مدتی بود که علاقه ای به دنبال
کردنمواضع و نوشته های اعضای حزب"
مسلمانان سابق" یا همان "اکس مسلم" نداشتم! البته جدیدا پوست
ترکانده اند٬ آثار و ادبیات آن دوره را مهر موم کرده اند و برای همراهی با جنبش
سبزهویت جدیدتری بنام "اکس اکس مسلم" پیدا کرده اند٬ این بماند که بنام
کمونیسم چه شعارها و جست و خیزهایی میکنند
و خود چه تعریفی از خود دارند! اینها حزبی
هستند که روزی پشت هخا به وجد می آیند، روزی پشت ترک پرستان انقلابشان راه می افتد٬
دیگربار الاحواز و پژاک محمل نشئه ای
انقلابیشان می شود.
آخرین شاهکار حمید تقوایی ١٠
دقیقه ویدئواست به تاریخ ٢٢ آبان زیر نام "ننگ ما٬ ننگ ما٬ رهبر الدنگ
ما". حمید تقوایی در اشاره به اعتراضات *١٣ آبان در دانشگاه تهران و شعار فوق
از جانب دانشجویان٬ میگوید: "این شعار به نظر من اون هدف اصلی و جهت عمومی که
جنبش اعتراض مردم بر آن متمرکز شده است را بیان میکند". در مورد این شعار به شدت "سوسیالیستی"
"انقلاب جاری" چند سئوال باید از حمید تفوای پرسید٬ آیا ایشان رهبر ی
خامنه ای را قبول داشته و دارد که در حال حاضر باعث" ننگ" ایشان شده
باشد؟ آیا قبلا این "رهبر آلدنگ"نبوده، یابا بی مهری به موسوی این بلا سرش آمده است؟
واگر این شعار هدف و جهت اصلی جنبش اعتراض مردم را بیان میکند٬ آنوقت مردمی که
خامنه ای تا کنون رهبراشان بوده است و امروز از او پشیمان هستند٬ چه کسانی هستند؟
خامنه ای چرا رهبر مردم بوده است؟
کدام آدم شریف و با وجدانی تا کنون خامنه ای را
رهبر خود دانسته است که امروز از رهبری او پشیمان است؟ این کدام جنبش و اعتراض
برحق است و کدام انقلاب که "ننگ ما٬ ننگ ما٬ رهبر الدنگ ما" هدف اصلی آن
را بیان میکند؟ اگر آقای حمید تقوایی این را به عنوان شعار اصلی جنبش و انقلاب خود
قبول دارد٬ امر خودش است٬ اما چرا به نام اعتراض مردم و خواست و امیال آنها این
ارزان فروشی را میکند؟ جدا از این است که٬ این شعار بخشی از شرکای آقای خامنه ای است که تا کنون رهبرشان بوده است و از امروز این
رهبر را "الدنگ" میدانند و وجود او را به عنوان رهبر" ننگ"
خود میدانند؟ این شعار همان خط امامی و کسانی است که تا دیروز همراهخامنه ای در دولت شریک بودند و امروز کیسه خود
را جدا کرده اند و اختلافشان شده است. این شعار میرحسین موسوی و رفسنجانی و کروبی
است نه مردم!
سی سال است همگی اینها از رهبری "الدنگ"
امروز تا رهبران "الدنگ" دیروز٬ با زور چماق و کشتار و زندان خود را
تحمیل کرده اند. رهبری خامنه ای "ننگ" کسانی است که حالا یا دوره ای او
را به عنوان رهبر خود قبول داشته اند٬ نه مردم آزادیخواهی که برای نابودی همگی
آنها روزشماری میکنند.
حمید تقوایی در همین جا
میگوید: "نه تنها جنبش سبز نتوانست رنگ خود را به انقلاب بزند بلکه این
انقلاب بود که معنای جنبش سبز را عوض میکند".
در این رابطه البته و برای
اثبات نظر خود اشاره میکند که تعدادی از جنبش سبز رویگردان شده اند. چند نکته را
در این زمینه لازم به ذکر میدانم٬ اول اینکه این استدلال آقای تقوایی برای زدن رنگ
انقلابش به جنبش سبز و با این استدلال که گویا کسانی از جنبش سبز رویگردان شده
اند٬ نه تنها سر سوزنی به مارکسیسم ربطی ندارد بلکه یک اپورتونیسم تمام عیار را
نمایندگی میکند. به فرض درستی ادعای آقای
تقوایی٬ رویگردانی تعدادی از یک جنبش و پیوستن آنها به جنبش مورد قبول حمید تقوایی
(هر چند در دنیای واقع جبنش آقای تقوایی همان جنبش سبز است) دیگر در کجای دنیا
معنایش عوض شدن رنگ آن جنبش است. مگر کم هستند کمونیستهایی که به عنوان افراد به
جنبشهای ارتجاعی پیوسته اند؟ مگر کم هستند آدمهایی که از جنبشهای ارتجاعی بیرون
آمده اند و به صف انقلابیون پیوسته اند؟ ولی هم کمونیسم به عنوان یک جنبش جای خود مانده
است و هم جنبشهای ارتجاعی. در ثانی پیوستن و دفاع و تئوریزه کردن شعار "ننگ
ما٬ ننگ ما٬ جنبش الدنگ ما" از جانب دبیر اول حزب کمونیست کارگری ایران٬ نشان
نمیدهد که چه جنبشی در انقلاب آقای تقوایی به آن انقلاب رنگ خود را زده است؟
انصافا این شما نیستید که سبز شده اید؟
در بخش دیگری از سخنان تاریخی
آقای تقوایی به تاریخ ٢٧ آبان که به نام ده
دقیقه با حمید تقوایی و با عنوان "یا با رژیم٬ یا با مردم٬ راه میانی وجود
ندارد"٬ حمید تقوایی خطاب به سبزها به عنوان نیروی "بینابینی" اسم
می برد. از این بیشتر خاک پاشیدن در چشم مردم؟! کسی نیست در این حزب بگوید٬ لطفا
موسوی٬ رفسنجانی ٬ خاتمی و کروبی و جنبش شان چرا بینابینی هستند؟ اینها به قول
حمید تقوایی ماهیت سازشکارانه خود رانشان داده اند!! کدام سازشکاری و سازش با کی؟
اینها که رو به زن و جوان و کارگر در این جامعه جز دفاع تمام عیار از جمهوری
اسلامی و خمینی و دفاع از قانون اساسی و خط و نشان کشیدن چیزی نگفته اند. اینها سی
سال است نظام بردگی را در این جامعه نمایندگی کرده اند و در مقام ریاست جمهور و
وزیر و رئیس مجلس حکومت کرده اند. انصافا آنها بینابینی هستند یا حزب شما؟ جالب
اینکه این مواضع دوره اخیر این حزب است که تازه به نسبت سبز "منتقد" شده
اند٬ و به شیوه خزنده میخواهند وانمود کنند که با جنبش سبز "فاصله"
دارند.
لابد فردا هم به مناسبت عاشورا
و تاسوعا و دیگر مناسبتهای رژیم و از جمله دهه فجر(بهمن ماه) رژیم شعارهای احتمالی
را لعاب چپ خواهند زد!
ما در شکست و پیروزی انقلابشان
بی تقصیر هستیم! به جای فحاشی "سوسیالیستی" به ما بروند مچ موسوی و
کروبی و رفسنجانی٬ این "همراهان ناپیگیر و بینابینی" را بگیرند!
١٨ نوامبر٢٠٠٩
* سیزده آبان
یکی از مناسبتهای رژیم بوده است کهسه
واقعه باعث برجسته شدن این روز از نظر جمهوری اسلامی است! یکم تبعید خمینی در سال
١٣٤٢ به ترکیه٬ دوم تظاهرات در سال ١٣٥٧ و سوم اشغال سفارت آمریکا توسط خط
امامیهای دیروز و سبزهای امروزی در سال ١٣٥٨
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت
0:36 |
شاید نشان دادن همسویی اکثریت اپوزسیون باجناحی از رژیم ، در گرماگرم تظاهراتهای هزاران
نفره مردمنه تنها کار دشواری بود بلکه
گاها فکر میکردند که دیوانه ای با افکار عجیب در مقابل آنها ایستاده است!
اما وقتی گرد و خاکها در حال فرونشستن است. و هر
نیرو و حزب و گروهی جمع بندی خود را و دلیل حضور به هم رساندنش در "جنبش سبز"
را در اجلاس و مناسبتهای گوناگون بیان میکند.فرصت مناسبی است که حقایق را گفت.
حزب مشروطه هم یکی از این جریانات بود که منفعت
سیاسی و جنبشی اش چنین اقتضا میکرد که در کنار موسوی و رفسنجانی بیستاد و جناحی از
رژیم را تطهیر و با آن جبهه اعلام نشده تشکیل بدهد. کنفرانس این حزب در تاریخ 17 و
18 اکتبر 2009 در شهر کاسل المان و قطعنامه پایانی آن به روشنی دلایل همسویی و
حمایت خود را از جناح موسوی، خاتمی ، رفسنجانی اعلام می کند. نام گذاری این نشست
بنام" کنفرانس جنبش سبز" نیاز چندانی به استدلال ندارد که اینها کجا
قرار گرفته اند. مروری کوتاه به آن بعنوان برگی از تاریخ همسویی اپوزسیون رژیم با
بخشی از آن برای طبقه کارگر آموزنده خواهد بود!
تعریف و تمجید از جنبش سبز و الصاق آرزوهای
نویسندگان قطعنامه مذبور به این موج که روزی سر از نماز جمعه رفسنجانی در می آورد
و تغییرات را زیر عبای ایشان جستجو میکند و با اخم و کرشمه های رفسنجانی به وجد می
اید وروز قدس را با شعار" فاشیستی
نه عزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران" به نقطه عطف جنبش خود تبدیل میکند و یا
در سیزده آبان "شعار مرگ بر روسیه و چین" را به عرش اعلی میرسانند.
وضعیتی را در سیاسیت ایران پیش آورده اند که تفکیک کردن پوزسیون و اپوزسیون نه تنها کار آسانی نیست بلکه تلاش زیادی میخواهد
که از میان این گرد وخاک حقایق را انطور که هست به جامعه نشان داد.
اینکه کعبه امال احزاب راستپرو غرب لیبرالیسم و بازار آزاد است بر گسی
پوشیده نیست. اما طنز تلخ اینجا است که اگر حزب مشروطه واقعا این جنبش و موسوی و
کروبی قهرمانان ان میتوانند باشند چپ ایرانی هم با سرخ جلو دادن همین جنبش ارتجاعی
آنرا" انقلاب" خود مینماند.
قطعنامه حزب مشروطه خیلی روشن جنگ و گنده دماغی
طبقاتی و اشرافیش را جار میزند. خیلی روشن جامعه طبقاتی ایران را تصویر میکند و
جایگاه خود و حزب مربوطه و جنبش حاضر را ترسیم میکند. تراژدی آنجاست جناحی از رژیم
به دروغ به نمایندگی ار محرومان جامعه رانده شده است. قطعنامه مذبور در این زمینه
میگوید: . انقلابی که روشنفکران و طبقه متوسط ایران
به راه انداختند اکنون در یک چرخش کامل، با همه قدرتی که کشوری با توانائیهای ایران
به هر حکومتی میدهد کمر به درهم شکستن طبقه متوسط و آنچه از جنبش روشنفکری بتوان
گفت بسته است.
مسئله در دگرگونی سیاستها و بدتر شدن وضع در اینجا و آنجا نیست. انقلاب
دیگری در جریان است که نه تنها بر واپسماندهترین عناصر و لایههای اجتماعی تکیه
دارد بلکه مصمم است همه جامعه را به سطح آنها پائین بیاورد.
این تحلیل بورژوازی بالغ ایرانی است که دیگر توهمی
به" واپسمانده ترین لایه های اجتماعی" ندارد. امروز بنا به مصلحت روز
اسم این طبقه را "واپسمانده ترین لایه های اجتماعی" مینامد. آیا کارگری
که این قطعنامه و این رویکرد را مرور کند
به این نتیجه نمیرسد که منظور طبقه کارگر است و این خط و نشان کشیدنهای امروزی اسم
رمز جنگهای طبقاتی فرداست؟ در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات از خردادماه
88تاکنون و برای اولین بار در اعتراضات عمومی در تاریخ ایران " بالا شهری و
پایین شهری" نمود پیدا کرده است.
در بخش دیگری از این قطعنامه از میان دو گزینه جنگ و
تحریم اقتصادی"گزینه تحریم اقتصادی با همه
آسیبی که به مردم وارد خواهد شد به مراتب ترجیح خواهد داشت."عطوفت راست پرو غرب تحریم اقتصادی
ایرانترجیحش است این در حالی است که تحریم اقتصادی سلاح کشتار
جمعی است که بیش از هر دولت و طبقه ای مردم محروم و زحمتکش جامعه را هدف قرار
میدهد نمونه عراق ، کوبا ، کره شمالی و برمه(میانمار) عدم کارایی تحرمیها را نشان
میدهد. دهها هزار نفر قربانی این تحرمیهای غیره انسانی شده اند.
یک بخش از کار کمونیستهای که با موج سبز همراه نشدند
نورافکن گذاشتن روی اپوزسیون ایران است که طرفدار بخشی از جمهوری اسلامی شده اند. برای حزب
مشروطه و امثال داریوش همایون قابل درک است که پشت بخشی از جمهوری اسلامی بیستاد .
کارگران و پیشروان طبقه کارگر باید اهداف پشت پرده این ائتلاف های نانوشته را بر
ملا کنند. و روزانه نشان دهند که دوستان مردم کیانند!
16نوامبر 2009
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت
0:35 |
اعتراضات و "جنبش سبزی" که حول و حوش
انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه 88 اتفاق افتاد. صف بندیهای تازه ای را در
سیاست درداخل و خارج کشور بوجود آورد. صف بندی که ادامه شکست سیاست نظم نوین امریکا
و ضربات پیش گیرانه دوران بوش بود.ناسیونالیست پرو غرب که سالها چشم انتظار بود که
به کمک دخالت نظامیامریکا در ایران تغییراتی
بوجود بیاید، با شکست آمریکا در عراق و سر کار آمدن" اوباما" امید خود را از دست داده بود. هژمونی آمریکا در سطح جهان دستخوش تغییرات اساسی شد. معنی شکست
امریکا در عراق دست بالا پیدا کردن جمهوری اسلامی در منطقه بود! جنبشی که پشت
ناسیونالیست پرو غرب در داخل و خارج کشور بود برای مدتی ساکت و بی تحرک بود.
جمهوری اسلامی توانست پرچم عظمت طلبی ناسیونالیستایرانی را دست بگیرد. این به معنی بی خاصیت شدن اپوزسیون پرو غرب در خارج
کشور بود. دیگر نمیتوانستند خود را نماینده "ایرانی گری" و عظمت طلبی
نشان دهند چون جمهوری اسلامی و احمدی نژاد عملا این پرچم را برداشته بودند. اوباما
با شعار وسیاست مذاکره با جمهوری اسلامی به عنوان محوری ترین سیاست خارجیشدر قبال ایران وارد رقابتهای انتخاباتی شد و تا
کنون هم بر این اصل پایبند مانده است! همین سیاست باعث شد که رضا پهلوی در مصاحبه
با بی بی سی اعلام کند که" حاضر است با احمدی نژاد سر میز شام حاضر شود"!
انتخابات ریاست جمهوری در ایران این فرصت را به اپوزسیون پرو غرب و لیبرالها داد
که با پشتیبانی از یک جناح از جمهوری اسلامی نقش از دست رفته خود را بازیابند! از سرنگونی طلبی دوباره به تعدیل جمهوری اسلامی روی آورند. البته این تصویر
یکبار در دوره هشت ساله خاتمی شکست خورده بود. بی دلیل نیست که برای اولین بار در حیات جمهوری
اسلامی با رشد 300 درصدی از ایرانیان خارج کشور در انتخابات روبرو شدیم. بر اساس
آمارهای منتشره بیش ازنود درصد در خارج کشور به موسوی رای دادند.
با به گل
نشستن کشتی آرزهایشان در چند سال گذشته انتخابات ریاست جمهوری روزنه ای امیدی بود که در نقش مشروعیت طلبان نظام اسلامی ظاهر شوند. مشروطه خواه به مشروعیت
طلب جمهوری اسلامی تبدیل شد.سخنگویان راست پرو غرب این تغییر شیفت را آشکارا در
مصاحبه ها یشان اعلام کرده اند.حضور گسترده در روز 22خرداد برای رادی دادن به یکی
از چهار کاندیدایی که از صافی شورای نگهبان گذشته بودندبه حدی برای این بخش از اپوزسیون افتخار آمیز
بود که مهاجرانی، مسعود بهنود و فرخ نگهدار را شانه به شانه هم در صف رای دهندگان دیدیم! اینها با رای دادنشان و نشان دادن
انگشت" رنگی"شده خودهمراه با پاسپورت یا شناسنامه های ایرانیشان به
کمونیستهاو آزادیخواهانی که در مقابل کنسولگری در لندن به این معرکه گیری اعتراض
داشتند به 30 سال جنایت رژیم انگشت تائید نهادند!
مصاحبه اخیر
بی بی سی فارسی با مهرداد خوانساری مشروطه
خواه خط مقدم، مهدی سامع شواری ملی مقاومت و امیر حسین گنج بخش از گردانندگان جمهوری خواهان
لائیک نمونه صریحی از این تغییر در رویکرد اپوزسیون راست به جمهوری اسلامی است. "به گفته آقای
خوانساری، سد بزرگ میان نیروهای داخل و خارج از کشور شکسته شده است و بسیاری از نیروهای
معترض و منتقد در خارج از کشور هم اکنون رهبری اعتراضات از سوی میرحسین موسوی را
پذیرفته اند"1 به وضوح میشود دید که بخش زیادی از اپوزسیون رژیم در یکی از
جناحهای رژیم ادغامشده اند. وقتی آقای
خوانساری اعلام میکند بسیاری از نیروها در خارج کشور هم اکنون رهبری موسوی را
پذیرفته اند دلالت بر این واقعیت دارد.
حضور چشمگیر
در انتخابات در خارج کشور گواه این است که
شکافی که حزب ما از 3سال پیش روی آن دست گذاشته بود جامه عمل پوشید.خوانساری در ادامه گفت:"من ندیده ام در میان نیروهای سیاسی منطقی که در خارج از کشور هستند بخواهند
وضعیت آقای موسوی را زیر سوال ببرند. آرزوی همه ما این است که آقای موسوی امکان
برابر را برای همه شهروندان ایرانی فراهم کند." بروشنی این واقعیت را اثبات میکند بخش راست جنبش
سرنگونی طلبی در داخل و خارج کشور پشت جناحی ار جمهوری اسلامی قرار گرفته اند.
آقای خوانساری دیپلمات کار کشته ای در دوران رژیم شاه بوده است و میداند که چگونه
معدود جریانات اپوزسیون که در این سناریو شرکت نکردند را غیره مستقیم "غیره
منطقی" بنامد.البته این برچسب توسط بخش چپ همین جنبش خطاب به کمونیستهایی که
مرعوب این جو نشدند"ضد انقلاب" نامیده شدند!
اپوزسیونی
که رهبریش این چنین شیفته موسوی است که انتظار دارد که" امکان برابررا برای
همه شهروندان ایرانی فراهم کند. " نه از سر توهم و یا کج فهمی سیاسی بلکه این واقعیت جنبشی و منفعت سیاسی این بخش از
بورژوازی ایران را نشان میدهد که پشت سر موسوی، رفسنجانی و خاتمی قرار گرفته اند. بی بی سی و سی ان انوسایر میدیای غربی همراه با دولتهایشان دقیقا
از همین آبشخور به تحولات ایران می نگرند. وگرنه جمهوری اسلامی 30 سال است جنایت
میکند و زندان و شکنجه بخش جدای ناپذیر
حیات ننگینش را تشکیل میدهد. سران "جنبش سبز" از حزب مشارکت تا سازمان
مجاهدین انقلاب تا موسویو کروبی تا
رفسنجانی و دیگران جزو دستگاه سرکوببوده
و هستند .این روند میرود که ارزشهایی که اپوزسیون به قیمت دهها هزار اعدام و صدها
هزار زندانی و مبارزه سی ساله با جمهوری اسلامی بدست آورده بود دستمایه بخش دیگری از بورژاوزی
ایران در داخل و خارج قرار گیرد.
این تحلیلها در جامعه مابه ازای اجتماعی پیدا میکند حضور
هزاران نفره در تظاهرات های خارج کشور با "پرچم سبز" و حضور چهره های
شناخته شده اپوزسیون راست در میان آنها گواه دیگری است از پلاریزه شدن جامعه! موسوی نه تنها به "قهرمان" اصلاح
طلبان داخل بلکه به" قهرمان"
مشروعیت طلبان جناحی از جمهوری اسلامی در خارج هم تبدیل شده است!
اشاره خوانساری به" نیروهای سیاسی منطقی" قطعا همه احزابی را در بر میگرد که دنبال "موج
سبز" راهافتاده اند.با جرات میتوان گفت به جز حزب
حکمتیست و کومله (آنهم نیم بند) این نیروهای منطقی شامل کل اپوزسیون جمهوری اسلامی
از چپ و راست میشود! این بزرگترین موفیقت برای بخشی از جمهوری اسلامی است که
توانست همه را زیر یک سقف از سر منفعت طبقاتی جمع کند. اینها چپ و راست بخشی از
بورژوازی لیبرال ایران هستند.
در ادامه این گفتگومهدی سامع از شواری ملی مقاومت
مشکل را فقط در ولایت فقیه میداند و اعلام میکند که "دعوایی که وجود دارد به
نظر من و بر خلاف نظر آقای موسوی که در بیانیه دهم تیرماه اشاره کرده اند یک دعوای
خانوادگی نیست و یک دعوای تاریخی برای اجرای حاکمیت ملت و علیه نهادهایی مانند ولایت
فقیه است که این حاکمیت را نقض می کنند!"
تقلیل دادن خواست مردم به مخالفت با "نهاد
ولایت فقیه" بازی در میان جناحهای رژیم است. چون بخشی از جمهوری اسلامی
مدتهاست به این نتیجه رسیده است. گنجی ، منتظری ودیگران نمونه بارز این تفکر هستند
آقای سامع یک فاز عقب تر است!
امیر حسین گنج بخش ،از گردانندگان "اتحاد جمهوری
خواهان ایران" می گوید:" مرز بندی خودی و غیر خودی دیگر بی معنا ست.
آقای گنج بخش می گوید " با هم سرنوشت شدن نیروهای
مذهبی درون نظام با نیروهای سکولار و آزادیخواه خارج از نظام در خارج از کشور ، این
امکان به وجود آمده است که یک شعار مشترک برای همزیستی ملت ایران مطرح شود."
این سئوال
پیش میاید که "هم سرنوشتی نیروهای مذهبی درون با نیروهای سکولار و آزادیخواه
خارج از نظامدر خارج کشور" کداممنفعت سیاسی ، اقتصادی و فرهنگیدر جامعه را نمایندگی میکند؟ غیر از اینست اینها
بخشی از سرمایه داری ایران هستند که دعوایشان برای شریک شدن بیشتر در اسثتمار طبقه
کارگر است. شاید بعنوان تک فرد آدم خوبی باشند اما جنبشی را نمایندگی میکنند که بر
سر در آن نوشته که "کار ارزان کارگر خاموش".
جنبش سبز تا
کنون توانسته است سنگرهایی را از اپوزسیون رادیکال و ماگزیمالیست جمهوری اسلامی
فتح کند!دیگر کمونیستهای دو آتشه و آزادیخواهان سرنگونی طلب نیستند که مقدرات خارج
کشور را تعیین کنند، بلکه امثال مخملباف ، گنجی ، سازگارا و مهاجرانی و فرخ نگهدار
است که جلو صف افتاده اند و ادعای دفاع از
مردم وحقوقلگد مال شده آنها را دارند این
در حالی است کههمین اشخاص جزو سرکوبگران
مردم بوده اند. طنز تلخ این است که کسانی که به خود میگویند کمونیست و چپ در مقابل
این جنبش "همه باهم" زانو زده اند.و به بارکش این جنبش تبدیل شده اند.
کمونیستها و طبقه کارگر باید نه تنها فریب لیبرالیزم این جنبش را نخورند بلکه با چپ دنبال رو حوداث تعیین تکلیف نهایی کنند.باید صف خود را مستقلا
سازمان داد. متشکل شد و حول پرچم آزادی وبرابری جنبش خودمان را به میدان بیاوریم!
انقلاب سبز وارد پستوهای سازمان ملل و سایر دول غربی شده است. داستان از این قرار است که گروههای به اصطلاح" چپ گرای ایرانی" نامه ای خطاب به" جناب" دبیر کل سازمان ملل بان کی مون نوشته اند و نکاتی را مطرح کرده اند.بد نیست خیلی کوتاه به آن پرداخته شود. و این نامه سرگشاده مورد نقد قرار گیرد.فضا احزاب و جریاناتی که دخیل خود را به "علم سبز" موسوی بسته بودند. زیاد مساعد نیست! همیشه برای چپ ناسیونالیست که فلسفه وجودیش دنباله روی از حوادث است متهم کردن منتقدین خود به تخطئه حرکت" مردم" دور از انتظار نیست. برای کارگران همیشه با دیدن هر اعتراضی و تحرکی در جامعه بارها این نکات را مرور میکنند. "کارگران کمونيست خواهان انقلابند. اما کدام انقلاب؟ طبقات مختلف و گرايشات سياسى و اجتماعى مختلف "انقلاب" را به معانى بسيار متفاوتى بکار ميبرند. دنياى ما همه نوع "انقلاب" و همه نوع "انقلابى"اى بخود ديده است. تقريبا هر کس و هر جريانى که ميخواهد وضع موجود در جامعه را بشيوه اى ناگهانى و بطور غيرمسالمت آميز تغيير بدهد از انقلاب حرف ميزند و خودش را انقلابى مينامد. خيلى از اين انقلابات چيزى بيشتر از ارتجاع صرف نيستند. نمونه "انقلاب اسلامى" زنده و حى و حاضر جلوى چشم ماست. عقب مانده ترين خرافات و مشقت بارترين اوضاع را انقلاب نام گذاشته اند. مرتجع ترين و کثيف ترين عناصر نام انقلابى برخود نهاده اند. کارگر کمونيست پيگيرترين دشمن چنين انقلابات و انقلابيون دروغينى است." (منصور حکمت کارگران وانقلاب) ما به طریق اولی ضد انقلاب سبز بودیم و آنرا از زاویه منفعت طبقه کارگر افشا کردیم. چه باک ما را طرفدار خامنه ای و احمدی نژاد قلمداد کنند! مدال جدیدی است که به سینه کسانی میزنند که با قاطعیت در مقابل "اسلام سبز" موسوی و "اسلام سیاه" احمدی نژاد ایستانده اند و از زاویه منفعت جنبش کمونیستی و طبقه کارگر به جنگ این خود فریبی رفتند. ما همان تعبیری که این شش سازمان سیاسی ایرانی از خود دارند تا پایان این مطلب قبول میکنیم که اینها "گروههای چپ گرای ایرانی" هستند که این چنین معصومانه کاسه به دست، پشت در" جناب دبیر کل" به خط ایستاده اند و خواهان دخالت "عالی جناب" هستند. دبیر کل سازمان ملل و کل دستگاه حقوق بشرشان در خدمت سیاستهای دول امپریالیستی است و ربطی به آزادی و رفاه مردم در جهان ندارد. توهم محض است کسی فکر کند سازمان ملل و دستگاه عریض و طویلش برای خدمت به جامعه جهانی بنا شده است. این نامه نگاریها بیشتر مصرف داخلی و شریک شدن در بازی جناحهای رژیم دارد. این گروهها به اندازه کافی معرف حضور مردم هستند و نیازی نمی بینم که در این مورد بیشتربگویم. این گروهها این طور خودشان را به "جناب دبیر کل " معرفی کرده اند: حزب دموکرات کردستان ایران(مصطفی هجری) ،حزب کومه له کردستان ایران(شاخه عبدالله مهتدی)، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) (فرخ نگهدار) ، شورای موقت سوسیالیست های چپ ایران ، شورای هماهنگی جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک ایران محتوای نامه آنها چنین شروع میشود :"عالی جناب همان طور که اطلاع دارید، گردانندگان دولت جمهوری اسلامی ایران در انتخابات ریاست جمهوری روز ۱۲ ژوئیه ۲۰۰۹ (۲۲ خرداد ۱۳۸۸) با دستبردن در آراء مردم، محمود احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور از صندوقهای رای بیرون آوردند؛ همزمان با این اقدام غیرقانونی، نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی را در خیابانها مستقر نموده است"1 ما نقدی به یادآوری تاریخ انتخابات ریاست جمهوری در ایران به جناب دبیر کل نداریم ! لابد کاری خدا پسندانه است و باید کرد اما دادن احکام بالا در مورد جمهوری اسلامی دیگر قابل قبول نیست و باید افشا و طرد شود. این" گروههای چپ" گفته اند که "با دستبردن در آراء مردم ، احمدی نژاد را از صندوقهای رای بیرون آورده اند" و با این" اقدام غیره قانونی"....... ملاحظه میفرماید! خواندن این نامه این تصویر را میدهد که گویا در جمهوری اسلامی انتخابات تا کنون آزاد بوده است . لابد احمدی نژاد چهار سال پیش بدون" دستبردن در آراء مردم" انتخاب شده بود. لابد آقای خاتمی هم همین طور و خلاصه جمهوری اسلامی بیخود متهم به این شده است که همیشه در آراء مردم دست میبرد! فقط این دوره بود و چون موسوی رای نیاورده است پس مخدوش است. و گفته اند که با این "اقدام غیره قانونی، نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی را در خیابانها مستقر نموده است" این دیگر شاهکار این نوع چپ و گروهای سیاسی ایرانی است که بزور به اپوزسیون رانده شده اند. مگر بار اول است که جمهوری اسلامی نیروهای سرکوبگرش را به خیابانها گسیل میکند؟ مگر مردم 30 خرداد 60 را فراموش کرده اند. فکر نمی کنم توده ایها-اکثریتیها که آنزمان در رکاب امام در 28 مرداد 58 کردستان را از زمین و هوا مورد حمله قرار دادند فراموشکار شده اند. مگر گشتهای ارشاد قبل از انتخابات در خیابانها وجود نداشت؟ مگر 18تیر 78 توسط همین اصلاح طلبان سرکوب نشد؟ اکثریت تکلیفش روشن است! از همان روز اول در رکاب جمهوری اسلامی علیه کمونیستهاو آزادیخواهان قرار گرفت. سقوط عبدالله مهتدی و حزب دمکرات کردستان ایران تا این حد و به دبنالچه اکثریت در آمدند دیدنی است. در ادامه آورده اند: " عالی جناب از همان روز انتخابات تاکنون، سانسور بر مطبوعات تشدید شده و تمامی مجاری ارتباطی مردم تحت کنترل حکومت درآمده است." این دیگر شارلاتانیسم سیاسی است که وانمود میکند که گویا قبل از انتخابات مطبوعات در جمهوری اسلامی آزاد بوده است و مجاری "ارتباطی مردم تحت کنترل" نبوده است! رژیمی که از روز اول سر کار آمدنش با بستن مطبوعات و کنترل مجاری ارتباطی مردم فضای خفقان را گستراند اینجور وصله ها بهش نمی چسبد! این اظهار نظر از سر بی مسئولیتی نیست. تلاشی برای تطهیر یک جناح جمهوری اسلامی و تلاش برای حقانیت دادن به آن است. دادن این این حکم که گویا" از همان روز انتخابات" وضع مطبوعات و وسائل ارتباط جمعی مردم به این وضع در آمده است قیچی کردن 30 سال سرکوب سازمان یافته جمهوری اسلامی است. مگر جمهوری اسلامی جز سرکوب و پایمال کردن حقوق اولیه مردم ظرف این سی سال کار دیگری کرده ا ست؟ مگر پروژه تواب سازی فقط مختص امروز است؟ حداقل توده ای –اکثریتها خود یکی از قربانیان و در عین حال همکاران جمهوری اسلامی در پروژه کثیف و غیره انسانی تواب سازی و اعترافات تلویزیونی بودند. منفعتهای حقیر این گروهها زمینی و واقعی است. فرخ نگهدار ، هجری ، مهتدی و توده ایها و کل اپوزسیون قانونی و غیره قانونی رژیم زیر "علم سبز" موسوی به مجاهدت و جانفشانی میپردازند.نه از سر بی خبری و فریب خوردن بلکه از سر منافع جنبشی و حقیقی که دارند به این مواضع روی میاورند. وگرنه چرا اکثریت، عبدالله مهتدی و حزب دمکرات مثل امروز کفش و کلاه نمیکردند که از حقوق پایمال شده شهروندی در انتخابات در جمهوری اسلامی به کسی نامه بنویسند؟ پروژه رژیم در تواب سازی را باید در کنار همه جنایتش گذاشت و محکوم کرد! در پایان نامه به دبیر کل سازمان ملل خواسته هایشان را فرموله کرده اند که بند اول خواسته هایشان فلسفه کل این نامه نگاری میباشد: " ریاست جمهوری او(احمدی نژاد) محصول تقلب در آراء مردم و دولت تحت مسئولیت او غیرقانونی و فاقدمشروعیت است، حضور احمدی نژاد در مجامع بین المللی، تحت عنوان نماینده کشور ایران، مغایر با رای و اراده آزاد مردم ایران است؛ لذا دعوت او به این مجامع نیز، بی توجهی به حق انتخاب مردم ایران محسوب خواهد شد". اینکه ما بارها گفته ایم که وجدان طبقاتی است اینجا بیشتر معلوم میشود. منفعت جنبشی هر گروه و سازمان سیاسی تعین میکند که کجا میاستد نه اینکه خودشان در باره خود چی میگویند. هیج کدام از این گروهها که در جریان "انفلاب سبز" از سر ناآگاهی به دنبالچه جناح موسوی –خاتمی-رفسنجانی کشیده نشدند. اینها چپ و راست جنبش ملی-اسلامی هستند .مردم باید تطهیر کنندگان جناحی ر ژیم اسلامی را رسوا و منزوی کنند. 7ژوئیه2009 1-لینک نامه 6سازمان ایرانی به سازمان ملل http://www.iran-chabar.de/news.jsp?essayId=22213
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت
23:54 |
فحاشی به ضد انقلاب همیشه کار انقلابی است که حتما باید در راستای پیش برد انقلاب انجام داد.البته زمانی که واقعا انقلابی در کار باشد وگرنه برای طیفی که از هر شلوغی فارغ از پرچم آن انقلاب در میآورند واز هرصدای ترقه ای جنگ چریکی داستان دیگری است. این طیف ظاهرا ملیتانت هستند اما از سر جنبشی به دنبال پرچمهایی به شدت ارتجاعی میروند. ما چه قبل از انتخابات و چه در جریان حوادث بعد از آن به صراحت گفتیم که بازی در چهار چوب جناحهای رژیم به جایی نمیرسد. نه از سر خلوص ایدولوژیک ! بلکه وافعا هر ناظری که کمی از ساختار سیاسی و حکومتی جمهوری اسلامی خبر داشت میتوانست اینرا پیش بینی کند! به فرض اینکه موسوی هم رای بیاورد بازهم در بر همان پاشنه خواهد چرخید!
ما به درست اعلام کردیم که هیچ چیز بر حق تر از اعتراض به جمهوری اسلامی نیست وخطاب به کارگران گفتیم:"از جنگ در صفوف دشمن استفاده کنید، محلات و کارخانه ها را در مقابل پرچم سبز و سیاه به زیر کنترل خود در آورید. صدای اعتراض خود را علیه خفقان، علیه سرکوب و استثمار بلند کنید! تلاش کنید از این فرصت برای گسترش اتحاد در صفوف خود در مقابل همه دستجات سرمایه داران استفاده کنید. هر جا، به تناسب وضعیت، میتینگ ها٬ سخنرانی ها٬ مجامع عمومی ڪارگری را سازمان دهید و از منفعت خود دفاع کنید. تلاش کنید کارگران به سرباز جنگ سبز و سیاه تبدیل نشوند و فریب نخورند. صف آزادی و برابری، صف انقلاب کارگری را باید تقویت کرد!(بیانیه دفتر سیاسی حزب حکمتیست 26خرداد1388-16ژوئن2009) در گرماگرم حوادث و خروش میلیونی مردم با شعار "یا حسین میر حسین" ، "الله اکبر" و" موسوی رای ما را پس بگیر!" صدای ما کمتر مورد توجه قرار گرفت. هرجا مردم این صدای متفاوت را شنیدند تعمق کردند و بعضا صف خود را جدا کردند. اما این کل داستان نبود. راست کمتر در حین "انقلاب سبز" خودش را درگیر صداهای دیگر میکرد. و چنان با اعتماد بنفس بود که نیازی نمی دید عکسل العمل جدی نشان دهد. موفق شده بود که همه را زیر یک پرچم واحد در آورد.اتفاقی که افتاده بود بورژوازی در اپوزسیون سالها برای آن تلاش میکرد. در این میان جناح چپ ناسیونالیست ایرانی از توده ای –اکثریتی گرفته تا حزب مشارکت ، سازمان مجاهدین انقلاب و خلق تا سلطنت طلبان تا راه کار گر و سازمان زحمتکشان تا حزب کمونیست کارگری که انصافا جناح میلیتانت این جنبش است و روشنفکران ناراصی طبقه دارا در آن حضور به هم رساندند. اکثریتشان برای مدتی علم و کوتل خود را کنار گذاشتند و سبز پوش شدند وقتی میپرسیدید:" چرا سبز شدید!" میگفتند:" مقتضیات انقلاب سبز چنین اقتضا میکند." به جز معدود جریانی مثل ما(حزب حکمتیست) تقربیا قریب به افتاق اپوزسیون قانونی و غیره قانونی رژیم در این انقلاب درگیر بودند. جالب است اگر در خارج کشورمیان آنها حضور به هم میرساندید اول با زبان خوش ازت میخواستند که یا مثل آنها باش اگر گوش نمیدادید اگر خودشان زورشان میرسد بیرونت میکردند اگر نه! سریعا پلیس محل را خبر میکردند که کاسه کوزه ات را جمع کنید. اما داستان چپ ناسیونالیست دنباله رو حوادث هم غم انگیز بود و هم کمیک ! غم انگیز به این خاطر تا آنجایی که من خبر دارم در اکثر جاهایی که اعتراض سبزها بوده اگر حضور میداشتند یا باید هم رنگ موج سبز میشدند یا با خفت و خواری با کمک پلیس از صف خودشان بیرونشان میکردند.نمونه های زیادی در این زمینه وجود دارد! کمیک اینجا بود طرف خودش را "رهبر انقلاب" میدانست وبا لباس سرخ در یک چشم برهم زدن در دنیای خیالی سوار اسبی شده بود که از قبل با یراق و کوپال سبز زین شده بود! مسیررادیکال هم تعین شده بود!ریاست جمهوری جناب موسوی! هرچه آدمهای عاقلی مثل ما میگفتند:" بابا جان این اسب و این مسیر شما را به مقصد نمیرساند هیچ بلکه در اولین پیچ با سر به زمین میخورید" ولی گوششان بدهکار نبود! بیچاره در خارج کشور و در همین کشور محل سکونت من، اعضا و هوادارنشان را هر روز میفرستادند که "پیام رهبر انقلاب" را به گوش خلق الناس جلوی سفارت در لندن برسانند ولی نه تنها "مردم انقلابی" گوششان از این حرفها پر بود بلکه با تیپا از صف خودشان بیرونشان میکردند.
داستان انقلاب سبزوارد مراحلی شده بود که ما آنرا پیش بینی کرده بودیم که درگیری جناحهای رژیم خط قرمزهایی دارد و تا آنجا پیش خواهند رفت دوباره سرشان را در آخورجمهوری اسلامی میکنند. چپ ناسیونالیست تحلیل پشت تحلیل تولید میکرد و در حین مجاهدتهای سرخ زیر پرچم سبز، گوشه چشمی هم به "ضد انقلاب" داشتند. کم کم فراخوانها شروع شد. خواهان ترک صفوف ما شدند! البته فقط ما بودیم که از زاویه مارکس ، انگلس ، لنین و منصور حکمت نظر متفاوتی داشتیم و از همان روز اول روی آن کوبیده بودیم!1 کم کم که انقلاب سبز با موانع روبرو میشد لحن اینها علیه ما تند تر میشد. کار به جایی رسید که خود را انقلابیون سرخ زیر پرچم سبز اعلام نمودند و ما را "جغد انقلاب" ، "ضد انقلاب" و " طرفدار جمهوری اسلامی" و "خوارج" سرنگونی طلب خطاب قرار دادند. ما کماکان با جدیت تلاش میکردیم و میکنیم که طبقه خود را از زیر دست و بال جناحهای رژیم بیرون بیاوریم! البته کار آسانی نیست ولی تلاشی شعف انگیز است!
با فروکش کردن انقلاب سبز و قسم دوباره موسوی به ارکان نظام هنوز برای جنبشی که راه افتاده بود یک برگ برنده مانده بود و هنوز میشد به آن اتکا کنند . همه نفسهایشان را درسینه حبس کرده بودند تا بلکه "عالی جناب سرخ پوش" لب بترکاند و کاری کند.همه از جهد و کوشش وی برای "جنگ آخر" با خامنه ای میگفتند از حزب بی بی سی تا رادیوآلمان تا امریکا و خیل اپوزسیون رژیم منتظر بودند. سرانجام رفسنجانی بعد از بیست روز لب باز کرد و اردات و "عشق" خود را به جناب "رهبر" اعلام کرد. این آب سردی بود که روی سر همه که به جنبش سبز دخیل بسته بودند ریخت . جالب است هم جمهوری اسلامی که کشتار کرد و مردم را سرکوب و لت و پار وزندانی کرد به دنبال کسی یا کسانی میگردد تا بار جنایتهایش را به دوش آنها بیندازد و هم انقلابیون سبز ناکام درجناح میلیتانت ناسیونالیست ایرانی چه با پرچم سبز و سرخ دنبال این هستند که ناکام ماندن سواریشان بر اسب سبز به عهده دیگران بیندازند . هر وقت هم دهن باز میکنند جز لیچار گویی کار ندارند. عصبانی هستند . دلیل ناکامیشان را نه در سیاست غلط و دنباله روانه خود بلکه در این میدانند که کسانی همیشه نورافکن روی این جماعت میگذارند و همه میتوانند تمام قد آنها را ببیند.
به ما میگویند" منزه طلب و پاسیف" این در حالی است که میدانند اتفاقا ما به شدت فعالیم اما در خدمت یک سیاست دیگر و به نفع طبقه خودمان طبقه کارگر. ما را لعن و نفرین میکنند و هنوز نمیتوانند تحلیل مشخصی از ما به خورد هواداران خودشان بدهند. ما آنها را نقد میکنیم و بی پروا هم نقد میکنیم ! به طبقه کارگر و به کمونیستها راه نشان میدهیم. ظرف سه- چهار سال اخیر چند انقلاب از این دست در ایران رخ داده است که از شانس بد آنها هیچ کدام انقلاب ما نبود! ولی انقلاب آنها بوده است. ما گفتیم با شما سوار ارابه ای که هخا راه انداخته است نمیشویم به جای اینکه کمی تعمق کنند به پرخاش سوسیالیستی به ما روی آوردند! ما درمقابل حضور میلیونی ترک پرستان بر سر یک کاریکاتور همراهشان نشدیم دوباره ما را مورد لطف خود قرار دادند. ما با پروژه الاحواز نرفتیم باز فحش میلیتانسی را از اینها خوردیم. با پژاک نرفیتم بدتر فحش خوردیم ! در انقلاب اخیرشان شرکت نکردیم باز به جای تعمق ما را مورد لطف خودفریبی خود قرار دادند! باور کنید ما نه دوست داریم و نه میخواهیم که مضحکه خاص و عام شوید. ما مسئولیتی در افتضاحات سیاسی شما نداریم. کار خودمان را میکنیم و در شکست انقلاب اخیرتان هم بی تقصیریم! 30ژوئن2009
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت
16:9 |
دنباله روان و کاسه لیسان رژیم اسلامی به هر دری میزنند تا بازار مضکه انتخابات را گرم نگه دارند. از خامنه ای گرفته تا دیگر سران رژیم از اصول گرا و اصلاح طلبان ورشکسته ،همه در این توافق دارند که باید تنور این مضحکه را گرم نگه دارند.تب انتخابات و شریک شدن در قدرت حزب دمکرات کردستان وسایر ناسیونالیستهای درون حاکمیت را به جنب و جوش انداخته است. اما مضحک تر از همه صحنه گردانی های انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت به نام دانشجو چشم گیر تر است. 50 انجمن اسلامی با امضای بیانیه ای خواهان حضور مردم در انتخابات و رای دادن به دو مهره جنایتکار و در قدرت در دوره "انقلاب فرهنگی" در دانشگاهها و و کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 هستند. اینها با طرح شعار به ظاهر رادیکال "نه به احمدی نژاد" بازار توهم پراکنی و عوام فریبی را حول مضحکه انتخابات ریاست جمهوری گسترده اند. اینکه احمدی نژاد جنایتکاری همسان میر حسین موسوی و کروبی است برای مردم و توده دانشجویان باید معرفه باشد.
اما منفعت های حقیر این دنبالچه های رژیم اسلامی در دانشگاهها چنین اقتضا میکند تا این واقعیت را وارونه جلوه دهند.جنبش اصلاح رژیم از درون شکست خورد و به بایگانی سپرده شد. این دور باطل به جز عمر خریدن بیشتر برای رژیم هیچ سودی نصیب مردم عاصی از 30 سال جنایت جمهوری اسلامی نخواهد داشت. تلاش دوباره برای اعاده حیثیت از این گروه بی آبرو در دانشگاهها و جامعه محکوم به شکست است.
اگر در بازی قدرت میان جناحهای مختلف رژیم امروز شاهد شکاف و چند دستگی هستیم . اگر برای نجات از ورشکستگی اقتصادی دولت ، جناحهای مختلف همدیگر را لگد میکنند.اگرقبلا خط و نشان کشیدن های احمدی نژاد در نابودی اسرائیل و انکار "هولوکاست" محلی از اعراب داشت. اما امروز بحران اقتصادی جاری در جهان این موقعیت را بوجود آورده است که جمهوری اسلامی بار دیگر با تناقضات همیشگی اش دست به گریبان باشد. نه از لحاظ فرهنگی توانسته است که معضلات مردم را جواب دهد و نه ساختار سیاسی اش این مجال را برای تغییر از دورن میدهد. جمهوری اسلامی کماکان نتوانسته است اقتصاد بی سر وسامانش را سامان دهد. موج عظیم بیکاری و بی حقوقی کارگران و فقر مطلق بر بخش وسیعی از جامعه مسائلی جدی است که رژیم جوابی برایش ندارد. یا باید بزند و طبقه کارگر را بیش از این سرکوب و بی حقوق کند یا قدرت رقابت برای حفظ صنایع ورشکسته اش که عمدتا مصرف داخلی دارد نخواهد داشت.
در چنین شرایطی بازار گرمی برای انتخابات و ایجاد توهم اصلاح وضع موجود فریبی بیش نیست. کاسه گردانی امثال تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی برای رای مردم خودش را در سخنان مهره های اصلی رژیم در مورد بحران دامنگیر کل رژیم نشان میدهد.
به سخنان بخشی از کسانی که پشت اطلاعیه انجمن های اسلامی هستند دقت کنید تا شیادی سیاسی آنها بیشتر بر ملا شود. جناحهای رژیم در یک نکته مهم با هم اتفاق نظر دارند آنهم کشیدن مردم به پای صندوقهای رای و مشروعیت گرفتن برای نظام اسلامی در اذهان مردم.
سحابی در نشست تحکیم وحدت خطاب به دانشجویان چنین میگوید:" به هرکس دلتان میخواهد رای دهید فقط به پای صندوقهای رای بیایئد"سروش در نامه ای خطاب به تحکیم وحدت مینویسد: دانشجویان هم چون آحاد دیگر مردم حق، بلکه تکلیف دارند" ابراهیم یزدی از نهضت آزادی "خواهان مشارکت حدااکثری" است! کروبی میگوید:" اگر این شرایط باقی بماند وضع همه ما بدتر میشود."
محسن رضایی" با احمدی نژاد کشور به لبه پرتگاه میرود." اما واقیعت در پس این تبلیغات دروغین چیزی دیگری میگوید. جدا از تمام شعارها و برنامه های به ظاهر "رادیکال" دریک نکته همه باهم شریکند، عوام فریبی به قصد جمع کردن رای و خاک پاشیدن به چشم مردم.
. در نشست اخیر تحکیم وحدت در هیج جا ما از این حضرات ندیدیم و نشنیدم که پس چرا در مقابل دستگیری و بازداشت جمعی کارگران در اول ماه مه سکوت کرده اید؟ چرا در مقابل اعدام کودکان و نوجوانان سکوت کرده اید؟ تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی برای عطسه هر شیخ پشم الدین دهها جلسه و سمینار میگذارند اما در مقابل بازداشت فعالین کارگری سکوت میکنند. در مقابل داشتن حق اعتصاب و تشکل برای کارگران وقتی تریبون دستشان می افتد لکنت زبان میگیرند. اینها هنوز از پدرخواندگانشان در" انقلاب فرهنگی" دستور میگیرند. تلاش برای بازگشت به دانشگاهها بخشی از این صحنه گردانی انتخاباتی است باید توسط دانشجویان افشا و رسوا شود.
تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی در موارد بالا سکوت میکنند چون خط قرمز جنبشی و طبقاتیشان اجازه نمیدهد وارد نقد سیستم سرمایه داری حاکم شوند. در اقتصاد طرفدار بازار آزاد و ضد سوسیالیسم هستند در سیاست هم لیبرال و دنباله رو سیاستهای آمریکا، از لحاظ فرهنگی ملی –اسلامی و شرق زده هستند.
مردم یک بار دنبال توهم اصلاح رژیم رفتند و 8 سال دیگر بر عمر ننگینش اضافه شد. اگر امثال سروش شرکت در انتخابات را" حق و تکلیف" میداند برای توده دانشجو و مردم به ستوه آمده انتخابات میتواند این فرصت را بوجود بیاورد که تریبونها و جلساتشان به محل افشاگری و بازخواست از کسانی باشد که در کشتار 67 شریک بودند. در انقلاب فرهنگی شریک بودند. در به تباهی کشاندن مردم کارگر و زحمتکش جامعه نقش داشته و دارند.هیچ کدام از کاندیداها نه توانش را دارند ونه میخواهند که بساط لفت ولیس اسلامی را کم کنند . اینها خود بخشی از دستگاه تحمیق و خرافی اسلامی هستند.بنابراین نه به احمدی نژاد کافی نیست! نه به جمهوری اسلامی نظرمردم را نمایندگی میکند.
اگر انجمنهای اسلامی و سایر عوامل رژیم در دانشگاهها طی سالهای گذشته به حاشیه رانده شدند تنها با سیاستی فعال و افشاگرانه طیفی وسیعی از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب میسر شد. این مسیر را باید ادامه داد.
1خرداد88
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت
16:8 |
تحکیم وحدت اخیرا در یک تومار بلند بالا لیست آروزهایش را بعنوان مطالبات خود
درمضحکه " انتخابات" ریاست جمهوری به کاندیداهای اصلاح طلبان "کروبی"
و" موسوی" ارائه کرده است. این
تشکل دست پرورده جمهوری اسلامیدوباره با
حضور "برادر ارزشی" (میرحسین موسوی) در لیست انتخابات فیلشان یاد هندوستان کرده است.
دفتر تحکیم و انجمنهای اسلامی که در دوره میر حسین موسوی میدان دار دانشگاهها
بودند دوباره به تکاپو افتاده اند . دفتر تحکیم وحدت اینبار با ظاهری رادیکال در
مطالباتش تلاش میکند که جایگاه از دست رفته اش را در دانشگاه دوباره بدست بیاورد.
تحکیم وحدت طبق گفته خود قرار بود که دیگر در" سیاست دخالت نکند " و
"بیشتر به کار فرهنگی و صنفی" بپردازد.
اما با انتشار مطالبات شان نشان داده
اند که تلاش عبثی را برای میدان دار شدن
در دانشگاه در پیش گرفته اند. در این مطلب کوتاه امکان پرداختن به همه این مطالبات
که در چند بخش فرموله شده است نیست. مطالباتی که تحکیم وحدت مطرح کرده است ظاهرا
رادیکال است و بیانیه نویسان این تشکل دولتی و سر سپرده از مسائل صنفی گرفته تا
سیاست و اقتصاد و غیره را با هم مخلوط کرده اند مطالباتی که در دوره اصلاحات هم به
این شکل شفاف و روشن نبود!!
اما اگر کمی ظاهر رادیکال آنرا کنار بزنیم و تحکیم وحدت را آنچنان که بوده و هست،
قضاوت کنیم روشن میشود که این تشکل سر سپرده دولتی که به قدمت جمهوری اسلامی و در
مقاطع مختلف با جناحهای مختلف رژیم حشر و نشر داشته است هدفی فراتر از مطالبات کاغذی
از میر حسین موسوی یا کروبی تعقیب میکنند. توده دانشجویان طی چند سال گذشته تغییراتی
از سر گذارند ه اند که بازگشت به" دوران طلایی" و میدان داری تحکیم وحدت
غیره ممکن به نظر میرسد. تحکیم وحدت اگر هزار مطالبه دیگر از این دست منتشر کند
بخشی از دستگاه سرکوب و اختناق جمهوری اسلامی است.شریک انقلاب فرهنگی جمهوری
اسلامی است. پدر خواندگان تحکیم وحدت از سردمداران انقلاب فرهنگی بوده اند و هنوز
بابت آن توضیحی به جامعه نداد ه اند.
دفتر تحکیم و انجمنهای اسلامی بعد از شکست توهم به اصلاح رژیم موضوعیت و کارکرد خود را از دست
دادند. به موازات این رویداد جنبشی سر بر آورد
که در 13 آذر 1386توان بسیج و رادیکالیسمش کل دانشگاههای کشور را گرفت. طیف وسیعی
از دانشجویان زیر چتر آزادیخواهی و برابری طلبی که جنبشی عمیقا انسانی و رادیکال
استقرار گرفتند و ظرف مدت کوتاهی چنان
همه جا سر بر آوردند که رژیم را به وحشت انداختند. این جنبش کماکان وجود دارد و
مصادره خواسته های آن از طرف تحکیم وحدت مشروعیتی برای آنها به بار نمی آورد.
تحکیم وحدت کماکان بخشی از دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی در دانشگاه است.
در لابلای لیست بلند بالای آنها نکاتی به چشم میخورد که اهداف پشت پرده این
قبیل مطالبات را بیشتر بر ملا میکند. در همین بیانیه آمده است که انجمنهای اسلامی و
تحکیم وحدت آن ظرفی هستند که دولت باید به آنها کمک کند که سر پای خود بایستند!!
در خواست از دولت برای رسمیت دادن دوباره به آنها عوام فریبی محض است. اینها همیشه
مورد لطف جمهوری ا سلامی قرار داشته و دارند. خواست اینکه "تاکید دولت بر رسمیت تحکیم وحدت واقعی"خود
نشان این واقعیت است که اینها منافعی جدا از منافع رژیم جمهوری اسلامی ندارند.علم
کردن دفتر تحکیم وحدت به این دلیل است که جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری احساس خطر میکند. تاریخش همین را
میگوید اصلا برای این درست شد که در مقابل رادیکالیسم جنبش اعتراضی دانشجویان قرار
بگیرد تا آنرا خنثی و مطیع کند. 13 آذر زنگ خطری بود برای رژیم! ضرورت یک تشکل زرد
و تحت کنترل رژیم با ظاهری حتی رادیکال ترجیح بند جناحهای مختلف رژیم در مقابل
جنبش آزادیخوانه و برابری طلبانه است که پرچم قدرتمند آن در دانشگاه بر افراشته
شده است. این جنبش آزادیخوانه و برابری طلبانه از اعماق جامعه برخاسته است.
جمهوری اسلامی ظرف چند سال اخیر ومشخصا
از 13 آذر 86 تا کنون جنگ تمام عیاری را
علیه این جنبش و رهبران آن راه انداخته است دهها تن از آنها را زندانی، شکنجه و
مورد اذیت و آزار قرار داده است که کماکان ادامه دارد. اما این جنبش هنوز قویترین
جنبش چپ در دانشگاه است. درخواست تحکیم وحدت برای" تاکید دولت بر رسمیت شناسی
تحکیم وحدت واقعی" آنها دقیقا در این متن میگنجد." به ما امکانات بدهید
ما دانشگاه را به شما بر میگردانیم"!
به چند بند دیگر از راه حلها و خواسته های آنها توجه کنیم. "کاهش پذیرش
دانشجو در جهت بالا بردن استانداردهای کیفی دانشگاهها" این را باید قاب گرفت
و به گردن آنها آویخت . آخه کسی نیست به اینها بگوید اینهم شد راه حل؟! دانشجو
کمتر بیاد دانشگاه تا کیفیت بالا برود؟ انگار مخاطبتان را مثل خودتان به حساب آورده
اید. در جایی دیگر باز این تز داهیانه را برجسته کرده اند. نه این راهش نیست. شما
به جای اینکه خواهان گسترش زیر ساختهای آموزشی باشید مشکل را در تعداد دانشجو یافته اید. کمی رشد کنید. حداقل به سفارش هرکس
این مطالبات را نوشته اید نباید سوتی
اینجوری میدادید. یا در جایی دیگر راه حل رفع تبعیض سیستماتیک علیه زنان را در "پی گیری مطالبات حقوقی جنبش زنان را با ارائه
لوایح مربوطه در این زمینه به مجلس" میدانید. مگر اصلاح طلبان که قوه مجریه و مقننه را 8 سال در دست نداشتند؟ مگر
توانستند حتی یک قانون را به نفع خودشان تصویب کنند؟ جامعه پیشکش شما!
عوام فریبی و ادای رادیکال بودن از" برادران ارزشی" تحکیم بر نمی
آید. همانی باشید که هستید. مثل پدر خواندگانتان!توهم پراکنی به هر قصد و نیتی
باشد مذموماست . باید جلوی آنرا گرفت.
دامن زدن به توهماتی از قبیل مطالبات تحکیم وحدت حنایی است که رنگ باخته است.
و اما" فدرالی شدن کشور با
افزایش اختیارت محلی" پلیمک زدن با بخش محلی راست و قومی جامعه است . شریک شدن در قدرت احتیاجی به این
همه خفت ندارد. تراشیدن هویت قومی و باد زدن به آن به هماناندازه خطرناک است که گسترش ویرس انفلو آنزای
خوکی.
پلیمیک شما با بخشهای مختلف جامعه و تلاش برای در راس قرار گرفتن مطالبات آنها
در دانشگاه زیادی به تنتان گشاد است. توده
دانشجویان شما ونسل قبلتر از شما را به خوبی میشناسند. مضکحه ای که انتخابات
مینامید نه تنها انتخابات نیست بلکه توهین به شعور مردم است. این بازار گرمی هم
زیاد دوام نخواهد آورد و دوباره مثل دوره قبل سرتان به سنگ خواهد خورد.و بیشتر
منزوی خواهید شد. تردید دارم که
دانشجویانی باشند دنبال چنین تشکلی برای خواسته های هرچند صنفی بروند. جنبش واقعی
و انسانی در دسترس دانشجویان رادیکال معترض است. جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی را
فتح کنید.
***
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت
0:25 |
اپوزسیون پرو غرب در حال تطبیق خود با شرایط و اوضاع جهانی
بعد از شکست سیاستهای نئو محافظه کاران آمریکا است.سیاستهای این بخش از اپوزسیون
همیشه تابعی از سیاست آمریکا در قبال ایران و سایر مناقشات جهانی بوده است.نمونه
متاخر این همراهی حمله اسرائیل به نواره غزه بود. که با بیشرمانه ترین شیوه از
کشتار مردم بی دفاع توسط اسرائیل دفاع میکردند!
اپوزسیون راست زمانی افق "رژیم چنج" و حمله
احتمالی آمریکا به ایران کور شد برای مدتی دچار سرگیجه شدند.و در جریان
انتخابات آمریکا پنهان نکردند که تمایل به انتخاب "جان مکین" کاندید
جمهوریخواهان دارند چون وی موضعی سرسختانه تر در مقابل ایران داشت! اما شکست
"مکین" و انتخاب "اوباما"به معنی شیفت جدید در سیاست کل
بورژوازی آمریکا بود.سوت پایان "ریگانیسم" و" تاچریسم" بود.
پایان نظم نوین آمریکا و جهان تک قطبی بود.پایان رقص و پایکوبی برلاشه "
کمونیسم ارودگاهی" بود! بحران اقتصادی کنونی و
چشم انداز تیر وتار برون رفت از آن و سهم خواهی قدرتهای دیگر، "تقسیم مجدد
جهان" را دستور کل بورژوازی قرار داده است. بنابراین طبیعی است احزاب و
جریاناتی که دل به تغییر وفشار آمریکا بسته اند همزمان با این تغییر ریل در سیاست
آمریکا آنها نیز افتضاحات سیاسی خود را زیر فرش کنند. خود را با موج جدید
همراه کنند تا شاید به گوشه ای از قدرت دست پیدا کنند.
نمونه اخیر در همراه شدن با سیاست جدید آمریکا را باید در
سخنان رضا پهلوی دید.ایشان اخیرا در یک مصاحبه با بخش فارسی تلویزیون بی بی
سی اظهار داشت: " حاضر است که سر میز شام با خاتمی یا احمدی نژاد
بنشیند منوط بر اینکه آنها "حق انتخاب" را برای شهروندان به رسمیت
بشناسند. و در ادامه گفت:" ممکن است دریچه دیالوگ واقعی باز شود."
این اظهار نظر را در کنار سخنان "اوباما" بگذارید که خواهان مذاکره
مستقیم با ایران است، تا تغییردر سیاست اپوزسیون پرو غرب بهتر نمایان شود. رضا
پهلوی سهوا خواهان مذاکره با جمهوری اسلامی نیست یا به قول انگلیسی دچار"
لغزش زبان" نشده است.بلکه تحولات جاری، کل راست پرو غرب ، ناسیونالیست قومی و
بخشی از چپ را به سمت مماشات با جمهوری اسلامی میبرد.رژیم راهی در پیش گرفته که
خود را با دم و باز دم نظام سرمایه داری هماهنگ کند این رویای بورژوازی ایران چه
در قدرت و چه در اپوزسیون است.اینکه چقدر در این راه موفق خواهد بود بستگی به
مولفه های زیادی دارد که موضوع این مطلب نیست.
رضا پهلوی برای توجیه جهت گیری تازه اش در قبال
جمهوری اسلامی " انقلاب مخملی" و " نافرمانی مدنی" را
"مشروعترین و کم هزینه ترین راه برای تغییر" میداند. این درحالی است که
تاکید میکند اگر غرب بجای" دیپلماسی" و تهدید به خشونت" روی پروژه
"انقلاب مخملی" و "نافرمانی مدنی" سرمایه گذاری نکند.
"با سناریو های مختلفی سرو کار داریم!" در مورد سناریوهای مختلف اما سخنی به میان نمی آورد.تردید
دارم که منظورش حمله یا اشغال نظامی باشد.چون بر بی ثمر بودن این روش اذعان
دارد. در این دوره سیاست تهدید نظامی در دستور هیئت حاکمه آمریکا نیست. پس منظور
از سناریوهای دیگر قاعدتدا باید "انقلاب قهر آمیز"طبقه کارگر برای
به زیر کشیدن رژِیم باشد که کل بورژاوزی و حامیان بین المللی شان چه در قدرت
و چه در اپوزسیون از آن وحشت دارند.
برای تغیر بنیادین در ایران اتفاقا کم درسردترین راه،
انقلاب طبقه کارگر و خلع ید از بورژوازی است. رضا پهلوی از نمونه اروپای
شرقی و انقلابات مخملی یاد میکند و دیکتاتوریهای آمریکای لاتین و آفریقای جنوبی را
نام میبرد که بدون خشونت تغیر کرده اند! این مقایسه خیلی کمیک به نظر
میرسد. نه ایران آفریقای جنوبی است و نه رضا پهلوی نلسون ماندلا و لخ والنسا! ترم انقلاب مخملی و آنچه اخیرا "بر اندازی نرم"
تعبیر میشود یک خاصیت مشترک برای راست در اپوزسیون و حاکمیت دارد. مردم حق ندارند
به بنیادهای سرمایه دست ببرند. رویای رضا پهلوی دست به دست شدن قدرت در ایران است
بدون اینکه حتی یک خشت از نظام سرمایه داری حاکم کم شود.این برای بورژوازی
ایران که انقلابات دیگری را دیده و تجربه انقلاب 57 را دارد ایده ال است. اما آیا
این ایدال مردم است؟
هر کدام ازاین راهها با فرض وصول شدن قرار نیست که
مسائل عمده مردم از قبیل اقتصاد ، سیاست و فرهنگ حاکم را به نفع طبقه کارگر
و مردم زحمت کش تغییر دهد. قرارنیست دست آخوندها را از زندگی مردم کوتاه کند! قرار
است جابجایی در هیئت حاکمه صورت بگیرد. ارزش مصرف حضور مردم برای این طیف
همین است. در همین مصاحبه وی اولویت خود را متحد کردن اپوزسیون زیر
پرچم یک "پروژه ملی،فرامسلکی، فراحزبی و فرا عقیده تی" میداند. این یک
دروغ بزرگ و یک عوام فریبی آشکار است. وقتی پروژه اسمش "ملی"است. هم
عقیده تی است و هم ایدولوژیک است. چون "ملت و ملیت" اسم رمز حفظ چهارچوب
اصلی نظام است. با تقدس رابطه کا و سرمایه، با فرهنگش، با زبانش ، با سنن
ارتجاعیش! فردا با همین حربه "منافع ملی"، طبقه کارگر را
ازتشکل و دخالت در سرنوشت سیاسی جامعه منع میکنند. کمونیستها را با همین حربه از
دم تیغ میگذرانند.
روند اوضاع سیاسی به سمت تقابل حادتر طبقه کارگر با کل
بورژوازی سیر میکند.اپوزسیون راست هر شعار یا طرحی داشته باشد دیر یا زود
مجبور است برای حفظ نظام سرمایه داری در مقابل خواست طبقه کارگر برای تغییرات
بنیادي بیاستد.
17فوریه2009
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت
19:56 |
هلهله و عوام فریبی حول کاندید شدن خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 در میان آنچه به اصلاح طلبان کرد موسوم است دیدنی است. دیدنی به این دلیل یکبار این جماعت سوار قطار خودفریبی شدند و جز خاک پاشیدن به چشم مردم کاری دیگری از پیش نبردند.و سر افکنده بعد از 8سال عمر خریدن برای رژیم در ایستگاه اول پیاده شدند! قرار است بار دیگر ناکامیهای بخش خودی و در قدرت ناسیونالیست کرد محک بخورد. بخش اپوزیسیون هم با تاخیر اما قطعا دنباله رو این ماجرا خواهد شد. خاتمی 8 سال در قدرت بود. ارگانهای اجرایی و قانون گذاری را در اختیار داشت اما کارش سوپاپ اطمینان رژیم بود و از عهده این ماموریت به خوبی به نفع رژیم بر آمد. امروز همین رسالت را بعهده خواهد داشت. اینکه دوباره صف پراکنده اصلاح طلبان تجزیه شده را دور هم جمع کند کمیک به نظر میرسد. نه سال 88، سال 76 است و نه مردم، همان مردم هستند. این هلهله و شادی هم زودگذر خواهد بود. اگر امروز ورشکستگان سیاسی حضور خاتمی را این چنین دراماتیک میکنند و برایش شعر وابراز احساست میکنند را باید بخشی از این شوو مضحکی دانست که برای گرم کردن بازار انتخابات رژیم خواهد بود. اگر وزیر کشور سابق عبدالله نوری" فدرالیسم را بهترین آلترناتیو برای اداره جامعه ایران میداند". اگر جلالی زاده با گفتن اینکه: "هیچ شخصی مانند خاتمی با اقبال اهل سنت و مردم مناطق مرزی محروم و قومیتهای مختلف به خصوص قوم کرد روبه رونیست." حکایت از چرخشی در سیاست در ایران است و حساب باز کردن روی عقب مانده ترین بخش از خواسته های مردم است. قومیت ، مذهب و زبان، بخش اصلی سخنان خاتمی در میان اصلاح طلبان کرد بود.آیا این شیفت جدید در سطح جناحهای رژیم خواهد بود ؟ آیا رژیم پیامدهای شیپور شروع مبارزات کارگری در فرانسه، یونان و روسیه را دیده و در مقابل آن به عقب مانده ترین احساسات مذهبی،قومی و زبانی متوسل خواهد شد؟! آیا بورژوازی میتواند با دامن زدن به احساسات قومی و مذهبی طبقه کارگررا دچار توهم و باعث تجزیه آن شود؟! آیا رژیم میتواند بخشی از طبقه کارگر را با این ترفند با یکی از جناحهای خود همراه کند؟ رژیم اسلامی همیشه امکانگرا بوده است و از امکانات موجود برای بقای خود استفاده کرده است. تغییر این وضع و جلو گیری از سناریوی رژیم تماما به فعالین کارگری و کمونیستها بستگی دارد که در مقابل آن چکار خواهند کرد. فعالین کارگری، دانشجویی و کمونیستها باید خود را برای دور دیگری از مبارزه و پس زدن پروژهای رژیم آماده کنند. میدانی دوباره برای عوامفریبی باز شده است . اینکه خود انتخابات نه مشروعیت دارد و نه انتخابات است بلکه مضحکه ای بیش نیست جای خود بماند. اینها بخشی از توهماتی است که دوباره حول آمدن خاتمی در جامعه پاشیده میشود. جلالی زاده در ادامه سخنانش در مورد خاتمی گفت: "امروز یکی از جدی ترین مباحث در میان روشنفکران و مردم اهل سنت و کرد حضور آقای خاتمی در عرصه انتخابات است و این درخواست به طرق مختلف اعلام میشود. " این سخنان پرده از رایزنیهای کل ناسونالیست کرد بر میِدارد که منتظر ظهور دوباره خاتمی برای سرپا نگه داشتن بازار کسادشان چه در اپوزیسیون و چه در پوزیسیون بودند. . لابد حزب دمکرات کردستان ایران هم" اتحادیه علمای دینی اش" را به همین دلیل سر هم کرده است که حالا که بحث شریک شدن در قدرت است چرا که نه؟وقتی عبدالله نوری فدرالیست میشود، به نظر میرسد همه چی ممکن است ! بی دلیل نیست که فقط با اعلام کاندید شدن خاتمی اکثر رسانه مهم خبری آنرا پوشش دادند. گمانه زنی در این مورد شروع شده است. اینکه خاتمی بار دیگر به میدان آمده است تا چهره بزک شده ای از جمهوری اسلامی و اسلام به جهانیان ارائه دهد یا "با مشورت خامنه ای" آمده است فرقی در این حکم پایه ای ما در مورد خاتمی نخواهد داشت. "....روند اوضاع سياسى درس جديد و به مراتب تلخ ترى به اپوزيسيون طرفدار رژيم خواهد داد. برخلاف تبليغات رياکارانه اين جريانات، انتخابات رياست جمهورى شروع ليبراليزه شدن مسالمت آميز رژيم از درون خود حکومت و به رهبرى خاتمى نيست. نه فقط خاتمى و ائتلاف مدافع او، بعنوان شرکاى قديمى حاکميت خونين اسلامى در ايران، ابدا چنين هدفى را دنبال نميکنند، بلکه روند رشد حرکت اعتراضى مردم و تناقضات و تنشهاى درونى رژيم اسلامى بسرعت معادلات سياسى کنونى را دگرگون خواهد کرد. هم مردم و هم کل رژيم بسرعت پديده خاتمى و تصورات و توهماتى که امروز تحت اين نام رواج داده ميشود را پشت سر خواهند گذاشت. روند اوضاع سياسى بسمت تلاطم هاى مهمى در درون رژيم و تقابل حاد تر و مستقيم تر مبارزات اعتراضى مردم و طبقه کارگر با حکومت ارتجاعى سير ميکند. جريانات اپوزيسيون طرفدار رژيم جزو اولين تلفات سياسى اين روند خواهند بود...".( منصور حکمت در مورد انتخاب خاتمی در سال 1376) 10فوریه2009
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت
14:4 |
موضع حزب حکمتیست و بیانیه دفتر سیاسی درمورد" سیاست و
روش نئو توده ایستی را در کومله ترد کنید" فضا را بار دیگر برای نقد روش نئو توده ایستی
باز کرده است. صرف نظر از اینکه بعضی از این نقدها را باید پریشانی سیاسی نامید تا
نقد سیاسی اما برای اینکه بار دیگر خوانندگان را به اصل موضوع ببریم خوب است .
تاریخچه این جدال را مرور کنیم.رفیق کورش مدرسی نقد پایه های تئوریک این جریان را
به خوبی نشان داده است و خواندن آنرا به همه توصیه میکنم.
برای حزب حکمتیست و تمام کسانی که علیه این روش نئو توده ایستی
موضع گیری کرده اند صورت مسئله خیلی روشن و" اظهر و من الشمس" است.گرای
پلیسی به رژِیم تحت هر بهانه وتوجیهی ممنوع است. اما برای آندسته از منتقدین جا دارد یکبار دیگر با هممروری به صورتمسئله داشته باشیم و بحث را سر جای اصلیش قرار دهیم .تا مورد اتهام
واقع نشویم که گویا "جنجال" راه انداخته ایم تا "صفوفمان را
متحد" نگه داریم و سئوالاتی را از منتقدین حزب حکمتیست بپرسیم که موضع شما در
این زمینه چیست؟ این جریان و هشدارهای ما مختص به امروز و این چند ماه اخیر نیست .
گویا کسی خواب نما شده است و دزد را میان قافله روئیت کرده است! اسناد جدال ما در
این مورد مشخص بر میگردد به سال 2007 به این مضمون که "پروکاتورها را ایزوله
کنید" به تاریخ 31 خرداد 1386که چنین آمده بود:
" عروج چپ در فضاي سياسي ايران نقد و نفي را با هم
همراه آورده است که کاملا طبيعي است. موجوديت جديدي به صحنه سياست ايراناضافه شده است که دو عکس العمل را بوجود آورده
است.
اول کساني که به استقبال اين رنسانس انسانيت رفته اند و چه
با نقد و چه با ترويج و توضيح در پي تعميقو گسترش اين رگه در سياست ايران هستند.
دوم اما عکس العمل جريانات و کساني استکه دل به مرگ کمونيسم در پي شکست بلوک شرق و
سرکوب ها و قتل عام هاي جمهوري اسلامي خوش کرده بودند. ميدان سياست علني اپوزيسيون
را ملک طلق اسلامي هاي نيم پز و ناسيوناليست هاي رنگارنگ فرض گرفته اند. اين ميدان
در مقابل چشمان نا باور اينها دارد به تصرف نافي هر دو يعني چپي که يک مليون بار
مرگ آن را اعلام کرده و برايش جشن ترحيم گرفته بودند در مي آيد. اين دسته هم دست
پاچه مجددا براي بار هزار و يکم به جنگ فکري و قلمي با کمونيسم آمده اند. اما کاش
همه مسئله همين بود. براي يک کمونيست چه فرصتي بهتر از اين که بجاي رودرروئي با
فتوا و پليس، پاسدار و اطلاعات، و حراست و تفنگ و باتوم با مغزي که احيانا در پشت
اين ابزار ها قرار دارد وارد جدل شود و معني منطق پشت تحميق و چماق را به همگان
نشان دهد.
اما کار به اينجا خاتمه نمييابد. در اين "نقد
فکري" چپ توسط راست شاهد کمک گيري آنها از فضائي هستيم که جمهوري اسلامي خلق
کرده است. در نوشته هاي اخير در نشريات و سايت ها بطور روز افزوني شاهد نسبت دادن
تعلق سياسي و فکري چپ به اين يا آن سازمان و حزب کمونيستي و يا به اين يا آن شخصيت
غير قانوني و "مهدور الدم"کمونيست است.
کسي که در جدل با يک شخصيت واقعي، علني و حقيقيدر ايران او را به يک حزب سياسيو يا شخصيت به شدت غير قانوني که تماس با آنها
جرم محسوب ميشود نسبت ميدهد انتظار دارد که طرف مقابل چه عکس العملي نشان دهد؟ از
آن حزب يا آن شخصيت کمونيست دفاع کند؟ ميشود انتظار داشت که بحثي که از طرف مقابل
به جنبش غير قانوني نسبت داده شده است را دنبال کند؟از کمونيست هاي شناخته شده "تبري
جويد"؟ واقعيت اين است که کسي که اين کار را ميکند تلاش دارد طرف مقابل خود
را با نشان دادن اوين و قزل حصار به سکوت مجبور کند
هيچ انساني که يک نخود عقل و احساس مسئوليت دارد براي
مبارزه "فکري" با چپ به فضاي پليسي جمهوري اسلامي پشت نميدهد. تنها حکمي
که ميشود داد اين است که اين شگرد آگاهانه بکار گرفته ميشود و تحريک پليس عليه
فعالين کمونيست و يا مجبور کردن آنها به سکوت و پس کشيدن از صحنه مبارزه علني است.
تاسف بيشتر اين است که حتي بعضي از دلسوزان اين چپ هم از حب
يا بغض اين فضا را نديده مي گيرند و متوجه محدوديت ها و خطراتي که چنين
پرووکاسيوني براي چپ در حال عروج در ايران دارد نيستند. نقد نظرات افراد علني و
شناخته شده زير ضرب جمهوري اسلامي نيازمند انتصاب آنها به کسي يا جائي نيست بايد
روي مستقلا و روي پاي خود انجام شود
ما از همه سازمان ها وجريانات سياسي و از همه سايت ها و
نشريات ميخواهيم که اجازه چنين پرووکاسيون هائي را ندهند. اجازه ندهند که از
امکانات آنان براي نا امن کردن انسانيت در ايران استفاده شود. پرووکاتور و پرووکاسيون
بايد منزوي و طرد شوند."
****
این اولین مورد از اطلاعیه علنی حزب ما رو به مردم و اپوزسیون
بود.به دنبال آن کسانی در اپوزسیون ولیبرال های داخل امثال پیمان عارف و تحکیم
وحدتی ها افرادی را اسما و رسما به احزاب کمونیستی منتسب میکردند. و در آن مقطع دانشجویان
با دادن اطلاعیه هشدار آمیزی با عنوان "گرای پلیسی ندهید" موضع گرفتند .موضع
گیریها و دشمنی با چپ و گرای پلیسی دادن نتیجه رشد و قوام گرفتن چپ در دانشگاه بود
. تا اینجا اکثر سازمانها ی چپ فضای رشد یافته در دانشگاه را مدیون فعالیت خود
میدانستند!! تا اینکه در 13 آذر 1386 و دستگیری وسیع دانشجویان و فعالین سیاسی که
در تاریخ 30 سال اخیر سابقه نداشته است و پرچمی که در دانشگاه به اهتزاز در آمده
شاید در 100 سال اخیر تاریخ چپ بی نظیر بود. سازمانهای چپ را به تکاپو انداخت که
توشه سازمانی و تشکیلاتی از این اتفاق مهم برای خود بردارند. جمهوری اسلامی بیش از
80 نفر از دانشجویان و فعالین سیاسی را در سراسر ایران دستگیر و روانه زندان کرد.و
در خارج کشور وو میان فعالین داخل تقریبا همه در دفاع از دانشجویان وارد عمل شدند
اما زمانی که از زبان "رجاء نیوز"
و سپاه پاسداران این طیف از کمونیستها و فعالین دانشجویی که در زندان بودند و هنوز
هستند به گارد آزادی و حزب حکمتیست منتسب
شدند این افشا گری رژیم باعث پلاریزه کردن
موج دفاع از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب شد. دیگر برای کسانی که نفوذ "سکت"
خود را در دانشگاه نزدیک به صفر میدانستند خیلی "شریفشان" صف اعتراض و
دفاع از دانشجویان را ترک و پاپوش دوزیهای رژیم را باور کردند و راهشان را کج
کردند تا فکری به حال خود بکنند!
این هژمونی و برآمدیک خط سیاسی معین در دانشگاه بود، که با حکمتیستها تداعی میشد. بعد از این فضایی
به اسم نقد و علیه این دستاورد عظیم چپ در ایران بالا گرفت و اولین مطلب شبه پلیسی
همزمان در "وبلاگ تریبون مارکسیستی"
و "سایت تریبونجوان " از طریق سرور کومله انتشار یافت. اتهامات سر بازجوها و اعترافات احتمالی زیر
شکنجه را با وقاحت و به اسم نقد منتشر کردند. دانشجویان را علنا به حزب حکمتیست و گارد
آزادی منتسب کرده بودند . حزب حکمتیست در این باره در اطلاعیه ای دیگر با
عنواندریغ از
یک جو شرف!که به تاریخ 4
خرداد87 گفت: (بخشی از آن)
"اخیرا وبلاگی به نام "تریبون مارکسیسم" اقدام به یک پاپوش
دوزی و توطئه چینی رسمی پلیسی علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب زندانی و در
آستانه محاکمه کرده است. این وبلاگ در نوشتهی بدون امضائی تحت عنوان
"وضعیت فعلی و گام های ضروری (نکاتی در مورد جنبش دانشجویی و چپ)،
دانشجویان دستگیر شده را اعضای حزب حکمتیست و گارد آزادی معرفی کرده است و از آن
بدتر اسلحه و اقدام مسلحانه را هم روی پرونده آنها گذاشته است. انتشار چنین هجویات
و مزخرفاتی از جانب دستگاه های اطلاعاتی رژیم، دست راستی های متشکل در دانشجویان
لیبرال و دفتر تحکیم وحدت نه اولین بار است و نه آخرین بار خواهد بود. آنچه دراين
میان تاسف آور است این است که این وبلاگ خود را به افراد و خط مشخصی در اپوزیسیون
(ایرج آذرین و رضا مقدم) منتسب میکند.
ما یک هفته منتظر ماندیم تا ایرج آذرین و رضا مقدم خود را از این افتضاح
کنار بکشند. آنچه تکان دهنده است این است که این کار انجام نشد و از آن بدتر سایت
"اخبار روز" اقدام به انتشار این لجن نامه پلیسی کرد. شاید انتظار فاصله
گرفتن آذرین و مقدم از چنین پاپوش دوزی هائی انتظار بیجائی بوده است. شاید این
ادامه منطقی کار کسانی است که همین چند ماه پیش علنا و رسما در نشریه خود، به
دروغ، ما و همین کمونیست های ایران را به چشم دوختن به دلار آمریکا و
شِـکِـل اسرائیل متهم کردند و برای همه ما پاپوش امنیتی دوختند. اما صبر کردیم و
واقعا اشتیاق داشتیم که این دو، خود را از این اتهام بتکانند. علی رغم اینکه به
آنها تذکر هم داده شد، این کار را نکردند! در یک جمعبندی اولیه از ۱۳ آذر گفتیم که یکی
از درسهای این حرکت این بود که بار دیگر نشان داد که چقدر وجدان و شرافت، طبقاتی
است. اما ابعاد این بی وجدانی برای ما هم تازه بود. " .......
****
به دنبال اعتراض هایی کهوقت خود
به سایت "اخبار روز" شد این سایت مطلب را برداشت.بعد از اطلاعیه
حزبروشهای مخرب در مقابل دانشجویان و فعالینی که به
حزب حکمتیست منتسب بودندکماکان ادامه
داشت هنوز فرهاد حاجی میرزایی بعد از یک سال و اندی به شیوه وحشیانه ای زیر شکنجه
هست و آزاد نشده است و خیل عظیم دانشجویان با وثقیه های سنگین که دار و ندار خانواده
هایشان است ، منتظر دادگاه هستند. و تعدادی هم مجبور شدند که محل زندگی خود را
تغیر یا در خفا زندگی کنند!
حزب در اطلاعیه دیگری به تاریخ 8جولای 2008 با عنوان نئو توده ای ها در آخر راه حزب توده گفت:
"با عروج چپ در فضای سیاسی ایران و بویژه با عروج دانشجویان آزادیخواه و برابری
طلب در دانشگاه های ایران، جریان مرده و پاسیو ایرج آذرین – رضا مقدم بعنوان یک
جریان ضد چپ و ضد انقلاب در قامت نئوتوده ایستی تولدی مجدد یافت و در لجنزار وزارت
اطلاعات علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از نو سر جنباند. اینها درست
مانند کیانوری ها و طبری های مرده و زنده خود نقش توجیه گر دستگیری و شکنجه بهترین
کمونیست های ایران را برعهده گرفتند. این موجود ناخواسته زائده وضع موجود را باید
افشا کرد. باید کراهت بند بند تئوریها و کارهایشان را در مقابل طبقه کارگر و
همه انسانهای شرافتمند گرفت، باید اینها را بیشتر از پیش طرد و ایزوله کرد. لازم
نیست با اینها همان تجربه حزب توده را تکرار کنیم و منتظر شرکت مستقیم اینها در
دستگیری و بازجوئی کمونیست های ایران بمانیم.
انحطاط سیاسی گروه آذرین-
مقدم با عروج دوم خرداد و خاتمی شروع شد و با پایان خاتمی اینها هم "پایان
یافتند". تولد جدید این جریان نئوتوده ایستی در واقع باز تاب شکست دو خرداد
از سر ارتجاعی آن است.
نئوتوده ایست های آذرین- مقدم به بهانه اینکه
اوضاع انقلابی نیست و توازن قوا برای انقلاب کارگری آماده نیست، به جنگ هر
نوع تلاش رادیکال، کمونیستی و انقلابی رفته اند. رسما پرچم بردن نیروی طبقه کارگر
پشت این یا آن بخش از بورژوازی را برداشته اند. انتخاب میان این یا آن بخش
بورژوازی برای اینها هم انتخاب رفسنجانی در مقابل احمدی نژاد است. این اوج
بلندپروازی این جریان منحط است. اینها با این توجیهات عملا کارگر و کمونیست را به
دنبالچه جریانات بورژوایی تبدیل میکنند و کت بسته تحویل جمهوری اسلامی میدهند.
تئوریهای نئوتوده ایستی ایرج آذرین قرار است توجیه گر پاسیفیسم عریان و هیچ کاری
نکردن و غیبت سیاسی دو دهه اخیر حیات سیاسی خود و گروه "سوسیالیستش"
باشد. این بهای زیادی است که طبقه کارگر ایران باید پرداخت کند. اینها اینقدر نمی
ارزند.
هویت سیاسی این جریان دشمنی با انقلابیگری، با
هر نوع خوشبینی به ایجاد تغییر و هر نوع تلاش انقلابی به نفع مردم، با هر نوع
دخالتگری کمونیستی، با هر نوع پراتیک انقلابی، میلیتانسی و دست بردن به اسلحه علیه
بورژوازی و با هر نوع تلاش برای انقلاب کارگری و حتی با هر نوع تلاش انقلابی برای
کنار زدن جمهوری اسلامی بوده است.
آنچه در این میان نگران کننده است همسویی
وهمراهی رهبری کومه له و یا بخشی از رهبری و صفوف این سازمان با این گروه
منحط و از جمله همسویی با اقدام زشت سیاسی وپلیسی اخیر آنها علیه دانشجویان
آزادیخواه و برابری طلب است. در ماجرای اخیرعلیه دانشجویان، جریانات و شخصیتها و
سایتهای مسئول اقدام پلیسی سیاسی آنها را محکوم کردند. اما کومه له نه تنها
سکوت کرد، بلکه متاسفانه در میان جریانات سیاسی تنها سایتهای مختلف مربوط به کومه
له نوشته پلیسی، سیاسی مشهور را لانسه کردند. با وجود هشدارهای زیاد چه از
درون کومه له و چه از جانب ما و درخواست فاصله گرفتن کومه له از این انحطاط سیاسی
تا این لحظه هم با گذاشتن دفاعیه های به اصطلاح "دانشجویان سوسیالیست"
از این افتضاح پلیسی سیاسی در سایتها و میدیای خود عملا همسویی خود را ادامه
میدهند. این اقدام آنها و به موازات آن حذف هر اثر و نشانه ای از دانشجویان
آزادیخواه و برابری طلب و "ممنوع شدن" این اسم از سایتها و میدیای کومه
له در یک ماهه اخیر علائم یک انتخاب سیاسی نگران کننده توسط کومه له است.
رهبری کومه له بنا به هر مصلحتی، از جمله از سر
بی تحرکی و پاسیفیسم خود و برای توجیه آن، و یا به امید جذب "قلمزن تئوریک -
سیاسی" برای پدیده فرمال "حزب کمونیست ایران" همسویی با آذرین،
مقدم را انتخاب کرده باشد، باید بداند که عاقبت بسیار خطرناکی را برای آینده سیاسی
سازمان خود تدارک می بیند. باید بداند که با تن دادن به این بازی خطرناک در میان
صف آزادیخواهی و چپ در کردستان منزوی و بی اعتبار خواهد شد. رهبری کومه له در عین
حال باید دقت کند که نمیتواند با اعتبار و جایگاه گذشته مبارزات آشتی ناپذیر کومه
له علیه جمهوری اسلامی، چنین معامله ای بکند، همانطور که جریان زحمتکشان مهتدی و
ایلخانی زاده درمعامله با ناسیونالیستها نتوانست و افشاء و رسوا شد.
ایرج آذرین و رضا مقدم با کینه و نفرت عمیق
علیه نسل جدید کمونیستها و علیه هر شکل از دخالتگری و انقلابی گری این نسل و علیه
حزب حکمتیست به میدان آمده اند، اما خط مشی کنونی آنها عملا علیه کل تجارب
انقلابی تا کنون بخش عمده چپ ایران و از جمله سنتهای و پراتیک گذشته چپ و
انقلابی کومه له، علیه دخالتگری از پایین، علیه دست بردن به اسلحه در برابر
بورژوازی و جمهوری اسلامی، علیه تجربه شوراهای محلات و بنکه ها در سنندج و تجربه
اتحادیه دهقانان مریوان، علیه خارج کردن رژیم از شهرها با قدرت نیروی مسلح و تجربه
جنگ ٢٤ روزه مردم سنندج با توجیه ارتجاعی "اگر حزب مسلح هستید نباید در
سازمانهای توده ای فعالیت کنید" است. سکوت آذرین- مقدم در مقابل مسلح بودن
کومه له کنونی از سر اپورتونیسم و مصلحت روز آنها است. فعلا میخواهند در کومه له
جاپای خود را محکم کنند و طبق سیستم "تدریجی" آذرین به تدریج کومه له را
از هر نوع رادیکالیسم و میلیتانسی تهی کنند.
صف آزادیخواهی و برابری طلبی و جریانات کمونیست
و چپ و انقلابی لازم است با هوشیاری مانع پخش شدن ویروس نئوتوده ایسم کنونی در
فضای سیاسی باشند. افشای این جریان و شناساندن آن ضامن قرنطینه کردن این اپیدمی
است. در این میان جریانات چپ و آزادیخواه و متعهد و مسئول باید از کومه له بخواهند
که از این جریان ناسالم سیاسی فاصله بگیرد . این بعد مهم و اساسی ایزوله کردن
نئوتوده ایسم کنونی در فضای سیاست ایران است. "
****
تردید دارمامثالایرج فرزاد و شرکاء تازه
متوجه جدال ما با جریان نئو توده ایستی و کومله بوده باشند.بد نیست نگاهی به تاریخاطلاعیه های حزب بندازند که من بخشی از آنها را
در بالا برای ثبت دوباره باز تکثیر کردم تا متوجه شوند که
داستان از کجا شروع و چرا هنوز ادامه
دارد. در ماههای اخیر این جریان منحط باعث تفرقه انداختن بین فعالین کارگری و
منتسب کردن بخشی از کارگران به آمریکا و پول گرفتن متهم کردند بدون اینکه خم به
آبرو مبارک بیاورند که منتسب کردن فعال کارگری به پول آمریکا یعنی زندان ، شکنجه و
زیر ضرب بردن فعالین کارگری در داخل و اینها با وقاحت تمام اعلام کرده اند که این"
فعالین را به جامعه" معرفی خواهند و در نشریه "جهان امروز " کومله
هم بر این سیاست تاکید شده است. اطلاعیه" سندیکای شرکت واحد" و "اتحادیه
آزاد کارگران ایران" و فعالین کارگری همه در جهت رسوا کردن این روش نئو توده ایستی
در سیاست ایران است.
فکر نمیکنم موضع گیری تشکلهای کارگری و افراد مستقل و
مسئول ربطی به متحد نگه داشتن صفوف حزب حکمتیست داشته باشد! صرف نظر از دوری یا
نزدیکی سیاسی هرکس این روش مخرب را باید محکوم کرد. محکوم کردن الزما به معنای حکمتیست بودن نیست فقط احساس مسئولیت و حساسیت را نشان میدهد.
سئوال این است ایرج فرزاد وسایرمنتقدین حزب حکمتیست موضعشان با دادن گرای
پلیسی به جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور چیست؟ آیا در قاموس این منتقدین تکرار
اراجیف وزارت اطلاعات و اعترافات زیر شکنجهاگر مستقیما نه! اما غیر مستقیم همراهی با جمهوری اسلامی نیست؟! آیا منتسب
کردن فعالین دانشجویی یا کارگری به احزاب سرنگونی طلب و مسلح ، به جز کار توده ایستی با چه روش و القاب دیگری میشود مقایسه کرد؟ آیا
ضدیت با انقلابی گری و دست بردن به اسلحه
به جز روش تود ه ایستیکدام سیاست دیگر را
نمایندگی میکند؟
هرکس وارد این بحث شود اول باید تکلیفش را با سئوالات
بالا روشن کند تا ناظر بی طرف نقد و حتی پریشانی سیاسیش را کمی جدی بگیرد. "
ما گفتیم که درسهای این حرکت نشان داد چقدر وجدان وشرافت طبقاتی است. "
+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت
22:54 |