تبليغاتX
جمال کمانگر

 1مه2009

تحکیم وحدت اخیرا در یک تومار بلند بالا لیست آروزهایش را بعنوان مطالبات خود درمضحکه " انتخابات" ریاست جمهوری به کاندیداهای اصلاح طلبان "کروبی"  و" موسوی" ارائه کرده است. این تشکل دست پرورده جمهوری اسلامی  دوباره با حضور "برادر ارزشی" (میرحسین موسوی)  در لیست انتخابات فیلشان یاد هندوستان کرده است. دفتر تحکیم و انجمنهای اسلامی که در دوره میر حسین موسوی میدان دار دانشگاهها بودند دوباره به تکاپو افتاده اند . دفتر تحکیم وحدت اینبار با ظاهری رادیکال در مطالباتش تلاش میکند که جایگاه از دست رفته اش را در دانشگاه دوباره بدست بیاورد. تحکیم وحدت طبق گفته خود قرار بود که دیگر در" سیاست دخالت نکند " و "بیشتر به کار فرهنگی و صنفی" بپردازد.

 اما با انتشار مطالبات شان نشان داده اند که تلاش عبثی را برای  میدان دار شدن در دانشگاه در پیش گرفته اند. در این مطلب کوتاه امکان پرداختن به همه این مطالبات که در چند بخش فرموله شده است نیست. مطالباتی که تحکیم وحدت مطرح کرده است ظاهرا رادیکال است و بیانیه نویسان این تشکل دولتی و سر سپرده از مسائل صنفی گرفته تا سیاست و اقتصاد و غیره را با هم مخلوط کرده اند مطالباتی که در دوره اصلاحات هم به این  شکل شفاف و روشن نبود!!

اما اگر کمی ظاهر رادیکال آنرا کنار بزنیم و تحکیم وحدت را آنچنان که بوده و هست، قضاوت کنیم روشن میشود که این تشکل سر سپرده دولتی که به قدمت جمهوری اسلامی و در مقاطع مختلف با جناحهای مختلف رژیم حشر و نشر داشته است هدفی فراتر از مطالبات کاغذی از میر حسین موسوی یا کروبی تعقیب میکنند. توده دانشجویان طی چند سال گذشته تغییراتی از سر گذارند ه اند که بازگشت به" دوران طلایی" و میدان داری تحکیم وحدت غیره ممکن به نظر میرسد. تحکیم وحدت اگر هزار مطالبه دیگر از این دست منتشر کند بخشی از دستگاه سرکوب و اختناق جمهوری اسلامی است.شریک انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی است. پدر خواندگان تحکیم وحدت از سردمداران انقلاب فرهنگی بوده اند و هنوز بابت آن توضیحی به جامعه نداد ه اند.

 دفتر تحکیم  و انجمنهای اسلامی بعد از شکست توهم به  اصلاح رژیم موضوعیت و کارکرد خود را از دست دادند. به موازات این رویداد  جنبشی سر بر آورد که در 13 آذر 1386توان بسیج و رادیکالیسمش کل دانشگاههای کشور را گرفت. طیف وسیعی از دانشجویان زیر چتر آزادیخواهی و برابری طلبی که جنبشی عمیقا انسانی و رادیکال است  قرار گرفتند و ظرف مدت کوتاهی چنان همه جا سر بر آوردند که رژیم را به وحشت انداختند. این جنبش کماکان وجود دارد و مصادره خواسته های آن از طرف تحکیم وحدت مشروعیتی برای آنها به بار نمی آورد. تحکیم وحدت کماکان بخشی از دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی در دانشگاه است.

در لابلای لیست بلند بالای آنها نکاتی به چشم میخورد که اهداف پشت پرده این قبیل مطالبات را بیشتر بر ملا میکند. در همین بیانیه آمده است که انجمنهای اسلامی و تحکیم وحدت آن ظرفی هستند که دولت باید به آنها کمک کند که سر پای خود بایستند!! در خواست از دولت برای رسمیت دادن دوباره به آنها عوام فریبی محض است. اینها همیشه مورد لطف جمهوری ا سلامی قرار داشته و دارند. خواست اینکه  "تاکید دولت بر رسمیت تحکیم وحدت واقعی"خود نشان این واقعیت است که اینها منافعی جدا از منافع رژیم جمهوری اسلامی ندارند.علم کردن دفتر تحکیم وحدت به این دلیل است که  جمهوری اسلامی بیش از  هر زمان دیگری احساس خطر میکند. تاریخش همین را میگوید اصلا برای این درست شد که در مقابل رادیکالیسم جنبش اعتراضی دانشجویان قرار بگیرد تا آنرا خنثی و مطیع کند. 13 آذر زنگ خطری بود برای رژیم! ضرورت یک تشکل زرد و تحت کنترل رژیم با ظاهری حتی رادیکال ترجیح بند جناحهای مختلف رژیم در مقابل جنبش آزادیخوانه و برابری طلبانه است که پرچم قدرتمند آن در دانشگاه بر افراشته شده است. این جنبش آزادیخوانه و برابری طلبانه از اعماق جامعه برخاسته است.

 جمهوری اسلامی ظرف چند سال اخیر ومشخصا از 13 آذر 86  تا کنون جنگ تمام عیاری را علیه این جنبش و رهبران آن راه انداخته است دهها تن از آنها را زندانی، شکنجه و مورد اذیت و آزار قرار داده است که کماکان ادامه دارد. اما این جنبش هنوز قویترین جنبش چپ در دانشگاه است. درخواست تحکیم وحدت برای" تاکید دولت بر رسمیت شناسی تحکیم وحدت واقعی" آنها دقیقا در این متن میگنجد." به ما امکانات بدهید ما دانشگاه را به شما بر میگردانیم"!

به چند بند دیگر از راه حلها و خواسته های آنها توجه کنیم. "کاهش پذیرش دانشجو در جهت بالا بردن استانداردهای کیفی دانشگاهها" این را باید قاب گرفت و به گردن آنها آویخت . آخه کسی نیست به اینها بگوید اینهم شد راه حل؟! دانشجو کمتر بیاد دانشگاه تا کیفیت بالا برود؟ انگار مخاطبتان را مثل خودتان به حساب آورده اید. در جایی دیگر باز این تز داهیانه را برجسته کرده اند. نه این راهش نیست. شما به جای اینکه خواهان گسترش زیر ساختهای آموزشی باشید مشکل را در تعداد دانشجو  یافته اید. کمی رشد کنید. حداقل به سفارش هرکس این مطالبات را نوشته اید  نباید سوتی اینجوری میدادید. یا در جایی دیگر راه حل رفع تبعیض سیستماتیک علیه زنان را در  "پی گیری مطالبات حقوقی جنبش زنان را با ارائه لوایح مربوطه در این زمینه به مجلس" میدانید. مگر اصلاح طلبان که  قوه مجریه و مقننه را 8 سال در دست نداشتند؟ مگر توانستند حتی یک قانون را به نفع خودشان تصویب کنند؟ جامعه پیشکش شما!

عوام فریبی و ادای رادیکال بودن از" برادران ارزشی" تحکیم بر نمی آید. همانی باشید که هستید. مثل پدر خواندگانتان!توهم پراکنی به هر قصد و نیتی باشد مذموم  است . باید جلوی آنرا گرفت. دامن زدن به توهماتی از قبیل مطالبات تحکیم وحدت حنایی است که رنگ باخته است.

و اما" فدرالی شدن  کشور با افزایش اختیارت محلی" پلیمک زدن با بخش محلی راست و قومی  جامعه است . شریک شدن در قدرت احتیاجی به این همه خفت ندارد. تراشیدن هویت قومی و باد زدن به آن به همان  اندازه خطرناک است که گسترش ویرس انفلو آنزای خوکی.

پلیمیک شما با بخشهای مختلف جامعه و تلاش برای در راس قرار گرفتن مطالبات آنها در دانشگاه  زیادی به تنتان گشاد است. توده دانشجویان شما ونسل قبلتر از شما را به خوبی میشناسند. مضکحه ای که انتخابات مینامید نه تنها انتخابات نیست بلکه توهین به شعور مردم است. این بازار گرمی هم زیاد دوام نخواهد آورد و دوباره مثل دوره قبل سرتان به سنگ خواهد خورد.و بیشتر منزوی خواهید شد.  تردید دارم که دانشجویانی باشند دنبال چنین تشکلی برای خواسته های هرچند صنفی بروند. جنبش واقعی و انسانی در دسترس دانشجویان رادیکال معترض است. جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی را فتح کنید.

***

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:25 |

اپوزسیون پرو غرب در حال تطبیق خود با شرایط و اوضاع جهانی بعد از شکست سیاستهای نئو محافظه کاران آمریکا است.سیاستهای این بخش از اپوزسیون همیشه تابعی از سیاست آمریکا در قبال ایران و سایر مناقشات جهانی بوده است.نمونه متاخر این همراهی حمله اسرائیل به نواره غزه بود. که با بیشرمانه ترین شیوه از کشتار مردم بی دفاع توسط اسرائیل دفاع میکردند!

اپوزسیون راست  زمانی افق "رژیم چنج" و حمله احتمالی آمریکا به ایران کور شد برای مدتی دچار سرگیجه  شدند.و در جریان انتخابات آمریکا پنهان نکردند که تمایل به انتخاب "جان مکین" کاندید جمهوریخواهان  دارند چون وی موضعی سرسختانه تر در مقابل ایران داشت! اما شکست "مکین" و انتخاب "اوباما"به معنی شیفت جدید در سیاست کل بورژوازی آمریکا بود.سوت پایان "ریگانیسم" و" تاچریسم" بود. پایان نظم نوین آمریکا و جهان تک قطبی بود.پایان رقص و پایکوبی برلاشه " کمونیسم ارودگاهی" بود!
 بحران اقتصادی کنونی و چشم انداز تیر وتار برون رفت از آن و سهم خواهی قدرتهای دیگر، "تقسیم مجدد جهان" را دستور کل بورژوازی قرار داده است. بنابراین طبیعی است احزاب و جریاناتی که دل به تغییر وفشار آمریکا بسته اند همزمان با این تغییر ریل در سیاست آمریکا آنها نیز افتضاحات سیاسی خود را زیر فرش کنند. خود را با موج جدید  همراه کنند تا شاید به گوشه ای از قدرت دست پیدا کنند.

نمونه اخیر در همراه شدن با سیاست جدید آمریکا را باید در سخنان رضا پهلوی دید.ایشان اخیرا در یک مصاحبه با بخش فارسی تلویزیون بی بی سی  اظهار داشت: " حاضر است که سر میز شام با خاتمی یا احمدی نژاد بنشیند منوط بر اینکه آنها "حق انتخاب" را برای شهروندان به رسمیت بشناسند. و در ادامه گفت:" ممکن است  دریچه دیالوگ واقعی باز شود." این اظهار نظر را در کنار سخنان "اوباما" بگذارید که خواهان مذاکره مستقیم با ایران است، تا تغییردر سیاست اپوزسیون پرو غرب بهتر نمایان شود. رضا پهلوی سهوا خواهان مذاکره با جمهوری اسلامی نیست یا به قول انگلیسی دچار" لغزش زبان" نشده است.بلکه تحولات جاری، کل راست پرو غرب ، ناسیونالیست قومی و بخشی از چپ را به سمت مماشات با جمهوری اسلامی میبرد.رژیم راهی در پیش گرفته که خود را با دم و باز دم نظام سرمایه داری هماهنگ کند این رویای بورژوازی ایران چه در قدرت و چه در اپوزسیون است.اینکه چقدر در این راه موفق خواهد بود بستگی به مولفه های زیادی دارد که موضوع این مطلب نیست.

رضا پهلوی برای  توجیه جهت گیری تازه اش در قبال جمهوری اسلامی " انقلاب مخملی" و " نافرمانی مدنی" را "مشروعترین و کم هزینه ترین راه برای تغییر" میداند. این درحالی است که تاکید میکند اگر غرب بجای" دیپلماسی" و تهدید به خشونت" روی پروژه "انقلاب مخملی" و "نافرمانی مدنی" سرمایه گذاری نکند.  "با سناریو های مختلفی سرو کار داریم!"
در مورد سناریوهای مختلف اما سخنی به میان نمی آورد.تردید دارم که منظورش حمله  یا اشغال نظامی باشد.چون بر بی ثمر بودن این روش اذعان دارد. در این دوره سیاست تهدید نظامی در دستور هیئت حاکمه آمریکا نیست. پس منظور از سناریوهای دیگر  قاعدتدا باید "انقلاب قهر آمیز"طبقه کارگر برای به زیر کشیدن رژِیم باشد که کل بورژاوزی و حامیان بین المللی شان  چه در قدرت و چه در اپوزسیون از آن وحشت دارند.

برای تغیر بنیادین  در ایران اتفاقا کم درسردترین راه،  انقلاب طبقه کارگر و خلع ید از بورژوازی است. رضا پهلوی از نمونه اروپای شرقی و انقلابات مخملی یاد میکند و دیکتاتوریهای آمریکای لاتین و آفریقای جنوبی را نام میبرد که   بدون خشونت تغیر کرده اند! این مقایسه خیلی کمیک به نظر میرسد. نه ایران آفریقای جنوبی است و نه رضا پهلوی نلسون ماندلا و لخ والنسا!
 ترم انقلاب مخملی و آنچه اخیرا "بر اندازی نرم" تعبیر میشود یک خاصیت مشترک برای راست در اپوزسیون و حاکمیت دارد. مردم حق ندارند به بنیادهای سرمایه دست ببرند. رویای رضا پهلوی دست به دست شدن قدرت در ایران است بدون اینکه حتی یک خشت از نظام سرمایه داری حاکم کم شود.این برای  بورژوازی ایران که انقلابات دیگری را دیده و تجربه انقلاب 57 را دارد ایده ال است. اما آیا این ایدال مردم است؟

هر کدام ازاین راهها با فرض  وصول شدن قرار نیست که مسائل عمده مردم از قبیل اقتصاد ، سیاست و فرهنگ حاکم  را به نفع طبقه کارگر و مردم زحمت کش تغییر دهد. قرارنیست دست آخوندها را از زندگی مردم کوتاه کند! قرار است جابجایی در هیئت حاکمه صورت بگیرد. ارزش مصرف حضور مردم  برای این طیف همین است.
در همین مصاحبه وی اولویت خود را متحد کردن اپوزسیون زیر پرچم یک "پروژه ملی،فرامسلکی، فراحزبی و فرا عقیده تی" میداند. این یک دروغ بزرگ و یک عوام فریبی آشکار است. وقتی پروژه اسمش "ملی"است. هم عقیده تی است و هم ایدولوژیک است. چون "ملت و ملیت" اسم رمز حفظ چهارچوب اصلی نظام است. با تقدس رابطه کا و سرمایه،  با فرهنگش، با زبانش ، با سنن ارتجاعیش!  فردا با همین حربه "منافع ملی"،  طبقه کارگر را ازتشکل و دخالت در سرنوشت سیاسی جامعه منع میکنند. کمونیستها را با همین حربه از دم تیغ میگذرانند.

روند اوضاع سیاسی به سمت تقابل حادتر طبقه کارگر با کل بورژوازی سیر میکند.اپوزسیون راست  هر شعار یا طرحی داشته باشد دیر یا زود مجبور است برای حفظ نظام سرمایه داری در مقابل خواست طبقه کارگر برای تغییرات بنیادي بیاستد.

17فوریه2009

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 19:56 |

هلهله و عوام فریبی حول  کاندید شدن خاتمی  در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 در  میان آنچه به اصلاح طلبان کرد موسوم است دیدنی است. دیدنی به این دلیل  یکبار این جماعت سوار قطار خودفریبی شدند و جز خاک پاشیدن به چشم مردم کاری دیگری از پیش نبردند.و سر افکنده بعد از 8سال عمر خریدن برای رژیم در ایستگاه اول پیاده شدند! قرار است بار دیگر ناکامیهای بخش خودی و  در قدرت ناسیونالیست کرد محک بخورد. بخش اپوزیسیون هم با تاخیر اما قطعا دنباله رو این ماجرا خواهد شد. خاتمی 8 سال در قدرت بود. ارگانهای اجرایی و قانون گذاری را در اختیار داشت اما کارش سوپاپ اطمینان رژیم بود و از عهده این ماموریت به خوبی به نفع رژیم بر آمد.  امروز همین رسالت را بعهده خواهد داشت. اینکه دوباره صف پراکنده اصلاح طلبان تجزیه شده را دور هم جمع کند کمیک به نظر میرسد.  نه سال 88،  سال 76 است و نه مردم، همان مردم هستند. این هلهله و شادی هم زودگذر خواهد بود. اگر امروز ورشکستگان سیاسی  حضور خاتمی را این چنین دراماتیک میکنند و برایش شعر وابراز احساست میکنند را باید بخشی از این شوو مضحکی  دانست که برای گرم کردن بازار انتخابات رژیم خواهد بود.
  اگر وزیر کشور سابق عبدالله نوری" فدرالیسم را بهترین آلترناتیو برای اداره جامعه ایران میداند". اگر جلالی زاده با گفتن اینکه: "هیچ شخصی مانند خاتمی با اقبال اهل سنت و مردم مناطق مرزی محروم و قومیتهای مختلف به خصوص قوم کرد روبه رونیست." حکایت از چرخشی در سیاست در ایران است و حساب باز کردن روی عقب مانده ترین بخش از خواسته های مردم است. قومیت ، مذهب و زبان، بخش اصلی سخنان خاتمی در میان اصلاح طلبان کرد بود.آیا این شیفت جدید در سطح جناحهای رژیم خواهد بود ؟ آیا رژیم پیامدهای  شیپور شروع  مبارزات کارگری در فرانسه، یونان و روسیه را دیده و در مقابل آن به عقب مانده ترین احساسات مذهبی،قومی و زبانی متوسل خواهد شد؟! آیا بورژوازی میتواند با دامن زدن به احساسات قومی و مذهبی  طبقه کارگررا  دچار توهم و باعث تجزیه آن شود؟! آیا رژیم میتواند بخشی از طبقه کارگر را با این ترفند  با یکی از جناحهای خود همراه  کند؟ رژیم اسلامی همیشه امکانگرا بوده است و از امکانات موجود برای بقای خود استفاده کرده است.  تغییر این  وضع و جلو گیری از سناریوی رژیم تماما به  فعالین کارگری و کمونیستها بستگی دارد که در مقابل آن چکار خواهند کرد. فعالین کارگری، دانشجویی و کمونیستها باید  خود را برای دور دیگری از مبارزه و پس زدن  پروژهای رژیم آماده کنند. میدانی دوباره برای عوامفریبی باز شده است . اینکه خود انتخابات نه مشروعیت دارد و نه انتخابات است بلکه مضحکه ای بیش نیست جای خود بماند. اینها بخشی از توهماتی است که دوباره حول آمدن خاتمی در جامعه پاشیده میشود.
 جلالی زاده در ادامه سخنانش در مورد خاتمی گفت: "امروز یکی از جدی ترین مباحث در میان روشنفکران و مردم اهل سنت و کرد حضور آقای خاتمی در عرصه انتخابات است و این درخواست به طرق مختلف اعلام میشود. "
این سخنان پرده از رایزنیهای کل ناسونالیست کرد بر میِدارد که منتظر ظهور دوباره خاتمی برای سرپا نگه داشتن بازار کسادشان چه در اپوزیسیون و چه در پوزیسیون  بودند. . لابد حزب دمکرات کردستان ایران  هم" اتحادیه علمای دینی اش" را به همین دلیل سر هم کرده است که حالا که بحث  شریک شدن در قدرت است چرا که نه؟وقتی عبدالله نوری فدرالیست میشود، به نظر میرسد همه چی ممکن است !
 بی دلیل نیست که فقط با اعلام کاندید شدن خاتمی اکثر رسانه مهم خبری آنرا پوشش دادند. گمانه زنی در این مورد شروع شده است. اینکه خاتمی بار دیگر به میدان آمده است تا  چهره بزک شده ای از جمهوری اسلامی و اسلام به جهانیان ارائه دهد یا "با مشورت خامنه ای"  آمده است  فرقی در این حکم پایه ای ما در مورد خاتمی نخواهد داشت.
"....روند اوضاع سياسى درس جديد و به مراتب تلخ ترى به اپوزيسيون طرفدار رژيم خواهد داد. برخلاف تبليغات رياکارانه اين جريانات، انتخابات رياست جمهورى شروع ليبراليزه شدن مسالمت آميز رژيم از درون خود حکومت و به رهبرى خاتمى نيست. نه فقط خاتمى و ائتلاف مدافع او، بعنوان شرکاى قديمى حاکميت خونين اسلامى در ايران، ابدا چنين هدفى را دنبال نميکنند، بلکه روند رشد حرکت اعتراضى مردم و تناقضات و تنشهاى درونى رژيم اسلامى بسرعت معادلات سياسى کنونى را دگرگون خواهد کرد. هم مردم و هم کل رژيم بسرعت پديده خاتمى و تصورات و توهماتى که امروز تحت اين نام رواج داده ميشود را پشت سر خواهند گذاشت. روند اوضاع سياسى بسمت تلاطم هاى مهمى در درون رژيم و تقابل حاد تر و مستقيم تر مبارزات اعتراضى مردم و طبقه کارگر با حکومت ارتجاعى سير ميکند. جريانات اپوزيسيون طرفدار رژيم جزو اولين تلفات سياسى اين روند خواهند بود...".( منصور حکمت در مورد انتخاب خاتمی در سال 1376)
10فوریه2009

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 14:4 |
 

موضع حزب حکمتیست و بیانیه دفتر سیاسی درمورد" سیاست و روش نئو توده ایستی را در کومله ترد کنید"  فضا را بار دیگر برای نقد روش نئو توده ایستی باز کرده است. صرف نظر از اینکه بعضی از این نقدها را باید پریشانی سیاسی نامید تا نقد سیاسی اما برای اینکه بار دیگر خوانندگان را به اصل موضوع ببریم خوب است . تاریخچه این جدال را مرور کنیم.رفیق کورش مدرسی نقد پایه های تئوریک این جریان را به خوبی نشان داده است و خواندن آنرا به همه توصیه میکنم.

برای حزب حکمتیست و تمام کسانی که علیه این روش نئو توده ایستی موضع گیری کرده اند صورت مسئله خیلی روشن و" اظهر و من الشمس" است.گرای پلیسی به رژِیم تحت هر بهانه وتوجیهی ممنوع است. اما برای آندسته از منتقدین  جا دارد یکبار دیگر با هم  مروری به صورت  مسئله  داشته باشیم  و بحث را سر جای اصلیش قرار دهیم .تا مورد اتهام واقع نشویم که گویا "جنجال" راه انداخته ایم تا "صفوفمان را متحد" نگه داریم و سئوالاتی را از منتقدین حزب حکمتیست بپرسیم که موضع شما در این زمینه چیست؟ این جریان و هشدارهای ما مختص به امروز و این چند ماه اخیر نیست . گویا کسی خواب نما شده است و دزد را میان قافله روئیت کرده است! اسناد جدال ما در این مورد مشخص بر میگردد به سال 2007 به این مضمون که "پروکاتورها را ایزوله کنید" به تاریخ 31 خرداد 1386که چنین آمده بود:

" عروج چپ در فضاي سياسي ايران نقد و نفي را با هم همراه آورده است که کاملا طبيعي است. موجوديت جديدي به صحنه سياست ايران  اضافه شده است که دو عکس العمل را بوجود آورده است.

اول کساني که به استقبال اين رنسانس انسانيت رفته اند و چه با نقد و چه با ترويج و توضيح در پي تعميق  و گسترش اين رگه در سياست ايران هستند.

دوم اما عکس العمل جريانات و کساني است  که دل به مرگ کمونيسم در پي شکست بلوک شرق و سرکوب ها و قتل عام هاي جمهوري اسلامي خوش کرده بودند. ميدان سياست علني اپوزيسيون را ملک طلق اسلامي هاي نيم پز و ناسيوناليست هاي رنگارنگ فرض گرفته اند. اين ميدان در مقابل چشمان نا باور اينها دارد به تصرف نافي هر دو يعني چپي که يک مليون بار مرگ آن را اعلام کرده و برايش جشن ترحيم گرفته بودند در مي آيد. اين دسته هم دست پاچه مجددا براي بار هزار و يکم به جنگ فکري و قلمي با کمونيسم آمده اند. اما کاش همه مسئله همين بود. براي يک کمونيست چه فرصتي بهتر از اين که بجاي رو‌در‌روئي با فتوا و پليس، پاسدار و اطلاعات، و حراست و تفنگ و باتوم با مغزي که احيانا در پشت اين ابزار ها قرار دارد وارد جدل شود و معني منطق پشت تحميق و چماق را به همگان نشان دهد.

اما کار به اينجا خاتمه نمييابد. در اين "نقد فکري" چپ توسط راست شاهد کمک گيري آنها از فضائي هستيم که جمهوري اسلامي خلق کرده است. در نوشته هاي اخير در نشريات و سايت ها بطور روز افزوني شاهد نسبت دادن تعلق سياسي و فکري چپ به اين يا آن سازمان و حزب کمونيستي و يا به اين يا آن شخصيت غير قانوني و "مهدور الدم"  کمونيست است.

کسي که در جدل با يک شخصيت واقعي، علني و حقيقي  در ايران او را به يک حزب سياسي  و يا شخصيت به شدت غير قانوني که تماس با آنها جرم محسوب ميشود نسبت ميدهد انتظار دارد که طرف مقابل چه عکس العملي نشان دهد؟ از آن حزب يا آن شخصيت کمونيست دفاع کند؟ ميشود انتظار داشت که بحثي که از طرف مقابل به جنبش غير قانوني نسبت داده شده است را دنبال کند؟  از کمونيست هاي شناخته شده "تبري جويد"؟ واقعيت اين است که کسي که اين کار را ميکند تلاش دارد طرف مقابل خود را با نشان دادن اوين و قزل حصار به سکوت مجبور کند

هيچ انساني که يک نخود عقل و احساس مسئوليت دارد براي مبارزه "فکري" با چپ به فضاي پليسي جمهوري اسلامي پشت نميدهد. تنها حکمي که ميشود داد اين است که اين شگرد آگاهانه بکار گرفته ميشود و تحريک پليس عليه فعالين کمونيست و يا مجبور کردن آنها به سکوت و پس کشيدن از صحنه مبارزه علني است.

تاسف بيشتر اين است که حتي بعضي از دلسوزان اين چپ هم از حب يا بغض اين فضا را نديده مي گيرند و متوجه محدوديت ها و خطراتي که چنين پرووکاسيوني براي چپ در حال عروج در ايران دارد نيستند. نقد نظرات افراد علني و شناخته شده زير ضرب جمهوري اسلامي نيازمند انتصاب آنها به کسي يا جائي نيست بايد روي مستقلا و روي پاي خود انجام شود

ما از همه سازمان ها وجريانات سياسي و از همه سايت ها و نشريات ميخواهيم که اجازه چنين پرووکاسيون هائي را ندهند. اجازه ندهند که از امکانات آنان براي نا امن کردن انسانيت در ايران استفاده شود. پرووکاتور و پرووکاسيون بايد منزوي و طرد شوند."

****

این اولین مورد از اطلاعیه علنی حزب ما رو به مردم و اپوزسیون بود.به دنبال آن کسانی در اپوزسیون ولیبرال های داخل امثال پیمان عارف و تحکیم وحدتی ها افرادی را اسما و رسما به احزاب کمونیستی منتسب میکردند. و در آن مقطع دانشجویان با دادن اطلاعیه هشدار آمیزی با عنوان "گرای پلیسی ندهید" موضع گرفتند .موضع گیریها و دشمنی با چپ و گرای پلیسی دادن نتیجه رشد و قوام گرفتن چپ در دانشگاه بود . تا اینجا اکثر سازمانها ی چپ فضای رشد یافته در دانشگاه را مدیون فعالیت خود میدانستند!! تا اینکه در 13 آذر 1386 و دستگیری وسیع دانشجویان و فعالین سیاسی که در تاریخ 30 سال اخیر سابقه نداشته است و پرچمی که در دانشگاه به اهتزاز در آمده شاید در 100 سال اخیر تاریخ چپ بی نظیر بود. سازمانهای چپ را به تکاپو انداخت که توشه سازمانی و تشکیلاتی از این اتفاق مهم برای خود بردارند. جمهوری اسلامی بیش از 80 نفر از دانشجویان و فعالین سیاسی را در سراسر ایران دستگیر و روانه زندان کرد.و در خارج کشور وو میان فعالین داخل تقریبا همه در دفاع از دانشجویان وارد عمل شدند اما زمانی که  از زبان "رجاء نیوز" و سپاه پاسداران این طیف از کمونیستها و فعالین دانشجویی که در زندان بودند و هنوز هستند  به گارد آزادی و حزب حکمتیست منتسب شدند  این افشا گری رژیم باعث پلاریزه کردن موج دفاع از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب شد. دیگر برای کسانی که نفوذ "سکت" خود را در دانشگاه نزدیک به صفر میدانستند خیلی "شریفشان" صف اعتراض و دفاع از دانشجویان را ترک و پاپوش دوزیهای رژیم را باور کردند و راهشان را کج کردند تا فکری به حال خود بکنند!

این هژمونی و برآمد  یک خط سیاسی معین در دانشگاه بود،  که با حکمتیستها تداعی میشد. بعد از این فضایی به اسم نقد و علیه این دستاورد عظیم چپ در ایران بالا گرفت و اولین مطلب شبه پلیسی همزمان  در "وبلاگ تریبون مارکسیستی" و "سایت  تریبون  جوان " از طریق سرور کومله انتشار یافت.  اتهامات سر بازجوها و اعترافات احتمالی زیر شکنجه را با وقاحت و به اسم نقد منتشر کردند. دانشجویان را علنا به حزب حکمتیست و گارد آزادی منتسب کرده بودند . حزب حکمتیست در این باره در اطلاعیه ای دیگر با عنوان  دریغ از یک جو شرف!که به تاریخ 4 خرداد87 گفت: (بخشی از آن)
"اخیرا وبلاگی به نام  "تریبون مارکسیسم" اقدام به یک پاپوش دوزی و توطئه چینی رسمی پلیسی علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب زندانی و در آستانه محاکمه کرده است.  این وبلاگ در نوشته‌ی بدون امضائی تحت عنوان "وضعیت فعلی و گام های ضروری  (نکاتی در مورد جنبش دانشجویی و چپ)، دانشجویان دستگیر شده را اعضای حزب حکمتیست و گارد آزادی معرفی کرده است و از آن بدتر اسلحه و اقدام مسلحانه را هم روی پرونده آنها گذاشته است. انتشار چنین هجویات و مزخرفاتی از جانب دستگاه های اطلاعاتی رژیم، دست راستی های متشکل در دانشجویان لیبرال و دفتر تحکیم وحدت نه اولین بار است و نه آخرین بار خواهد بود. آنچه دراين میان تاسف آور است این است که این وبلاگ خود را به افراد و خط مشخصی در اپوزیسیون (ایرج آذرین و رضا مقدم) منتسب میکند.

ما یک هفته منتظر ماندیم تا ایرج آذرین و رضا مقدم خود را از این افتضاح کنار بکشند. آنچه تکان دهنده است این است که این کار انجام نشد و از آن بدتر سایت "اخبار روز" اقدام به انتشار این لجن نامه پلیسی کرد. شاید انتظار فاصله گرفتن آذرین و مقدم از چنین پاپوش دوزی هائی انتظار بیجائی بوده است. شاید این ادامه منطقی کار کسانی است که همین چند ماه پیش علنا و رسما در نشریه خود، به دروغ،  ما و همین کمونیست های ایران را به چشم دوختن به دلار آمریکا و شِـکِـل اسرائیل متهم کردند و برای همه ما پاپوش امنیتی دوختند. اما صبر کردیم و واقعا اشتیاق داشتیم که این دو، خود را از این اتهام بتکانند. علی رغم اینکه به آنها تذکر هم داده شد، این کار را نکردند! در یک جمعبندی اولیه  از ۱۳ آذر گفتیم  که یکی از درسهای این حرکت این بود که بار دیگر نشان داد که چقدر وجدان و شرافت، طبقاتی است. اما ابعاد این بی وجدانی برای ما هم تازه بود. " .......

****

به دنبال اعتراض هایی که  وقت خود به سایت "اخبار روز" شد این سایت مطلب را برداشت.بعد از اطلاعیه حزب   روشهای مخرب در مقابل دانشجویان و فعالینی که به حزب حکمتیست منتسب بودند  کماکان ادامه داشت هنوز فرهاد حاجی میرزایی بعد از یک سال و اندی به شیوه وحشیانه ای زیر شکنجه هست و آزاد نشده است و خیل عظیم دانشجویان  با وثقیه های سنگین که دار و ندار خانواده هایشان است ، منتظر دادگاه هستند. و تعدادی هم مجبور شدند که محل زندگی خود را تغیر یا در خفا زندگی کنند!

حزب در اطلاعیه دیگری به تاریخ 8جولای 2008 با عنوان   نئو توده ای ها در آخر راه حزب توده گفت:

"با عروج چپ در فضای سیاسی ایران و بویژه با عروج دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دانشگاه های ایران، جریان مرده و پاسیو ایرج آذرین – رضا مقدم بعنوان یک جریان ضد چپ و ضد انقلاب در قامت نئوتوده ایستی تولدی مجدد یافت و در لجنزار وزارت اطلاعات علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از نو سر جنباند.  اینها درست مانند کیانوری ها و طبری های مرده و زنده خود نقش توجیه گر دستگیری و شکنجه بهترین کمونیست های ایران را برعهده گرفتند. این موجود ناخواسته زائده وضع موجود را باید افشا کرد.  باید کراهت بند بند تئوریها و کارهایشان را در مقابل طبقه کارگر و همه انسانهای شرافتمند گرفت، باید اینها را بیشتر از پیش طرد و ایزوله کرد. لازم نیست با اینها همان تجربه حزب توده را تکرار کنیم و منتظر شرکت مستقیم اینها در دستگیری و بازجوئی کمونیست های ایران بمانیم.

 انحطاط سیاسی گروه آذرین- مقدم با عروج دوم خرداد و خاتمی شروع شد و با پایان خاتمی اینها هم "پایان یافتند". تولد جدید این جریان نئوتوده ایستی در واقع باز تاب شکست دو خرداد از سر ارتجاعی آن است.

 نئوتوده ایست های آذرین- مقدم به بهانه اینکه اوضاع انقلابی نیست و توازن قوا برای انقلاب کارگری آماده نیست،  به جنگ هر نوع تلاش رادیکال، کمونیستی و انقلابی رفته اند. رسما پرچم بردن نیروی طبقه کارگر پشت این یا آن بخش از بورژوازی را برداشته اند. انتخاب میان این یا آن بخش بورژوازی برای اینها هم انتخاب رفسنجانی در مقابل احمدی نژاد است. این اوج بلندپروازی این جریان منحط است. اینها با این توجیهات عملا کارگر و کمونیست را به دنبالچه جریانات بورژوایی تبدیل میکنند و کت بسته تحویل جمهوری اسلامی میدهند. تئوریهای نئوتوده ایستی ایرج آذرین قرار است توجیه گر پاسیفیسم عریان و هیچ کاری نکردن و غیبت سیاسی دو دهه اخیر حیات سیاسی خود و گروه "سوسیالیستش" باشد. این بهای زیادی است که طبقه کارگر ایران باید پرداخت کند. اینها اینقدر نمی ارزند.

 هویت سیاسی این جریان دشمنی با انقلابیگری، با هر نوع خوشبینی به ایجاد تغییر و هر نوع تلاش انقلابی به نفع مردم، با هر نوع دخالتگری کمونیستی، با هر نوع پراتیک انقلابی، میلیتانسی و دست بردن به اسلحه علیه بورژوازی و با هر نوع تلاش برای انقلاب کارگری و حتی با هر نوع تلاش انقلابی برای کنار زدن جمهوری اسلامی بوده است.

 آنچه در این میان نگران کننده است همسویی وهمراهی رهبری کومه له و یا  بخشی از رهبری و صفوف این سازمان با این گروه منحط و از جمله همسویی با اقدام زشت سیاسی وپلیسی اخیر آنها علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب است. در ماجرای اخیرعلیه دانشجویان، جریانات و شخصیتها و سایتهای مسئول اقدام پلیسی سیاسی آنها  را محکوم کردند. اما کومه له نه تنها سکوت کرد، بلکه متاسفانه در میان جریانات سیاسی تنها سایتهای مختلف مربوط به کومه له نوشته پلیسی، سیاسی مشهور را لانسه کردند. با وجود  هشدارهای زیاد چه از درون کومه له و چه از جانب ما و درخواست فاصله گرفتن کومه له از این انحطاط سیاسی تا این لحظه هم با گذاشتن دفاعیه های به اصطلاح "دانشجویان سوسیالیست" از این افتضاح پلیسی سیاسی در سایتها و میدیای خود عملا همسویی خود را ادامه میدهند. این اقدام آنها و به موازات آن حذف هر اثر و نشانه ای از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و "ممنوع شدن" این اسم از سایتها و میدیای کومه له در یک ماهه اخیر علائم یک انتخاب سیاسی نگران کننده توسط کومه له است.

 رهبری کومه له بنا به هر مصلحتی، از جمله از سر بی تحرکی و پاسیفیسم خود و برای توجیه آن، و یا به امید جذب "قلمزن تئوریک - سیاسی" برای پدیده فرمال "حزب کمونیست ایران" همسویی با آذرین، مقدم را انتخاب کرده باشد، باید بداند که عاقبت بسیار خطرناکی را برای آینده سیاسی سازمان خود تدارک می بیند. باید بداند که با تن دادن به این بازی خطرناک در میان صف آزادیخواهی و چپ در کردستان منزوی و بی اعتبار خواهد شد. رهبری کومه له در عین حال باید دقت کند که نمیتواند با اعتبار و جایگاه گذشته مبارزات آشتی ناپذیر کومه له علیه جمهوری اسلامی، چنین معامله ای بکند، همانطور که جریان زحمتکشان مهتدی و ایلخانی زاده درمعامله با ناسیونالیستها نتوانست و افشاء و رسوا شد. 

 ایرج آذرین و رضا مقدم با کینه و نفرت عمیق علیه نسل جدید کمونیستها و علیه هر شکل از دخالتگری و انقلابی گری این نسل و علیه حزب حکمتیست  به میدان آمده اند، اما خط مشی کنونی آنها عملا علیه کل تجارب انقلابی تا کنون بخش عمده  چپ ایران و از جمله سنتهای و پراتیک گذشته چپ و انقلابی  کومه له، علیه دخالتگری از پایین، علیه دست بردن به اسلحه در برابر بورژوازی و جمهوری اسلامی، علیه تجربه شوراهای محلات و بنکه ها در سنندج و تجربه اتحادیه دهقانان مریوان، علیه خارج کردن رژیم از شهرها با قدرت نیروی مسلح و تجربه جنگ ٢٤ روزه مردم سنندج با توجیه ارتجاعی "اگر حزب مسلح هستید نباید در سازمانهای توده ای فعالیت کنید" است. سکوت آذرین- مقدم در مقابل مسلح بودن کومه له کنونی از سر اپورتونیسم و مصلحت روز آنها است. فعلا میخواهند در کومه له جاپای خود را محکم کنند و طبق سیستم "تدریجی" آذرین به تدریج کومه له را از هر نوع رادیکالیسم و میلیتانسی تهی کنند. 

 صف آزادیخواهی و برابری طلبی و جریانات کمونیست و چپ و انقلابی لازم است با هوشیاری مانع پخش شدن ویروس نئوتوده ایسم کنونی در فضای سیاسی باشند. افشای این جریان و شناساندن آن ضامن قرنطینه کردن این اپیدمی است. در این میان جریانات چپ و آزادیخواه و متعهد و مسئول باید از کومه له بخواهند که از این جریان ناسالم سیاسی فاصله بگیرد . این بعد مهم و اساسی ایزوله کردن نئوتوده ایسم کنونی در فضای سیاست ایران است. "

****

تردید دارم  امثال  ایرج فرزاد و شرکاء تازه متوجه جدال ما با جریان نئو توده ایستی و کومله بوده باشند.  بد نیست نگاهی به تاریخ  اطلاعیه های حزب بندازند که من بخشی از آنها را در بالا برای ثبت دوباره باز تکثیر کردم    تا متوجه شوند که داستان از کجا شروع و چرا  هنوز ادامه دارد. در ماههای اخیر این جریان منحط باعث تفرقه انداختن بین فعالین کارگری و منتسب کردن بخشی از کارگران به آمریکا و پول گرفتن متهم کردند بدون اینکه خم به آبرو مبارک بیاورند که منتسب کردن فعال کارگری به پول آمریکا یعنی زندان ، شکنجه و زیر ضرب بردن فعالین کارگری در داخل و اینها با وقاحت تمام اعلام کرده اند که این" فعالین را به جامعه" معرفی خواهند و در نشریه "جهان امروز " کومله هم بر این سیاست تاکید شده است. اطلاعیه" سندیکای شرکت واحد" و "اتحادیه آزاد کارگران ایران" و فعالین کارگری همه در جهت رسوا کردن این روش نئو توده ایستی در سیاست ایران است.

فکر نمیکنم موضع گیری تشکلهای کارگری و افراد مستقل و مسئول ربطی به متحد نگه داشتن صفوف حزب حکمتیست داشته باشد! صرف نظر از دوری یا نزدیکی سیاسی هرکس این روش مخرب را باید محکوم کرد. محکوم کردن  الزما  به معنای حکمتیست  بودن نیست فقط احساس مسئولیت و حساسیت  را نشان میدهد.

سئوال این است ایرج فرزاد وسایر  منتقدین حزب حکمتیست موضعشان با دادن گرای پلیسی به جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور چیست؟ آیا در قاموس این منتقدین تکرار اراجیف وزارت اطلاعات و اعترافات زیر شکنجه  اگر مستقیما نه! اما غیر مستقیم همراهی با جمهوری اسلامی نیست؟! آیا منتسب کردن فعالین دانشجویی یا کارگری  به احزاب  سرنگونی طلب و مسلح ، به جز کار توده ایستی  با چه روش و القاب دیگری میشود مقایسه کرد؟ آیا ضدیت  با انقلابی گری و دست بردن به اسلحه به جز روش تود ه ایستی  کدام سیاست دیگر را نمایندگی میکند؟

هرکس وارد این بحث شود اول باید تکلیفش را با سئوالات بالا روشن کند تا ناظر بی طرف نقد و حتی پریشانی سیاسیش را کمی جدی بگیرد. " ما گفتیم که درسهای این حرکت نشان داد چقدر وجدان وشرافت طبقاتی است. "

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 22:54 |


به طبقه کارگر در فرانسه!

رفقای رزمنده!

تصمیم بزرگ شما به برگزاری اعتصاب متحدانه ٢٩ ژانویه، جلوه روشنی از اراده طبقه کارگر به نشان دادن نیروی اتحاد طبقاتی خود، به سنگربندی در مقابل تعرض بورژوازی، به دفاع قاطع از دستاوردهای خود و به تلاش برای تثبیت استانداردهای یک زندگی شایسته انسان قرن ٢١ است. در این مقطع حساس که بورژوازی بار بحران اقتصادی اش را روزمره بر دوش کارگران و محرومان جامعه میاندازد، این قدرتنمائی شما، این سنگربندی نیرومند طبقاتی شما، به طبقه کارگر در همه جای دنیا قوت قلب میبخشد. همه جا چشمها به مصاف هیجان انگیز شما با بورژوازی دوخته شده است. بی تردید، همه بخشهای طبقه جهانی ما، پیروزی شما در عقب راندن و به شکست کشاندن استراتژی تاچریستی سارکوزی را پیروزی خود میدانند. بنابراین هیچ چیز طبیعی تر از این نیست که کارگران جهان با روح اتحاد طبقاتی، با شور و هیجان و با تمام توان از اعتصاب سراسری خواهران و برادرانشان در فرانسه حمایت کنند.   

رفقای عزیز!

ابعاد عظیم اتلاف ثروت جامعه و تخریب زندگی انسانها توسط بانکها، شرکتها و دولتها در کوران همین بحران، به تنهائی برای اثبات نیاز فوری بشریت به اسقاط نظام سرمایه داری و بنای یک دنیای بهتر بجای آن کافی است. این کار طبقه کارگر است؛ طبقه ای که با اتکاء به نیروی اجتماعی عظیم و موقعیت اقتصادی قدرتمند و جهانی خود، با رهبری حزب طبقاتی خود، با خط مشی و استراتژی مستقل خود و با اتحاد جهانی خود در پیشاپیش بشریت تشنه آرادی و برابری به حرکت در آید. تنها پاسخ کارساز طبقه کارگر به بحران سرمایه داری، تلاش برای اسقاط کل این نظام، با استثمارآن، بحران آن و همه گندیدگیها و مفاسد و مصائب آن است. طبقه کارگر در جریان مقابله با تعرض بورژوازی، باید پابپای دفاع از دستاوردها و منافع فوری خود، نیروی طبقاتی اش را برای تعرض بسیج کند، دست به تعرض بزند، بساط اقتدار سیاسی و اقتصادی بورژوازی را در هم پیچد و با رهایی خود از نظام بردگی مزدی، کل بشریت را از یوغ اسارت سرمایه رهایی بخشد. طبقه کارگر در فرانسه، بویژه با تحرکات مداوم و میلیتانت خود در دو دهه اخیر، به روشنی اثبات کرده است که یک گردان نیرومند، پرشورو پرتجربه طبقه کارگر جهانی است و سهم مهمی در تحقق این رسالت رهائیبخش به عهده دارد. طبقه کارگر در ایران نیز در شرایط بسیار سخت فلاکت گسترده و بحران اقتصادی، در برابر تعرضات حاکمیت اسلامی سرمایه و کل بورژوازی حاکم، سرسختانه برای دفاع از معیشت خود و برای به زیر کشیدن رژیم اسلامی به عنوان گام ضروری برپا کردن حکومت کارگری خود و برچیدن سلطه سرمایه مبارزه میکند.   

رفقای کارگر!

بورژوازی، با هدف راه اندازی مجدد سودآوری و انباشت سرمایه، تعرض وسیعی به معیشت طبقه ما و همه انسانهای فاقد سرمایه در سراسر جهان سازمان داده است. جبهه های تعرض بورژوازی به اردوی جهانی کار: بیکارسازی انبوه، تشدید استثمار، افزایش ساعت کار، زدن مستقیم دستمزدها، گرانی و تورم و کاهش ارزش واقعی دستمزد، گسترش فلاکت، تشدید سرکوب و خفقان، نقض حقوق مدنی و تنگ کردن فضا بر فعالیت تشکلهای کارگران است. در برابر این تعرض گسترده و عریان، سنگربندی و تحرک اعتراضی در صفوف طبقه کارگر هم اکنون آغاز شده است که اعتصاب شما در فرانسه یک نمونه نیرومند آن است. بحران جاری به این ترتیب، شیپور آغاز نبردهای طبقاتی سهمگینی را میان دو طبقه اصلی جامعه و در میدانی به وسعت کره زمین بصدا در آورده که سرانجام آنها یا فشار سنگینتر یوغ بردگی بر گرده بشریت معاصر و یا سرآغاز پیروزی بشریت بر بردگی معاصر است.

اعتصاب و اتحاد نیرومند شما در ٢٩ ژانویه میتواند سرآغاز یک تحرک طبقاتی وسیع و توفنده باشد که نه فقط از دستاوردهای تاکنونی حفاظت کند، نه فقط تعرضات بورژوازی را عقب براند، نه فقط استراتژی تاچریستی سارکوزی را به شکست کامل بکشاند، بلکه شکست آن را به تخته پرش تعرض متحدانه طبقه کارگر فرانسه برای دست بردن به قدرت و پائین کشیدن سلطه سیاسی و اقتصادی سرمایه بدل سازد. فرانسه انقلابات پرشور پرولتری، فرانسه کمونارهای قهرمان پاریس، فرانسه جنبش مه ١٩٦۸، فرانسه اعتراضات میلیتانت کارگری دو دهه اخیر، یک باریکاد مستحکم طبقه کارگر جهانی است و باید در این ظرفیت، در صف اول نبردهای طبقاتی این دوره قرار بگیرد.

کمونیست های متشکل در تشکیلاتهای خارج کشور حزب کمونیست کارگری - حکمتیست دستتان را به گرمی میفشارند و خود را در این نبرد سرنوشت ساز همرزم شما میدانند. 

کمیته خارج کشور حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
۲۶ ژانویه ٢٠٠٩
  

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 0:55 |

پرتو: در تاریخ ششم و هفتم دسامبر  کنفرانس سوم تشکیلات خارج کشور حزب برگزار شد. مباحث کنفرانس چه بود؟ فعالیت دوره گذشته را چگونه ارزیابی کردید؟
جمال کمانگر: مباحث ما با فرض گرفتن این مهم که خارج کشور  "پشت جبهه" داخل نیست و خود روی پای خود یکی از جبهه های اصلی نبرد طبقاتی ماست مباحثش را عرضه کرد.  کنفرانس خارج کشور مثل هر مجمع حزبی و کنفرانسی جهت گیری و مباحث آن نشأت گرفته از تحولات جاری در سطح جهان و سیاست در ایران بود .هم در افتتاحیه کنفرانس و هم در مباحثی که حول گزارش و پلاتفرم دوره آتی بود معطوف بودن به اوضاع کنونی بحران سرمایه داری و نتایج زیانبارش برای طبقه کارگر در مقیاس جهانی و تاثیرات آن بر فضای سیاسی ایران به تفصیل صحبت شد. کنفرانس بر این اتفاق نظر داشت که دوره برای فعالیت کمونیستی-کارگری باز شده و گوش شنوا برای کمونیستها پیدا شده است و این دیگر تماما به ما بر میگردد که ظرف متشکل شدن آنرا که تحزب کمونیستی است، در دسترس قرار دهیم. فعالیت یک سال گذشته ما همزمان بود با عروج جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در ایران و این سایه انداخته بود روی کلیه فعالیتهای ما . به حق سال گذشته  ما نقش برجسته ای در نمایندگی کردن رادیکالیسم و سوسیالیسم درایران داشتیم. به این اعتبار تشکیلات خارج ما نقش برجسته ای در  به میدان آوردن مردم در خارج کشور علیه جمهوری اسلامی  داشت. ارزیابی ما در مورد کار گذشته مان مثبت و همه بر این اتفاق نظر داشتیم که ما یک نیروی اصلی در دفاع از دانشجو.یان آزادیخواه و برابری طلب و نمایندگی کردن خواست مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی  بودیم. تشکیلات ما آفریننده کارهای بزرگی  در این زمینه بود که میتوان به اتفاق منچستر اشاره کرد که "کنفرانس ایران هسته ای"  در دانشگاه منچستر را به  محل افشای رژیم و سیاستهای سرکوبگرانه اش تبدیل کرد. در عین حال کنفرانس بر این واقف بود برای جنگی که در پیش داریم تا ساختن  یک حزب  مدرن ،با انظباط  هنوز فاصله داریم . و باید این معضل پیش پای کمونیستها برداشت. ما در دوره ای هستیم که حزب گریزی ، انفراد منشی و حضور به هم رساندن در دنیای مجازی اینترنت به بخشی از مبارزه  کسانی تبدیل شده است که متاسفانه زیر پای تحزب کمونیستی را اره میکنند.

پرتو: پلاتفرم دوره آینده کار را تصوب کردید. جهت گیری اصلی این پلاتفرم و محورهای مهم آن کدامند؟
جمال کمانگر:جهت گیری  اصلی ما در تشکیلات خارج کشور دخالت مستمر و همیشگی در محیط سیاسی ایرانیان خارج کشور، فعال و رادیکال نگاه داشتن فضای خارج کشور علیه جمهوری اسلامی، جلب حمایت از مبارزات طبقه کارگر و جنبشهای اجتماعی دیگر و تلاش برای تثبیت موقعیت سیاسی و اجتماعی حزب  برای رسیدن به این امر پلاتفرم محورهای زیر را در دستور تشکیلات خارج کشور قرار داده است. که به تفصیل در پلاتفرم نحوه پیش برد و ملزومات آن قید شده است.
۱- تحکیم سازمان حزب در خارج کشور
٢- سازمان دادن امور مالی
٣- پخش وتوزیع نشریه کمونیست  در محیط ایرانیان
۴- آموزش اعضا و کادرهای حزب به مارکسیسم
۵- سازمان دادن خانه مردم بعنوان ابزاری برای در دسترس قرار دادن حزب
6- رابطه مستحکم با احزاب کمونیست کارگری عراق و کردستان


پرتو: به چه ابزارها واهرمهایی برای پیشبرد کار متکی هستید ؟
جمال کمانگر: کار کمونیستی ابزاری جزء تحزب کمونیستی ندارد. بنابراین ما در وهله اول در صدد صیقل دادن و سرو سامان دادن ماشین حزبی  هستیم.  ما بر این واقف هستیم که بدون تحزب کمونیستی ، بودن متشکل کردن نیروی طبقاتیمان در حزب کمونیست رفتن به جنگ بورژوازی مانند رفتن به جنگ بودن اسلحه است! ابزار موثر ما در جنگ طبقاتی خود آگاهی مارکسیستی وتحزب و سازمان کمونیستی  است.دخالت گری مستمر  با یک خط روشن و میلیتانت کمونیستی وماشین حزبی آماده بکار آن اهرمهای اصلی هستند که ما به آن متکی هستیم.ما به نیروی جنبشی و طبقاتیمان در خارج کشور متکی هستیم و در صدد سازمان دادن و به میدان آوردن آن هستیم.

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 4:40 |

 

25نوامبر2008

باخبر شده بودم که کنفرانس" مسلمانان سابق" قرار است در شهر لندن برگزار شود.اما رغبتی به دنبال کردن آن نداشتم . راستش گزارش و فیگورهای این مسلمانان سابق و حزبشان  4-5 سالی است برایم نه منبع موثقی است و نه قابل اعتماد، به همین دلیل سراغ گزارش منتشره از خود "مسلمانان سابق" را نگرفتم تا اینکه ترجمه یاداشتهای" ریچارد داوکینز" را دیدیم! حس کنجکاوی مرا وادار به خواندن آن کرد.

جمع بندی روشن داوکینز مرا وادار کرد بار دیگر نگاهی به این پدیده بندازم و اینبار با صدای بلند اعلام کنم آفرین بر شما که طبق گفته ریچارد داوکینز "جلسه با حسن نیت تمام شد و با احساس کلی همبستگی با اکس‌مسلم‌هایی که که اینقدر شجاعند که می‌ایستند و ارتدادشان را اعلام می‌کنند. "

کاش این دوستان سابق اینقدر شجاعت داشتند که اعلام میکردند که اکس کمونیست (کمونیستهای سابق) هستند و تکلیف عوام الناس را روشن میکردند. ه آیا لیدر این حزب حمید تقوایی هم در "غسل تعمید" گرویدند به فرقه" مسلمانان سابق" که در لندن جزو شرکت کنندگان  کنفرانس بود، نمره قبولی گرفته است؟!

ریچارد داوکینز هویت خود را پنهان نکرد وبا نشان دادن فسیل جانواران نشان داد که طبیعی دانی آته ایست است. اما آیا "اکس کمونیستها" شجاعت اینرا پیدا خواهند کرد که به امثال ریچارد داوکینز اعلام کنند جملگی از رئیس شورای مسلمانان سابق (مینا احدی) رئیس و لیدر و اعضای دفتر سیاسی و کمیته مرکزی یک حزب به اصطلاح کمونیستی هستند؟! جالبتر از آن آیا حاضرا به داوکینز و دیگران بگویند که لیدر ما هم به جمع مسلمانان سابق پیوست؟

دورد بر شجاعت و همبستگیتان در اعلام اینکه "مسلمان سابق" هستید و جرات اعلام آنرا دارید!! بد نیست ما هم به اینها بگوییم "کمونیستهای سابق" چون قبلا شجاعت و هبستگی ما در کمونیست بودنمان نمودبیرونی پیدا میکرد اما امروز اولین کار برای آنها پنهان کردن هویت کمونیستی  است و شجاعت در "مسلمان سابق" بودن است.


+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 21:36 |


24نوامبر2008

حزب دمکرات کردستان ایران جناح مصطفی هجری 28 آبان ماه 87 در یک اطلاعیه رسما یک سازمان مذهبی به اسم "اتحادیه علمای دینی(اسلامی)کردستان ایران " را تاسیس کرده است. در نقد این بیانیه بعضی ها با رجوع به برنامه نامه حزب دمکرات نقد خود را بر این پایه استوار کرده اند. مسئله برای حزب دمکرات بازگشت به سیاستی است که همواره و در مقاطع مختلف به آن رجوع کرده است. سیاست مذاکره و بند و بست با رژیم اسلامی! فاکت آوردن از اینکه حزب دمکرات چون عضو انترناسیونال سوسیالیست است دیگر یک جریان سوسیال دمکرات است. اینکه نه انترناسیونال سوسیالیست واقعا سوسیالیست است و نه حزب دمکرات کردستان ایران و نه ادعایی هم در این زمینه دارد. بر گردیم به زمینه های تشکیل "اتحادیه علمای اسلامی کردستان ایران" توسط حدکا!

برای هر حزب سیاسی اتخاذ تاکتیک و یا ایجاد سازمانهای جانبی و " غیر حزبی" جزو کار روتین و سیاسی محسوب میشود.. هر جریانی میتواند کلکسیونی از این سازمانها، دور بر خود داشته باشد. اینجا ایرادی وارد نیست .اما بلافاصله این سئوال مطرح میشود که چه چیزی در صحنه سیاست ایران و کردستان تغییر کرده است که حزب دمکرات کردستان ایران را به صرافت تاسیس یک سازمان تماما مذهبی وادار کند؟ آیا جامعه کردستان اسلامی تر شده است؟ آیا احاد مردم کردستان که منتصب به دین یا مذاهب مختلف هستند زیر فشار هستند؟ کدام ضرورت باعث تاسیس این جریان مذهبی توسط یکی از سنت دار ترین احزاب ناسوینالیستی در کردستان شده است؟

بیانیه ابتدا با یک حکم کلی شروع میکند که ظاهرا برای متحد کردن مرتجعین کردستان دور هم و زیر یک پرجم معین است اما در باطن یک هدف مشخص دیگری دارد که بعدا اشاره میکنم. بیانیه میگوید:"در باره دین مبین اسلام ، آشکار است که مردم کرد رابطه تاریخی خیلی عمیق و غیرقابل انکار با این دین مقدس دارند و در تاریخ کرد دستورات و قوانین اسلامی ، مبنای رفتار مردم بوده است.در حال حاضر هم جای خود دارد که مثل دین اکثریت مردم کرد باید مورد احترام باشد و به طور کلی  مانند یک پدیده مقدس و یک روش اجتماعی بایدنقش خود را در جامعه بازی کند." ترجمه از متن کردی

خیلی روشن اعلام میکند که نه تنها اکثریت مردم کردستان مسلمان و از نوع سنی هستند بلکه اسلام سابقه تاریخی در آن جامعه دارد. نه تنها دین باید مورد احترام همگان باشد بلکه باید نقش خود را در جامعه بازی کند. اینکه حزب دمکرات همیشه دوست دارد در دوره گذشته زندگی کند واقعی است. دین در گذشته وسیله گیج کردن مردم، ابزار انقیاد فکری و روحی آنان بوده و حالا هم هست. حزب دمکرات آرزو دارد آن گذشته در حال و آینده هم ادامه پیدا کند اما مشکلش اینست که دیگر بخش بزرگی از مردم کردستان و مخصوصا نسل جوان، نه هم اکنون افق و شیوه زندگیشان را از اسلام میگیرند و نه میخواهند زندگی آینده شان را بر مبنای اسلام و قوانین اسلامی ادامه دهند.

 تاسیس این سازمان از سوی حدکا و باز گشت به تاریخ نقش شیوخ و ملاهای کرد فرستادن سیگنال به طرف جمهوری اسلامی است. تاسیس هر سازمان و کلوبی قاعدتا متاثر از وضعیت کنونی است و قرار است در آینده به معضلی جواب بدهد. امروز برجسته کردن هویت اسلامی برای حزب دمکرات دقیقا مساوی یادآوری وجه مشترک آن حزب با رژیم اسلامی و درخواستی برای شریک شدن در قدرت است.

  حزب دمکرات و ناسیونالیسم کرد در چند دهه گذشته استراتژی یشان بر اساس "جنگ ،مذاکره و انتظار" بوده است رمز بقای آنها از شکاف بین قدرتهای منطقه و جهان نشات گرفته است.  نه از سر منفعت و خوشبختی مردم! این شکاف در هر دوره با فاکتورهایی تداعی میشود که باعث عروج و افول این جریانات میشود. حداقل تا آنجا که به کردستان ایران بر میگردد بعد از اشغال عراق دوره عروج امید به آمریکا چنان ناسیونالیست پرو غرب از نوع ایرانی و محلی را بوجد آورده بود که همه کفش و کلاه کرده بودند که بزودی در رکاب آمریکا بخشی از قدرت دولتی را بدست خواهند گرفت. کردستان عراق نمونه ای برای آنها بود که رویای عراقیزه کردن ایران را در فعالیتهای روزانه اشان در صدر قرار گیرد. رفت و آمد در دالانهای وزارت خارجه آمریکا را بعنوان" دیپلوماسی رشد یافته کرد" بخورد مردم میدادند و به آن افتخار میکردند. در زمان اوج برو بای نظم نوین جهانی و دکترین ضربات پیشگیرانه مگر کسی از این جماعت جرات داشت که با اسلامیها دمخور شود؟! همه پیاده نظام "جنگ با تروریسیم" آمریکا شده بودند. اما دیری نپائید که آمریکا بر خلاف پیروزی برق آسای نظامی بر رژیم بعث با تناقضات و لجنزاری در عراق مواجه شد که  نه تنها شکست خورد بلکه کل نئو کنسرواتیسم و بوشیسم وچینسیم را با خود به درون بلعید. با افول ستاره بوش، امید و افوق ناسیونالیسم پروغرب از نوع ایرانی و قومی اش هم رو به افول نهاد. بحث فدرالیسم شان با ناکامی مواجه شد و طرح جبهه کردستانی هم متولد نشده سقط شد.

در این وضعیت حزب دمکرات کردستان ایران و کل ناسیونالیسم کرد و از جمله کومله که جناج چپ آنرا تشکیل میدهند دچار انشقاق شده و پروسه متلاشی شدن خود را در پیش گرفته اند. اگر فاکتور شکست امریکا در عراق را در نظر نگیریم، اگر به قدرت رسیدن انواع جک و جانور اسلامی در عراق را در نظر نگیریم ، اگر شکست اسرائیل از حزب الله لبنان را در نظر نگیرم و اگر در همین کردستان عراق قدرت گیری دوباره  از حد اسلامیون نظر نگیرم آنگاه از سر برنامه و گویا از برنامه خطور کرده اند پلمیک بخش معترض همین ناسیونالیست هست.

حزب دمکرات کردستان ایران دریافته است که بازی کردن با کارت اسلامی در این دوره امکانی است که هم به سیاست مذاکره و امتیاز گیری بر گردند و هم با تاسیس چنین سازمانی سنگری ارتجاعی در مقابل گسترش بی مذهبی ، سکولاریسم و به طور اخص کمونیسم ببندند. وگرنه هم نویسندگان "دمکرات" خوب میدانند که دوره دوره رهبران دینی مانند شیخ نهری ، شیخ سعید پیران و غیره نیست و هم کسی در کردستان ایران برای این جور سازمانها تره خورد نمیکند.کردستان ایران برخلاف دوره شیوخ و ملاهای رهبر" کردایه تی" سکولار تر ، چپ تر و ضد دین تر هستند. قطب کمونیسم آن محبوب مردم با رهبرانی که 30 سال مبارزه رو در رو با نسلی پر شور و جوان در صحنه حاضر هستند.

ضرورت تاسیس اتحادیه علمای اسلامی نشات گرفته از سیاستی است که در حال حاضر هم در سطح منطقه و هم بعد از انتخاب اوباما در جریان است. اگر اوباما سیاست مذاکره با یکی از محور های "شرارت" که ایران است را در پیش میگیرد یا برنارد کوشنر وزیر خارجه فرانسه یکی از اولویتهای اوباما را مذاکره با ایران میداند. حزب دمکرات به طریق اولا به وجه اشتراکش با جمهوری اسلامی که اسلامیت است  رجوع میکند . و خود را دوباره با موج همراه خواهد کرد.هم اکنون ماتریال ارتجاعی این شیفت سیاسی که  صدها آخوند و ملا در کردستان است و رسما  مزد بگیر ارتجاع اسلامی هستند را در اختیار دارد. این طیف  در عین مزد بگیری از رژیم خود را نیز متعلق به جنبش آقای هجری میدانند. اینها  میتوانند در  زمینه مذاکرات  آتی  نقش بازی کنند.

اعلام چنین سازمانی تماما در راستای سیاست مذاکره و شریک شدن در قدرت ارتجاع اسلامی حاکم است. حزب دمکرات در کنگره سوم خود قبل که از انقلاب بود بر سکولاریسم تاکید داشت در کنگره چهارم که بعد ازقدرت گیری رژیم اسلامی بود که بر اسلام به عنوان باورهای" خلق کرد" پای فشرد. پخش روزانه قران از رادیوو دفاع از ارتجاع اسلامی در کردستان  برای سنگربندی علنی در مقابل کمونیسم در کردستان و چراغ سبزی بود به رژیم اسلامی که فراموش نکن ما وجه اشتراک مهمی داریم که اسلام است. 

حدکا حزبی نان به نرخ روز خور است که هر موقعیتی که بتواند آنها را به قدرت نزدیک کند سیاستش را تعیین میکند.دین ابزاری است که برای جمهوری اسلامی ، اوباما و حزب دمکرات  کردستان ایران نقش مشترکی دارد.استفاده از دین بعنوان ابزار تحمیق توده ها در مقابل طبقه کارگر و مهار آن در شرایط کنونی جزو اولویتهای بورژوازی محلی و جهانی است.

تا آنجا که به مردم در کردستان ایران بر میگردد شیفت سیاسی حزب دمکرات در ادامه سیاستهای قبلی این حزب در همراهی با ارتجاع اسلامی و سیاست مذاکره با رژیم اسلامی است. ایجاد این سازمان هم نمیتواند به معضلات این حزب کمک کند و با شکست مواجه خواهد شد. برگی دیگر از ناکامیها را به تاریخ این حزب اضافه میکند. کمونیستهای کردستان وظیفه خود میدانند که از جامعه در مقابل دارو دسته های اسلامی دفاع کنند.

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 2:47 |

از قدیم گفته اند برای کسی که در خانه شیشه ای نشسته عقل حکم میکند که به دیگران سنگپرانی نکند. اما چکار میشود کرد! دنیای مجازی  اینترنت هنوز به این قوم این امکان را میدهد که از منقرض شدن در امان بمانند. با هزار و یک اسم جعلی و دورغین " نظر و کامنت " میگذارند. به این همه رشادت خود هر روز در آینه نگاه میکنند و  از خود فریبی به خود میبالند. به هرکس و جریانی که چرت اینها را پاره کند لعن و نفرین میفرستند.

جالب است، اسم این کار را گذاشته اند مبارزه آنهم از نوع "مخفی" آن و 99درصد نوشته هایشان علیه چپ در جامعه است . هرجا کمونیستی یا هر آدم رادیکالی رفت رو چهارپایه و جامعه را خطاب قرار داد . سیاست فعالی را در پیش گرفت و دخالت گری کمونیستی را در دستور روز خود گذاشت،  اینها فغان سر میدهند که" مخفی کاریتان کجا رفت؟ این خیانت است . شما محکوم هستید تا ابد الدهر مخفی کار بکنید. طبقه کو؟" و هزار ویک بهانه دیگر میتراشند تا در همان خلسه پاسیفیسم  که سالها در آن جا خوش کرده اند بمانند.

 در این دوره مبارزه "دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب" و دستگیری گسترده آنها توسط رژیم اسلامی  بهانه  به دست این جماعت داده است که به اسم "نقد"  پاپوش دوزیهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی علیه این دانشجویان را بیشرمانه و با امکانات " مجانی" دنیای اینترنت تکرار کنند.از ایرج آذرین تا رضا مقدم و همراهی کومله در این ارکستر نامیمون شریک هستند.

 نمونه اخیر، آدم هپروتی که زیر اسم جعلی" سربلند" خودش را قایم کرده است  و به این دانشجویان که ازشکنجه و زندان جان سالم بدر برده اند  نهیب میزند که ما" میدانستیم که شما در خیابانهای لندن قدم میزنید ".انگار قدم زدن در خیابانهای آمستردام بدتر از لندن است!! و آنها  را متهم میکند که برای" منافع شخصی" زندان رفته اید.  این آدم معلوم الحال تهدید میکند که" حال هم نمیدانیم آیا درست است که واقعیت چگونگی خروج بهروز کریمی زاده از ایران را منتشر کنیم؟ یا اینکه باز سکوت کنیم تا ببینیم چه هدیه ای از شکست و رخوت و نا امیدی برای نسل جوان امروز در جیبشان پنهان کرد ه اند؟" (تاکید ها از من)

باید به سربلند و دست اندرکاران سایت" من و پالتاک"  گفت به جمع نئو-تود ه ایستیها(آذرین-مقدم) خوش آمدید. شغل شریفی دارید! مبارک است. حتما داستان خروج بهروز کریمی زاده  سهل است همه را منتشر کنید!!

  کینه و  نفرت اینها نسبت به منصور حکمت و حکمتیستها در این نوشته موج میزند دلیل اینکه اینها این چنین و به هر بهانه ای به منصور حکمت حمله میکنند از بد تینتی شان نیست! منصور حکمت با نقد تیزش نورافکن روی این نوع چپ انداخت و آنها را جلو جامعه با تمام قد و قوارشان گذاشت به نسل جوان  کمونیستها راه نشان داد و راز ماندگاری این نوع چپ حاشیه ای را برملا ساخت! و گنجینه ای از آثارش را برای همگان قابل دسترس کرد.1

 سربلند در ادامه میگوید:"این موج "علنی گرایی"در جنبش دانشجویی برای یک سری مقاصد شخصی است.دنباله روان منصور حکمت با ترویج علنی گرایی در جنبش دانشجویی آن جنبش را به نابودی خواهند کشید متاسفانه همانگونه شد که پیش بینی میکردیم."(سربلند- من وپلتاک)

خوب است جواب سربلند و امثالهم را در مورد "علنی گرایی" از خود حکمت بخوانیم!

منصور حکمت در بحث ارزشمند" حزب و جامعه" این چنین نقد میکند:2

". اتفاقى که براى کمونيسم افتاده است اينست که بورژوازى توانسته است با تحميل شکستها و سرکوبها و اعمال فشار هرروزه بر کمونيستها، کمونيسم يعنى يکى از احزاب مدعى قدرت سياسى در جامعه که صد و پنجاه سال پيش با همين مکانيسم ها ميکوشيد قدرت را به کف بگيرد، را به يک فرقه شبه - مذهبى حاشيه اى تبديل کند که زندگى سياسى خود را در گوشه اى از جامعه تعريف ميکند و هويت خود را در آن گوشه پيدا ميکند و خود اساسا قصد ندارد ديگر از اين گوشه بيرون بيايد. مانند ارگانيسمها و ويروس هايى که در يک يخبندان بزرگ خود را با آن سرما تطبيق ميدهند و زنده ميمانند اما پس از پايان يخبندان و گرم شدن هوا، ديگر به آفتاب و گرما بر نميگردد. به يخ عادت ميکنند و ديگر تنها در آن شرايط زيست ميکنند. آن اجبار بيرونى اى که روزى آن ارگانيسم را ناچار ساخت براى بقاء، خود را با آن شرايط نامساعد تطبيق بدهد، بعد از دو سه سيکل به نحوه و شيوه زندگى قائم به ذات خود آن ارگانيسم تبديل ميشود، ميشود جزئى از وجود او، سنت خود او، هويت خود او و ديگر تصور زندگى ديگرى جز اين برايش غير ممکن ميشود. ما کمونيستها تحت سرکوب زندگى کرده ايم. به ما گفته اند نميتوانيد بيائيد بيرون و علنا و آزادانه بالاى چهارپايه برويد و براى مردم صحبت کنيد، بما گفته اند ميتوانيد با رفيق خودتان در يکى گوشه اى، در کوچه اى، مخفيانه، جايى که صدايتان را کسى نميشنود هرچه ميخواهيد با هم پچ پچ کنيد. هر دو مجبوريد در آن گوشه زندگى کنيد و با هم حرف بزنيد، هرچه ميخواهيد به هم بگوئيد، به هر زبانى بگوئيد، هر قدر ميخواهيد طولش بدهيد، اين فرقه شماست و با زبان فرقه اى خودتان هر چه ميخواهيد به هم بگوئيد. اما اجازه نداريد اينجا، جلوى مردم، جلوى جامعه دهان باز کنيد. در اين حاشيه ما و امثال ما ياد ميگيريم که حزب کمونيستى را از ابزارى براى مبارزه تبديل کنيم به دالانى براى بيتوته کردن و زندگى، ظرفى براى بودن. براى زيستن، که بايد در آن سنت زندگى کرد، اين سنت سمبل ها و الهه ها و فرشتگان خودش را دارد، مجسمه ها و تشريفات خودش را دارد، تاريخ و سنت و حديث و زبان و الفاظ خود را دارد. کار بجايى ميرسد که انگار براى خود اعضاى اين جريان، کمونيسم ابزار مبارزه نيست، بلکه کيشى است که عده اى که با سرکوب و تبليغات وسيع بورژوازى عليه شان به زندگى در حاشيه جامعه محکوم شده اند، براى احساس شرافت کردن و معنى دادن به زندگى خود و براى باوراندن اين به خود که دست اندرکار تغيير جهانند، براى خود ابداع کرده اند. اين نوع کمونيست هر گاه از آن سنت بيرون ميايد، ديگر در جامعه غريبه است، دست و پا چلفتى است، هيچکاره است، سرش کلاه ميگذارند و روانه اش ميکنند. تا ميايد بيرون بگويد من ميخواهم انقلاب کنم، يکى که تا ديروز کارى به مارکسيسم نداشته است، استاد دست راستى دانشگاه لندن يا دانشجوى فوق ليسانس پلى تکنيک تهران است و يا فرزند نمازخوان فلان حاج آقاست که فرستاده اند فرانسه درس بخواند، فورى جلويش سبز ميشود که آقا اين حرف شما با مارکسيسم مغاير است، مگر شرايط عينى و ذهنى براى انقلاب شما آماده است؟ و کمونيست ما هاج و واج ميشود که راستى؟ مغاير است؟ و دوباره در لاک خودش فرو ميرود و ميرود که درباره شرايط عينى و ذهنى انقلاب کارگرى و ملزومات رسيدن نوبت تاريخى سوسياليسم در سال ٣٠٠٠ در فرقه خودش بحث کند. تا کمونيست پايش را در ميدان قدرت ميگذارد ٥٠ مبصر اجتماعى پيدا ميشود که بگويد نميشود آقا، شما تئوريک هستيد، شما سنت داريد، شما به قانونمندى تاريخ معتقديد، شما مارکس داريد، طبقه تان کو؟ يادمان مياندازند که ما از جنس متفاوتى هستيم، که ما خود را نبايد آلوده بحث قدرت کنيم. تا ما اسم قدرت را مياوريم، فرياد ميزنند که آى مستبدين و توتاليترها آمدند. حال زندانها مال خود آنهاست، دادگاهها مال خود آنهاست، مردم را خود آنها ميبندند و ميزنند، کوره هاى آدمسوزى را خود آنها راه انداخته اند، جنگها را خود آنها راه انداخته اند، هرروز کوهى از چرک و کثافت و تهديد و گلوله را بسمت ما پرتاب ميکنند تا در همان گوشه بمانيم و سربلند نکنيم و به دخالت در جامعه و به مکانيسم هاى اجتماعى دخالت در جامعه و ايجاد تغيير در جامعه کارى نداشته باشيم. برويم زندگى خود در "دنياى چپ" بکنيم. و رفقا لااقل از بلشويسم به اين سو بخش اعظم چپ راديکال و گروههاى کمونيستى در اين دالان ها در حاشيه جامعه زندگى کرده اند."

و درا دامه همین بحث روشنتر در مورد فعالیت علنی چنین میگوید:

 فعاليت سياسى ماهيتا علنى است

اجازه بدهيد روى چند نتيجه کلى از اين مقدمات مکث کنم. اولين نکته اين است که مبارزه براى قدرت سياسى يک مبارزه علنى است. مردم بطور عادى علنى اند و اين مردمند و طبقات اجتماعى اند که بر سر قدرت مبارزه ميکنند. سعى ميکنند بگيرند و ندهندش. مبارزه سياسى در جامعه، بعنوان مبارزه اى ميان انسانها در جامعه، مکانيسم هايى علنى دارد. با گفتن، حرف زدن، نوشتن، فرياد زدن، صدا کردن، توجه جلب کردن، نيرو جمع کردن، از اينجا به آنجا بردن، مقاومت کردن، سنگربندى کردن و غيره همراه است. مبارزه سياسى مخفى چيزى است که به جنبش ما تحميل شده است و هنوز ميشود. و ما به اين واقعيت تحميلى خو گرفته ايم. روشهاى فعاليت در شرايطى که تحت سرکوب نيستيم را بلد نيستيم. گويى حتما بايد برويم در اختناق و در اختفا فعاليت کنيم. اين درست که حزب کمونيستى بايد بتواند اين فعاليت مخفى را انجام دهد و هميشه بخشى از فعاليت کمونيستى مخفى است. اما ما بايد بدانيم که هدف فعاليت ما شکستن اين سد اختناق است که ما را از دست بردن به مکانيسم هاى اجتماعى براى سخن گفتن و جذب نيرو و نبرد در يک مقياس اجتماعى محروم ميکند. ما داريم تلاش ميکنيم که اين سد را بشکنيم و بتوانيم در يک شرايط علنى و بدون اختناق کار کنيم و بورژوازى نميگذارد. ما ميگفتيم که وظيفه انقلاب ٥٧ بوجود آوردن پيش شرط هاى دموکراتيک انقلاب کارگرى است. اما آيا اگر اين شرايط فراهم ميشد ميتوانستيم از آن بدرستى بهره بگيريم؟ آيا چپ راديکالى که ذاتا گروه فشار است و نه حزب سياسى معطوف به جامعه و معطوف به قدرت، حتى در يک شرايط دموکراتيک ميتواند در سرنوشت جامعه دخيل بشود؟ فکر نميکنم.

اولين نتيجه گيرى من اينست که فعاليت سياسى بايد در بــُعد علنى، وسيع و جلوى چشم مردم صورت بگيرد و ما بايد به آن پا بگذاريم. و اين شيوه اى که چپ ها سنتا فعاليت کرده اند، يعنى شيوه غيبى، شيوه اى که در آن احکام و شعارها و خواستها بعنوان احکامى بديهى از پشت ديوارى به مردم پرتاب ميشود گويى مغزى را جايى پنهان کرده اند، گويى چشمه اى از خرد و حکمت را جايى پنهان کرده اند و به مردم نميگويند کجاست و اعلام ميکنند که "ما ميدانيم که تاريخ به اين سمت ميرود و به آن سمت نميرود" شيوه ابدا کارساز و کمونيستى نيست. اين شيوه جريانات جدى سياسى نيست. بالاخره اگر شما ميخواهيد مردم دنبال شما بيايند بايد خود را نشان بدهيد. بايد دعوت خود را علنى کنيد و مردم را دنبال خود بکشيد. نميتوانيد بدون اسم و رسم و هويت و چهره سياسى اين کار را بکنيد. و کسى که بفهمد براى به ميدان کشيدن دو ميليون نفر ده هزار نفر انسان واقعى و صاحب هويت و چهره شناخته شده لازم است که هر کدامشان نفوذى ميان مردم داشته باشند و جايى ارج و قربى داشته باشند، اين را ميفهمد که حزبى که ٥٠ تا شخصيت کمونيست به جامعه معرفى کرده است و معتقد است هنوز کم است، منکر تئورى حزب لنينى نشده است و "حزب شخصيت ها" نشده است. بلکه خيلى ساده دارد ميگويد شخصيت کم داريم ديگر. شخصيت داشتن، چهره هاى واقعى داشتن، رهبران و فعالين شناخته شده داشتن، روش معمول و واقعى زندگى احزاب سياسى اى است که ميخواهند قدرتمند شوند.

فرد در مبارزه سياسى مهم است. فرد آن پديده اى است که به اتحاديه ها، احزاب سياسى و جنبشها چهره ميدهد، براى توده وسيع مردم ملموسشان ميکند و آنها را در دسترس مردم قرار ميدهد. در نگاه به هر نهادى شما نه فقط فونکسيون و نقش و برنامه و فلسفه وجودى اش را بلکه به افرادى که اين نهاد را تشکيل ميدهند نيز نگاه ميکنيد و اين در ملموس شدن و واقعى شدن رابطه جامعه با آن نهاد تعيين کننده است. هر فرد، هر قدر هم بخشى از يک سازمان و نهاد جمعى باشد، نقشى فردى ايفا ميکند و سهم خودويژه اى در مبارزه سياسى دارد. سازمان و جنبشى که از فرد بگذرد، فرد را قلم بگيرد، خود را بى اثر و خنثى کرده است. سازمان نشان دهنده وحدت عميقى است ميان افراد. نهايتا سازمان حکمتى بيش از اتحاد افرادش ندارد. اين را ميفهمم که در طول تاريخ هر حزب افراد ميروند و ميايند، اما اهميت سازمان اينست که در هر دوره افراد معينى را هم نظر و متحد کرده است. اين سازمان شبکه اى است که اين افراد و مبارزاتشان را به هم مرتبط ميکند، تقويت ميکند، هماهنگ ميکند، نيروى سازمان را پشت فعاليت فرد ميبرد و نيروى همه افراد را به نيروى سازمان تبديل ميکند. ولى سازمان جاى مبارزه فرد را نميگيرد"

28سپتامبر2008.

http://hekmat.public-archive.net/1-

2- انترناسيونال شماره ٢٩، خرداد ١٣٧٨

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 4:58 |
فراخوان به مردم کامیاران !

رضا کمانگر، ابراهیم باتمانی (شیروانه) و جمال کمانگر

اعدام شنیع ترین شیوه قتل انسان بشمار می آید. اعدام قتل عمد دولتی است و باید از قوانین جاری حذف شود.این خواسته انسانی سرلوحه مدافعین حق حیات است. تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد باید برای لغو حکم اعدام از هیج تلاشی فروگذار نکرد.جمهوری اسلامی اینبار با توسل به دادگاه و قوانینش میخواهد فرزاد کمانگر را از حق زنده ماندن محروم کند.علیه حکم اعدام فرزاد کمانگر به میدان بیائید. فرزاد به شهادت همه شما و فرزندانتان معلمی دلسوز و آگاه بود. فرزاد را میشود و باید از مرگ نجات داد. این کار از شما مردم آزادیخواه کامیاران و حومه بر می آید. تا لغو اعدام فرزاد و تا لغو اعدام از قوانین حاکم باید مبارزه کرد. مردم باید سازمان یافته عمل کنند.
اگر فرزاد فرزند شما ، برادر و یا معلم و دوست شما بود چه حالی داشتید؟ آیا دست روی دست می گذاشتید یا کاری میکردید؟ این سئوالات دور از ذهن نیست این واقعیتی است که امروز شما با آن روبرو هستید. یک روز خود را جای مادر، برادر و خانواده فرزاد بگذارید.فرزاد و هیچ انسان دیگری سزاوار مرگ نیستند!
مردم آزادیخواه کامیاران، جوانان مبارز!
امروز وظیفه سنگینی بر دوش شماست. فرزاد مثل همه ما زندگی را دوست دارد و باید زندگی کند. برای لغو اعدام فرزاد کمانگر به میدان بیائید. از هر شیوه ای که برای شما ممکن است . با شعار " حکم اعدام  ممنوع باید گردد" " حکم اعدام فرزاد بایدلغوگردد"، "آزادی زندانی سیاسی" و " زنده باد زندگی  و زنده ماندن" ، بزرگترین اتحاد و همبستگی را میان خود بوجود آورید. دفاع از حق حیات انسان ، دفاع از زندگی فرزاد و همه کسانی است که سایه شوم مرگ بروی سر آنها میچرخد.

25ژوئیه2008
4مرداد1387


 

 

+ نوشته شده توسط جمال کمانگر در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 4:20 |