وزیر خارجه چین گفت : ”چین به حل مسئله از راههای مسالمت آمیز دیپلماتیک اعتقاد دارد.“ رویکرد پنج عضو دائم شورای امنیت هم شبیه هم نیست. وزیر خارجه روسیه گفت ”مسئله تحریم علیه ایران مثل بستن گاری به جلوی اسب است. تحریمها به هیچ وجه بهترین، یا تنها راه حل مسئله نیست“ این حرفها نشان می دهد هم اکنون شکاف در میان قدرتهای بزرگ در جریان است.
اما یک گزینه دیگر هم در مقابل غرب قراردارد آنهم توسل به نیروی نظامی است که فعلا با احتیاط در مورد آن صحبت می شود. در حال حاضر اقدام نظامی بعید به نظر میرسد اما غیر محتمل نیست.
هر گونه حمله نظامی به ایران توسط آمریکا و یا اسرائیل می تواند به عمر رژیم بیفزاید. منطقه را با بحران عمیق تری روبه رو می کند که مردم قربانیان اصلی این کشمکش خواهند بود. البته حمله نظامی موضعی به مراکزی در ایران از قبیل نیروگاه اتمی بوشهر و مراکزی در اصفهان میتواند گزینه مورد علاقه غرب باشد. که با توجه به این که مراکز هسته ای رژیم دهها متر زیر زمین قرار دارد نمی تواند کار ساز باشد. همانطور که در بالا گفتم این گزینه هم با توجه به وضعیت عراق و اشغال آن کشور به بهانه وجود ”سلاحهای کشتار جمعی“ ، که بعدها معلوم شد چنین چیزی وجود نداشت، هر گونه اقدام نظامی را با اعتراض شدید مردم در سراسر جهان مواجه خواهد کرد.
اما غرب میتواند با حملات موضعی و تسلیح بخشی از اپوزسیون راست حول شعار فدرالیسم و به قول خودشان ”تروریستهای خوب“ از نوع مجاهدین خلق و نوع هخای سلطنت طلب روی این گزینه هم سرمایه گذاری کند. که هم اکنون نشانه های آن را میتوان به وضوح دید. کنفرانس ”امریکان اینترپرایز“ نمونه اخیر آن بود که جریانات قومی را حول فدرالیسم جمع کردند. سناریوی ”عراقیزه“ کردن ایران در مقایسه با عراق ابعاد وحشتناک تری خواهد داشت. رفتن پشت این سناریو از طرف هر جریان و حزبی باید به شدت رسوا شود. نباید گذاشت اپوزسیون راست و بی مسئول رسیدن به قدرت را بر روی ویرانه های جامعه جشن بگیرند.
راه سوم!
راه دیگری وجود دارد که هم کم هزینه است هم میتواند به این دوئل خطرناک اتمی در جهان خاتمه دهد. مردم آزادیخواه ایران خواهان خلع سلاح هسته ای در سطح جهان هستند و هیچ علاقه ای به این کشمکش دیوانه وار حول آن ندارند. هیچ کدام از گزینه هایی که در بالا به آن اشاره کردم نه تنها به نفع مردم نیست بلکه میتواند جامعه را سالها در جنگ و نا امنی فرو برد. نه هلهله اپوزیسیون بی مسئولیت راست و شعبات آن از قبیل مجاهدین خلق و نوع هخای آن ربطی به آزادی و خوشبختی مردم دارد و نه اعمال خیرخواهانه دول غربی و سازمان ملل ”کلید رهایی“ مردم از شر جمهوری اسلامی است. باید در مقابل این بلبشویی که راه انداخته اند ایستاد. باید مردم خود به میدان بیایند و سرنوشت خود را رقم بزنند. دوره بسیار حساسی را پشت سر میگذاریم. نباید بی تفاوت بود. دول غربی و جمهوری اسلامی سر سوزنی زندگی و آسایش مردم برایشان مهم نیست. باید مردم قاطعانه و با قدرت در مقابل این سناریوي سياه جنگ و گرسنگی بیستاند. تنها راه کم درد سر قیام علیه جمهوری اسلامی و کنترل جامعه توسط مردم است.

